چند روز قبل، نزدیک خانه ما، نزدیک یعنی چسبیده به پنجره و کوچهی ما، یک نفر با موتر خود، جمعیتی را زیر گرفته بود و تا این لحظه، یازده نفر...
چند روز قبل، نزدیک خانه ما، نزدیک یعنی چسبیده به پنجره و کوچهی ما، یک نفر با موتر خود، جمعیتی را زیر گرفته بود و تا این لحظه، یازده نفر...
سرتاسر دشت و چمن، پر شده از گلهای سفید رنگ مینا و گلهای زرد قاصدک. شاخه های بید مجنون، سبز سبز است و آسمان یکدست آبی است، بدون ذرهای ابر....
نمیدانم شما چه تصوری از نام دارید؟ اما در اینجا نام چندان معنایی ندارد.
گیاهان که احساس خطر کنند، تشنه بمانند و بوی مرگ را بشنوند، زود زود گل میدهند و تیز، بارور میشوند و به مرحله زایش میرسند تا بتوانند دوام و بقای...
دوازده سیزده ساله بودم، پدرم میخواست خانهای بخرد و از چند نفر پیسه طلب داشت. آن زمانها، افغانهای مهاجر، به خاطر چند مورد غیر قابل پیش بینی، بیشتر از هم...
هزار سال قبل، از یکی از دوستان که در کابل با هم آشنا شده بودیم پرسان کردم: بار اولی که مرا دیدی چگونه بود ؟ خیلی جالب توصیف میکرد: یک...
۱. دست به آچار بودن من بد نیست. بلدم وسایل خراب را جور کنم. چند روز پیشتر، بایسکلهای اولادها، خراب بود. تایرهایش هوا نداشتند و بریک و جک و قَنجَقه...
ادبیات انتقاد و نصیحت افغانی خیلی تند است. نمونهاش همین نصیحتهای عقدهمندانه پدر خودم. یک خاصیت داشت که نه طاقت دور بودن ما را داشت و نه خوشش میآمد در...
لالههای خانهی ما، یکی بعد دیگری دارند شکوفا میشوند. حدود ده دوازده مدل لاله کاشتهام. اول از همه این پاکوتاههای سرخ باز شدند. بعدش یک رنگ زرد و نارنجی باز...