Yoga in Afghanistan with Fakhria Momtaz Link of podcast is in comment. #yogainafghanistan #wildyogatribe #momtazyoga #fakhriamomtaz
Yoga in Afghanistan with Fakhria Momtaz Link of podcast is in comment. #yogainafghanistan #wildyogatribe #momtazyoga #fakhriamomtaz
شبیه این آفتاب گرمی که بر روی گلبرگهای زرد گل شهناز میتابد و زندگی میبخشد، شبیه به: یک ظرف پر میوه، یک باغ پر گل، پرواز پروانه، آواز بلبل ساده...
برای دل خودم، چرخ میزنم.. صبحهای خیلی زود، نزدیکیهای غروب بدون هیچ ایکاشی، بدون هیچ دلیلی خالی شدم، خیلی خالی و خاموش، بدون دم و دود ... انگار هر چه...
میخواهم بدانم کسانی که این درختها را کاشتهاند، حالا کجایند؟
الان بارش است، همراه با گر و گور و غرش آسمان، که آدم را به یاد غرش هواپیماهای تخلیه، در شب و روزهای خروج و evacuation، بعد از سقوط کابل،...
این مهاجرتها، این سرگردانیها و بیکاریها، فرصت خوبی ایجاد کرد برای یادگیری و ارتقای ظرفیت؛ آنقدر در ایام کرونا و بعد از سقوط کابل و طلوع طالب، بیکار و بی...
صنف ده مکتب بودم. در درسها، بحث الکتریسیته و برق را میخواندیم و شوق الکترونیک به سرم زد و خواستم خودم یک رادیو ترانزیستوری بسازم. دو سال به دنبال این...
اولادها، زود کلان میشوند. چشم به هم بزنی، همقد خودت شدند و کاملا با یک موجود جدید طرف هستی. این چیزها را که میبینم، یقین میکنم که ما انسانها هم...
هوا گرم شده و جوراب و بوت و کِرمِچ(کتانی ورزشی) پوشیده نمیشه، دمی در کنار موچی (کفاش) در زیر سایهی خوشآمدنی درخت نشستم تا چَپلیهای رنگ پریدهی پارسالم را رنگ...
دیدن این صحنه برایم، از تمام سرسبزی های دنیا، دل انگیز تر بود.
خیلیها شوق نگهداری گل و گیاه را دارند. اما بعد از یکی دوبار تلاش، چند گلدان خالی و خشک شده روی دستشان میماند. و دیگر به سمت گل تازه و...
هر چی گُله، به پای تو میریزم تو گلی، من باغبونت عزیزم دیروز سوار بر بایسکل، در اپلیکیشن Soundcloud توسط گوشگی Bluetooth بدون لین, آهنگ گوش میکردم. چند وقتی است...
تا به امروز، در زندگی حسرت و غبطهی هیچ چیزی را نخوردم. غیر از دو مورد: یکی اینکه مادرم سواد نداشت تا برایمان دیکته و املاء بگوید و ما بنویسیم....
سالهای ۲۰۰۷ بود. من باید مشتری جذب میکردم برای دیزاین وب سایت، آن هم در کابل با آن وضعیت برق و اینترنت آن سالها. در یک اتاق مجردی همراه دوستان...
به خیالم صنف چهار مکتب بودم، یک هم صنفی داشتم به نام «کامران پاکصفت ». تا آن زمان اسمی به نام کامران نشنیده و نخوانده و ندیده بودم و خارج...