بچه بودم، نقاشی میکشیدم، خانه، خانواده، دار و درخت، جنگ و تانک و هواپیما و تیراندازی و آتش و دود. جنگ ایران و عراق که تمام شد، شروع کردم به...
بچه بودم، نقاشی میکشیدم، خانه، خانواده، دار و درخت، جنگ و تانک و هواپیما و تیراندازی و آتش و دود. جنگ ایران و عراق که تمام شد، شروع کردم به...
بهار شد، کسی میتواند جلوی بهار شدن را بگیرد ؟ هرگز. گلهای لالهای را که در باغچه کاشته بودم، شکوفا شدند. این چند تا زودتر از بقیه رنگها گل دادهاند....
همه چی بی ریخت است، مثل این جوانههای نورس موز، که در زیر خروارها کاه، زمستان را سر کردند و حالا که بهار شده میخواهند رشد کنند. امسال در نوروز،...
کار میکنیم، کار میکنیم، کار میکنیم، عرق میکنیم، عرق روی پیشانی را با سر آستین پاک میکنیم، کار میکنیم، کار میکنیم، کار میکنیم، تشنه میشویم، آب میخوریم، کار میکنیم، کار...
این روزها دچار تعارض شده ام. حالت همزمان دوست داشتن و بیزاری. مثل اینکه پدرت معتاد باشه، از یک طرف دوستش داری چون پدرت است، از یک طرف ازش بیزار...
سال نو و بهار نو به همه دوستان تبریک باشد. اگر دوستان در سال قبل از دست من آزرده خاطر شدند و ناراحتشون کردم و یا شاد شدند و خوبی...
من از بیانیههای غرا بیزارم. از صدای اکوی بلندگوها، بدم میآید. من نجوا دوست دارم. من به قدرت نجواهای شبانه و عاشقانه بیشتر باور دارم.
دوست دارم از خیلی چیزها بنویسم، از خیلی آدمها، از همهی احساسات و برداشتها و نظراتم، از زندهها و مردهها، از زنها و مردها، از گذشته و آینده و تصوراتم....
تصور کن در چنین زمانهای، صبح از خواب بیدار شدی و برقها نیست. تصورش واقعا دشوار است. اما این داستان هر روز در همه شهرهای افغانستان جریان دارد. آفرین بر...
سه سال قبل در این وقت، در اسلام آباد پاکستان بودیم. بهترین زمان و بهترین موسم در اسلام آباد برای من، از نیمه دوم فبروری، تمام ماه مارچ، تا نیمه...