Blog

Posted by atiq | دسامبر 18, 2023
بی‌بی این روزها حالش خوب نیست. دیگر کنار پنجره نمی‌نشیند …

بی‌بی این روزها حالش خوب نیست. دیگر کنار پنجره نمی‌نشیند تا دم به دقیقه پرسان کند: فخریه چی شد؟ کی می‌آید؟ و من هم گاهی از این سوال تکراری‌اش لبریز...

Posted by atiq | دسامبر 17, 2023
نزدیک ظهر بود، از زیر زمین بالا آمدم و از پنجره دیدم که م…

نزدیک ظهر بود، از زیر زمین بالا آمدم و از پنجره دیدم که موتر Canada Post روبروی خانه ایستاد است. با صدای بلند به فخریه گفتم ممکن یک بسته پستی...

اگر مرا در یکی از چهارراهی‌های دان‌تاون ونکوور در حال گلفروشی و نواختن آهنگ ملاممدجان با فلوت دیدید، تعجب نکنید لطفاً. این منم. در حال تمرین فلوت استیل سحرآمیز خوش آواز که میخواهد غول چراغ جادوی زندگی خویش را بیدار کند تا با هم به تماشای کوچه‌ی خوشبخت برویم. من صدای فلوت را دوست دارم. خوبی اینجا این است که جاهای دنج و گوشه و کنار زیاد دارد، کسی هم نیست که به کار آدم کار داشته باشد. میروم در یک گوشه و برای خودم می‌نوازم. تا نت‌ها را یاد بگیرم. از وقتی فهمیدم الفبای موسیقی هفت تا بیشتر نیست، علاقمند شده‌ام در کنار زبان انگلیسی، زبان موسیقی را با فلوت یاد بگیرم. هر چه الفبا کمتر، بهتر. یاد این شعر واصف باختری می‌افتم: ایا حروف الفبا، من از شما نه زر پیلوار میخواهم! من از شما دو هجا، چهار حرف میهن را، چه غمگنانه، چه نومیدوار میخواهم. میخواهم نفسم را قوی کنم. میخواهم بدوم. میخواهم بدوم تا نفسم پخته شود و گرم بیاید. میخواهم زیاد بنوازم. از گل صبح تا تاریک شام، برای یک لقمه نان. هر روز، یک ویدیو کوتاه از نواختن فلوت استوری میکنم تا که یاد بگیرم آوای دوست را از درون فلوت، بیرون بکشم. بخت اگر خواب است، بیدارش کنید.
Posted by atiq | دسامبر 15, 2023
اگر مرا در یکی از چهارراهی‌های دان‌تاون ونکوور در حال گلف…

اگر مرا در یکی از چهارراهی‌های دان‌تاون ونکوور در حال گلفروشی و نواختن آهنگ ملاممدجان با فلوت دیدید، تعجب نکنید لطفاً. این منم. در حال تمرین فلوت استیل سحرآمیز خوش...

برایم بنویس.
Posted by atiq | دسامبر 13, 2023
برایم بنویس.

برایم بنویس.

Posted by atiq | دسامبر 12, 2023
امروز برای شرکت در دوره how to write resume به نمایندگی م…

امروز برای شرکت در دوره how to write resume به نمایندگی مرکز WorkBC در خیابان commercial drive رفتم. WorkBC یک نهاد دولتی است که برای کمک و آموزش مهارتهای کاریابی...

Posted by atiq | دسامبر 11, 2023
هشت سال قبل.

هشت سال قبل.

