به خیالم صنف چهار مکتب بودم، یک هم صنفی داشتم به نام «کامران پاکصفت ».
تا آن زمان اسمی به نام کامران نشنیده و نخوانده و ندیده بودم و خارج از خیال و گمان و قیاس و وهم و تصور من بود.
اکثر بچههای دور و اطراف ما به نامهای اکبر و اضغر و حسن و حسین و موسی و رحمان و علیداد و سخی داد بود. رضا و مرتضی از جمله نامهای باکلاس آنوقت به حساب میآمد. در اخبار تلویزیون وقتی که میگفت: وزیر نفت ایران آقای غلامرضا آقازاده،
همین که نام غلامرضا را از تلویزیون میشنیدم، «کونم کُنتَی میشد.» یعنی به وجد میآمدم. و پیش خود میگفتم: غلامرضا که بودی، میشه که حتی وزیر شوی.
خلاصه، در آن وقتها، یک کارتونی هم از تلویزیون ایران پخش میشد که یک بچه به نام استرلینگ یک چوچه راکون (شبیه گربه و پیشگ) را برای خود تربیه کرده بود و نامش را «رامکال» گذاشته بود.
یک روز در کوچه با دیگه بچهها فوتبال بازی میکردیم که یارکشی شد و من و کامران در یک تیم شدیم.
وقت بازی توپ به پای کامران بود که با هیجان صدایش کردم که رامکال پاس بده رامکال.
دیدم کامران توپ موپ را ایلا کرد و مستقیم طرفم آمد و با عصبانیت پرسید: تو منو چی صدا کردی؟
گفتم: رامکال.
دست به یخن شد و گفت: باز بگوی ببینم. گفتم: رامکال خب. مگه اسم تو رامکال نبود ؟
گفت: اسم من کامران است احمق، رامکال خودتی.
خلاصه آنروز شاید بیش از صدبار با خودم کامران کامران گفته تکرار کردم تا یاد بگیرم رامکال حیوان است و کامران انسان و این دو را نباید با هم اشتباه کنم، وگرنه ممکنه برایم گرون تموم بشه.
آن وقتها، دقیقا قبل از اذان ظهر، یک سرود کوتاه از رادیو پخش میشد با این عنوان و من بیشتر از آنکه به خدا فکر کنم، به کامران فکر میکردم.
راه تو به هر نمط/ روش که پویند، خوش است
وصل تو به هر جهت که جویند، خوش است
روی تو به هر دیده که بینند، نکوست
نام تو به هر زبان که گویند، خوش است


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
