فرید جان در اسلام آباد پاکستان کتاب فروشی دارد. در منطقه F7 دوسال قبل وقتی آنجا بودیم، گاهی با هم در مورد زبان فارسی صحبت میکردیم. او کتابهای خوبی در...
فرید جان در اسلام آباد پاکستان کتاب فروشی دارد. در منطقه F7 دوسال قبل وقتی آنجا بودیم، گاهی با هم در مورد زبان فارسی صحبت میکردیم. او کتابهای خوبی در...
این روزها، دلم لک زده برای نوشتن و قصه کردن، اما فصل فصل گل و گلکاری و باغ و باغداری است. از گل صبح که بیدار میشویم، دویدن دویدن آغاز...
خوب است آدم از خیلی چیزها سر در نیاورد، خوب است آدم کرخت و بی حس شود و احمق و نافهم به نظر برسد. مثلاً اینکه تلاش کنی تا بفهمی...
این تصویر یک کوچه در West of Vancouver است. حول و حوش دانشگاه UBC. از جمله محلههای قدیمی شهر ونکوور است. قدیمی که میگویم یعنی یک جایی شبیه محله لالهزار...
زندگی زیباست. هوا خوب است. من خوشحال هستم. من خوشحال و شاد و خندانم. این روزها، این روزهای آخر اردیبهشت، که اول آن میلاد سعدی است و اواسط آن تولد...
امروز یکشنبه است، رخصت استم، چند روز بود پی در پی باران میبارید و کارهای باغ و باغداری و گل و گلکاری پرچو شده بود. من هم گرفتم و تخت...
مرد باید که در کشاکش روزگار، سنگ زیرین آسیاب باشد. این مثل را از معلم حرفه و فن در کلاس هفتم شنیدم. اسم معلم هم آقای روستا بود. از آن...
چند روز پیش، برای نخستین بار در زندگیام، چمن کاشتم. قبل از آن در طراحیها، جا برای چمن در نظر میگرفتم، اما معمولا کس دیگری آنرا اجرا میکرد و خودم...
در نیمکت(دراز چوکی) ایستگاه اتوبوس نشسته بودم که اتوبوس آمد و سوار شدم تا بروم استخر و تنی به آب بزنم و خودم را بر روی آب رها کنم. دلم...
این روزها نیستم، یعنی هستم اما سرکارم و در مجازی نیستم، برای خودم یک کار جور کردم: باغبانی و گلکاری صبحهای خیلی زود، که نسیم جانبخش صباگاه با ملایمت و...