برگهای درخت روبروی خانه‌ی ما، ریخته و تا چند وقتی از جمع کردن برگها بیغم هستیم. این روزها، در حال تمرین انگلیسی هستم. هنوز در بخش زمان افعال و اشخاص مشکل دارم. مخصوصا افعال to be, یک استاد بی‌نهایت مهربان و با حوصله داریم که یادگیری را برای ما خوشایند میسازد. همکلاسیها هم از کشورهای مختلف هستیم. چند روز قبل یک همکلاسی جدید آمد، یک جوان از اوکراین که در تایلند بزرگ شده و حالا بازیگر سیرک است. و علاوه بر انگلیسی، روسی و تایلندی هم بلد است. خیلی چهره فیلمی دارد و در کلاس فعال است. هنوز از درگیری با خودم خلاص نشده‌ام. از وقتی استاد کاریابی ما گفته است که برای تغییر در میزان درآمد و سبک زندگی، قبل از هر چیزی، باید در درون خود کار کنید و اهداف خود را مشخص و واضح بسازید، هر روز با خودم و با ترسها و شوقهایم درگیرم. هی طرح می‌ریزم، می‌سازم و خراب میکنم، شبیه شطرنج بازی که با خودش بازی کند. گاهی احساس میکنم پیر شده‌ام، گاهی می‌بینم هنوز که سنی ندارم و خیلی خام‌ام. گاهی میگویم سرِ رشته‌ی زندگی را ول کنم و اگر اولادها بعدها ما را بازخواست کردند، بگویم همین که شما را تا کانادا رساندیم، بروید خدایتان را شکر کنید. گاهی میگویم اتفاقا الان وقتی است که باید جدی باشم و محکم به اهدافم بچسبم. اما یک نکته مهم که کشف کردم این بود که هر چه هست، می‌دانم جوان و مجرد و تنها نیستم. و هر تصمیمی که بگیرم مستقیم و غیر مستقیم، روی سرنوشت تک تک افراد خانواده تاثیرگذار است. هر تصمیم تبعات دارد. انتخاب شغل، انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب دوست، انتخاب گوشی موبایل و لب تاب و الی آخر. قبل از هر چیز، نیاز دارم خودم را بتکانم. شبیه قالی‌هایی که در خانه تکانی‌های نوروزی، قبل از شستن، باید آهسته آهسته تکانده شوند و خاکها از مغز قالی بیرون برآید. این تکانها و لرزش ها، قبل از شروع و تعیین اهداف واضح و روشن، لازم است. من از این دنیا چه میخواستم؟ به کجا رسیده‌ام و در ادامه چه میخواهم؟ واقعا بیان و نوشتن اینها بر روی کاغذ، جرات میخواهد. گاهی چنان چیزهای چرت و چرندی به ذهنم می‌رسد که حیران میمانم این افکار از کجا می‌آیند؟ چه برسد به اینکه بخواهیم آنرا عملی کنیم. وقتی به گذشته نگاه میکنم، به هر چیزی که میخواستم با اندکی تاخیر، رسیده‌ام. اما حالا استاد کاریابی، چنان دقیق سنجش میکند که احساس میکنم به جای شاقول و ریسمان، کولیس در دستم است و به جای داس و بیل و کلوخ‌کوب، در کارگاه زرگران و حریربافان هستم. همه چیز on time و واضح و مشخص است. هر ضربه، هر تکان، هر عکس العمل، سنجیده می‌شود و ارزشمند است. شبیه وقتهایی که در آزمایشگاه کشت بافت، کار میکردم یا میزان قند و شیرینی خربزه‌های صادراتی را تعیین میکردیم. از حالا به بعد، باید با جمع خانواده با هم مشورت کنیم. نباید اشتباه پدرم را تکرار کنم. باید نظر و دیدگاه همه را داشته باشم و خودسری نکنم. میخواهم در ادامه، باغبان مهربان گل‌های زندگی خودم باشم. برگهای درخت ریخته و من با وزش هر نسیم سرد زمستانی با خودم می‌خوانم: من بهارم، تو زمین من زمینم، تو درخت من درختم، تو بهار ناز انگشتهای بارون تو باغم می‌کنه ما بهارانیم و بهاران از ماست. امروز میروم یک تخته شطرنج میخرم. شاهرخ ما، شطرنج باز ماهری است.
Posted by atiq | دسامبر 8, 2023
برگهای درخت روبروی خانه‌ی ما، ریخته و تا چند وقتی از جمع …

برگهای درخت روبروی خانه‌ی ما، ریخته و تا چند وقتی از جمع کردن برگها بیغم هستیم. این روزها، در حال تمرین انگلیسی هستم. هنوز در بخش زمان افعال و اشخاص...

اگر بخواهم اندکی لاف زده باشم میگویم: در عقب هر اصلاح ریش آقایان، فلسفه‌ای نهفته است. Good bye, see you soon 👋
Posted by atiq | دسامبر 6, 2023
اگر بخواهم اندکی لاف زده باشم میگویم:

اگر بخواهم اندکی لاف زده باشم میگویم: در عقب هر اصلاح ریش آقایان، فلسفه‌ای نهفته است. Good bye, see you soon 👋

آهسته آهسته به خوردن قهوه عادت میکنم. اولین چیزی هم که موقع ورود به کانادا در فرودگاه تورنتو نظرم را جلب کرد، بوی قهوه و کافی بود. در کابل و اسلام آباد زیاد قهوه نمی‌خوردم. یک جوری مزه چای سوخته و ناجور داشت. اما خب، این عکس قهوه‌ای است که در تایمهای انتراکت کلاس زبان انگلیسی آماده میکنم. همین قهوه است که صبحها مرا سرحال نگه می‌دارد. شاید چون مفت است و پول نمیدهم، خوشگوار است. نمیدانم چه مرضی است، روزهای اول که با یک تیکت، دو سه نفر از دروازه ورودی SkyTrain وارد می‌شدیم، حس زرنگی به من دست می‌داد، اما حالا، مثل یک شهروند خوب، هر نفر تیکت مخصوص به خود را داریم و محترمانه، تیکت می‌زنیم و داخل میشویم. حتی از آن زرنگ بازیهای روز اولم، از آن حرکت‌ها، بدم آمده و احساس cheap بودن میکنم و واقعا حس میکنم مرض داشتم. آدم باید اول به خودش احترام بگزارد. باید همین خرده شیشه‌های ریز را از وجود خودش بتکاند و سر سوزنی جای شک و شبهه در وجودش نماند. به قول استاد درس حشره شناسی ما، خانم دکتر پروانه آزمایش فرد، عشق باید آتشین و اراده باید آهنین و ایمان باید راستین باشد. در شهر، در بازار، در کوچه و خیابان، در هر جا که اگر با کسی چشم در چشم شویم، آنها یک لبخند ملیح و شیرین میزنند و از اخم و تَخم و اعصاب خرابی، خبری نیست. گاهی فکر میکنم همین نکات ریز، همین تفاوتهای جزیی و ناچیز، میتواند اندک اندک و در طولانی مدت، نتایج شگفت‌انگیزی به بار بیاورد. امروز باز هم مهمان داریم، تمام خانه را جارو زدم و منتظر رسیدن آنها هستیم. بی بی زیر لب آهنگ کمر باریک من را میخواند. بیرون را نگاه میکنم، باران می‌بارد. این روزها، گلها را تقریبا هر ده روز می‌برم حمام و گرد و غبار آنها را شستشو میدهم. در جستجوی کار دلخواه هستم. باور دارم که اگر اندکی زبان انگلیسی خود را تقویت کنم، همه‌چیز ردیف می‌شود. دارم با Canadian culture آشنا میشوم. دارم دوستان جدیدی پیدا میکنم. کم کم وارد دنیاهای جدیدتری میشوم. برای یادگیری، صبوری و فروتنی لازم است. صبر داشته باش رضا، ناآرامی نکن و صبور باش و تماشا کن. همین.
Posted by atiq | دسامبر 5, 2023
آهسته آهسته به خوردن قهوه عادت میکنم. اولین چیزی هم که مو…

آهسته آهسته به خوردن قهوه عادت میکنم. اولین چیزی هم که موقع ورود به کانادا در فرودگاه تورنتو نظرم را جلب کرد، بوی قهوه و کافی بود. در کابل و...

Posted by atiq | دسامبر 4, 2023
هنر چشمه‌ی زاینده است و دولت پاینده، و گر هنرمند از دولت …

هنر چشمه‌ی زاینده است و دولت پاینده، و گر هنرمند از دولت بیفتد، غم نباشد که هنر در نفس خود، دولت است. هنرمند هر جا رود، قدر بیند و بر...

دیشب اینجا بودیم. جشنواره نور و روشنایی در باغ گیاه‌شناسی Van Dusen این مراسم تا ۷ ژانویه ادامه دارد. اینجا همه چیز آرام است. خود را از خبر و گزارشها کنار گرفتم و در گوشه‌ی تنهایی خویش، دارم به پادکست‌های انگلیسی و تحقیقات خودم ادامه میدهم. هر جا که می‌روم، هر کار که می‌کنم، با خودم می‌گویم سال بعد این موقع، حتما در وضعیت خوبتری، تجدید خاطرات می‌کنم. سال بعد این موقع، میخواهم یک ماشین بنز سفید رنگ داشته باشم. چند روز قبل رفتم دفتر نمایندگی بنز و ماشینها را دیدم و یک مدلش را تَه چشم کردم. (زیر نظر گرفتم). این هفته میخواهم گواهینامه قبلی‌ام را بدهم تا ترجمه کنند و بعدش امتحان بدهم و گواهینامه رانندگی بگیرم. خوبی دیگر گواهینامه، این است که یک سند معتبر به عنوان کارت شناسایی است. کتاب راهنمای تازه واردان به کانادا را که روزهای اول برایمان داده بودند را دوباره دارم ورق میزنم و می‌خوانم. خیلی از مفاهیم را الان بهتر متوجه میشوم. از گواهینامه گرفتن یک کمی ترس دارم، میترسم بعدش بشوم راننده شخصی خانواده و هر جای که عزم رفتن کردند، مرا زین کنند. بشوم درایور بی مزد و منت. برای همین دایم میگویم خودتان آموزش ببینید و مدارک رانندگی را بگیرید. بلد بودن رانندگی، یک مهارت اساسی است. شبیه زبان دوم و سوم. خریدن موتر (ماشین)، اینجا سرمایه نیست، هزینه است. مادرم که در ایران زندگی می‌کند، میگوید: طالب آباد کوچک ما، کوچه‌هایش پر از ماشین است. مردم تا توانسته‌اند، ماشین خریده‌اند. چون پول اگر بدون گردش در بانک باشد، سال به سال ارزشش کم میشود و مردم باید یک چیزی بخرند و همه میروند طلا و ماشین میخرند. گاهی به دوستان ایرانی‌ام میگویم: شماها که این همه اقتصاددان و متفکر و کارشناس دارید، چرا ارزش پول شما هر سال کم و کمتر میشود؟ ما در افغانستان نه بانک درست و حسابی داریم، نه سیستم آنلاین پیمنت و به شوخی میگفتم تو فکر کن غضنفر بیاید و بانک درست کند!! اما ارزش پول کم نمیشد و حداقل از این بابت استرس نداشتیم که چه کنیم. چه میشود که هر سال بدتر از پارسال ارزش پول سقوط میکند؟ و وحشت مردم در ایران از کاهش ارزش پول، چیزی شبیه وحشت مردم افغانستان از طالبان است که همیشه بر ذهن شهروندان چنبره میزند. بهر حال، هر جایی خوبی و بدیهایی دارد. و سختی زندگی فقط چند سال اولش است. بعدش راحت و روان میشود. فقط باید راست و استوار در مسیر اهدافم باقی بمانم. شب‌های اینجا زیباست، اما به شب‌های گَلبَندک نمیرسد. باور کن.
Posted by atiq | دسامبر 3, 2023
دیشب اینجا بودیم. جشنواره نور و روشنایی در باغ گیاه‌شناسی…

دیشب اینجا بودیم. جشنواره نور و روشنایی در باغ گیاه‌شناسی Van Dusen این مراسم تا ۷ ژانویه ادامه دارد. اینجا همه چیز آرام است. خود را از خبر و گزارشها...

With @[100086519056052:2048:Girls College] – I just got recognized as one of their top fans! 🎉
Posted by atiq | دسامبر 2, 2023
With Girls College – I just got recognized as one of the…

With Girls College – I just got recognized as one of their top fans! 🎉

این عکس را به عنوان بگراند انتخاب کردم. یک دوره آموزش عکاسی باید بروم. هزار تا عکس از گلها گرفته‌ام. اما یکیش اینطوری نشده. عکاسی آگاهانه و با برنامه، خیلی حال آدم را خوب میکند. کلاس پشت کلاس، درس پشت درس، هیچ فرصتی برای لندغری و سات‌تیری نیست. پشت وقتهای آزاد و خوابهای خوش اسلام آباد پاکستان دیق شدم. فقط به رخصتی روز شنبه فکر میکنم. میخواهم با اولادها تا لب اقیانوس آرام برویم و چند دانه سنگ در دل دریا پرتاب کنیم و از لب ساحل یک مشت صدف جمع کنیم و در بیرون نانی بخوریم و برگردیم خانه. یکشنبه را هم تخت میگیرم و میخوابم. اینجا، در این فصل سال، صبحها، صدای جیک جیک گنجشک نمی‌آید، صدای قار و قار زاغهای سیاه هم نیست. انگار همگی کوچ کرده‌اند و رفته‌اند. تنها صدای مرغهای دریایی سفید رنگ است که جثه‌شان از کلاغ خیلی بزرگتر است و در بیشتر جاها به یک حالت هشدار تذکر داده‌اند که مواظب وسایل و غذاهای خود باشید، وگرنه ممکن است مرغهای دریایی آنها را دزدی کند. باز صبح شده و میرویم به صنف زبان انگلیسی. اگر این صنف و کلاس نبود، اگر مجبور نبودم، محال بود از زیر کمپل گرم بیرون بیایم. ای کاش در این همه سال، لابلای کارها، یک کمی مکالمه زبان انگلیسی هم می‌خواندم. صبح بخیر کانادا، صبح بخیر جهان!
Posted by atiq | نوامبر 30, 2023
این عکس را به عنوان بگراند انتخاب کردم.

این عکس را به عنوان بگراند انتخاب کردم. یک دوره آموزش عکاسی باید بروم. هزار تا عکس از گلها گرفته‌ام. اما یکیش اینطوری نشده. عکاسی آگاهانه و با برنامه، خیلی...

من با کمک مربی و منتور مهربان و کار درست‌ام، با هدفهای مشخص، با پلان مناسب، با گامهای استوار، با لبی خندان و دلی آرام و مطمئن و به قول معروف با ضمیری شاد، میخواهم زندگی کنم. از وقتی که به اهمیت سیستم در کانادا پی بردم، انکار کشف بزرگی در زندگی‌ام رخ داده باشد. انگار در میان سرما و یخبندان، آتش را کشف کرده باشم یا در میان بیابان برهوت، چشمه‌ی آب شیرین را. یک ماه است که باتری لبتابم خراب شده، اصلا خود لبتابم دیگه از کار نیست و میخواهم یکی دیگه بگیرم. یکماه است باتری لبتاب را درآوردم و لبتاب مستقیم به برق وصل است. در این مدت، حتی یک ثانیه هم برق نرفته است. ثابت بوده. یک ثانیه در یک ماه برق قطع نشده است. در تهران، سخنرانی یکی از دوستانم به خاطر آلودگی هوا کنسل شد. مادرم هم میگوید کارگاههای ساخت ایزوگام و زغال، با استفاده از تاریکی شب، آنقدر چوب و مواد مختلف را می‌سوزانند که دود شبیه به مه و غبار، همه جا را میگیرد. در کابل، در مرکز شهر، روزانه فقط برای چند ساعت برق وصل است و دیگه قطع است. نه اینترنت است و نه برق. همه‌ی اینها را قبلاً هم دیده بودم و امروز هم می‌شنوم و فکر میکنم که چطور میشود این خلا را پر کرد. فکرهایم را منسجم کردم. اولویت بندی کردم و برای اقدام عملی، و گرین‌لاین دارم آماده میشوم. میخواهم از امسال تا شصت و پنج سالگی‌ام، دوباره روی بخش آی تی و خدمات جهانی آن کار کنم و بعد از آن، بروم دنبال باغ و گل و سبزه و سنبل. وجود شبکه دقیق و سریع و قدرتمند مالی و بانکی در کانادا هم یکی دیگر از مزیت‌های خوب برای گسترش تجارت هست. رفقا، کجایید؟ بدون شما، کاروبار حال نمی‌دهد. سپاسگزار اعتماد و صبر و حوصله همه‌ی دوستان قدیمی و جدیدم هستم. امیدوارم با خدمات سریع و قدرتمند که برای همه‌ی دنیا و مخصوصا کشورهای فارسی زبان خاورمیانه درست میکنیم، بتوانیم شما را هم شریک واقعی و بهره‌مند از شبکه‌ی جهانی اینترنت بسازیم. نامه‌ی مجنون به حضور لیلی میرسه اینترنتی و ایمیلی ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ دوستتان دارم. زیرو کربنی.
Posted by atiq | نوامبر 29, 2023
من با کمک مربی و منتور مهربان و کار درست‌ام، با هدفهای مش…

من با کمک مربی و منتور مهربان و کار درست‌ام، با هدفهای مشخص، با پلان مناسب، با گامهای استوار، با لبی خندان و دلی آرام و مطمئن و به قول...

Posted by atiq | نوامبر 28, 2023
اینجا کمبود و نبود خاله گلجان کاملا احساس می‌شود.

اینجا کمبود و نبود خاله گلجان کاملا احساس می‌شود. در کابل، خاله گلجان، کارهای خانه را پیش می‌برد و فخریه پیگیر کارهای دفتر و فعالیتهای ورزشی یوگا بود. در مدتی...