این روزها نیستم، یعنی هستم اما سرکارم و در مجازی نیستم، ب…

این روزها نیستم، یعنی هستم اما سرکارم و در مجازی نیستم، برای خودم یک کار جور کردم: باغبانی و گلکاری

صبحهای خیلی زود، که نسیم جانبخش صباگاه با ملایمت و ملاطفت از درز بین شلوار و تی شرتم داخل میشود و از آستین‌ها و گردنم خارج می‌شود، انگار یک چیزی وارد بدنم میشود و شیره‌ی پرورده را در رگهای وجودم به گردش در می‌آورد و مرا سبز نگه میدارد.

شب که به خانه برمی‌گردم، آنقدر خسته و کوفته هستم که نای تکان خوردن و حمام کردن هم ندارم. فقط به پشت دراز میکشم ، اولادهایم، یکی یکی از اتاقهایشان می‌برآیند و پاهایم را لقد می‌کنند و پشتم را با روغن Navratna چرب میکنند و مشت و مالم میدهند و در همان حالت به خواب عمیق فرو میروم.

آن مثل و چیستان را شنیده‌اید:

شیرین است طعم ندارد، سنگین است وزن ندارد؟

جواب آن همین خوابی است که من میروم.

میخواهمت، چونان که تن خسته، خواب را…

ساعت چهار صبح شده که از جان درد بیدار شدم. تک و تنها در وسط اتاق دراز مانده‌ام و یک کمپل به رویم انداخته‌اند و یک بالشت کوچک زیر سرم است. از بیرون صدای مرغان می‌آید. تیک تاک ممتد ساعت دیواری را تازه احساس میکنم.

دهانم خشک شده و زبانم به کامم چسبیده است. به زور خودم را جمع میکنم و در جایم می‌نشینم.

به قول معروف، یک پایچه‌ ام بالاست، یکی پایین، یک چشمم باز است و یکی بسته و خمیازه‌ای میکشم و اندکی شخی بدنم را می‌گیرم.

پس مله‌ام را میخارانم، دارم به خوابی کن دیشب دیدم فکر میکنم، ترک یک موتر سیکلت سرخ رنگ سوار هستم. موتر سیکل را «شیر زمان» می‌دواند. به مه میگه رضا بسیار دیروقت است که هیچ دیده نمیشی، کجا گم استی؟

بهش میگم: پرسان نگو بچش، غم آدم را غرق میکنه، مخصوصا غم غربت، مره قوطی ته که یک کش نصوار پرتم. نیک د روی کارهای دنیا. خوبه که چار تا اندیوال و دوست و رفیق است که آدم مثل نهال نَوشاندگی واری بهش تکیه کنه، اگر نه آدم تک و تنها در این دنیا چی کند؟

نصوار را بالا انداختم و شیر زمان را گفتم: گیر هوایی نداره موتر سیکلت؟ که دیدم در یک لحظه به پرواز درآمدیم و جمعیت و شلوغ پلوغی اطراف کوته سنگی را از بالا می‌دیدم.

شیرزمان از پشتون‌های گیزاب بود، از قول خودش می‌گفت از طایفه اچکزی است. در سالهای ۲۰۰۳ در تهران با هم آشنا شدیم. برای کارگری آمده بود. در باغ سبزیکاری پدرم کار میکرد. اولها کارگر بود، بعدها سرکارگر شد و بعد خودش یک باغ سبزی را اجاره کرد به حساب ارباب شد.

از پدرم پرسیدم: این پشتونها را از کجا پیدا کردی؟ چی شد دیگه کارگرها؟

پدرم گفت: کارگر هزاره کار نمیکنه، یا مهمان داره، یا در مجلس ختم و جنازه است، یا زن خود را پیش داکتر می‌بره، و خلاصه ناز و نوزشان بالاست. این پشتونها خوبن، از سر سال تا وقتی که آب را یخ بزنه، بدون رخصتی و لنگی، یکسره کار میکنند. جره‌جان هستند و زن و اولادشان همراهشان نیست. گپ‌شان هم یکی است و زیاد هم در شهر و بازار نمی‌گردند که پولیس آنها را بگیرد و رد مرز کند. روی همین حساب، امسال همه کارگرها را از مردمای پشتون انتخاب کردم.

آن‌سال کارگرها، برادرم بود و شیرزمان بود و اتیک‌اله (عتیق‌اله) و یکی دیگه که تازه تازه ریش بور کرده بود و او را لیوَنی صدا می‌کردند. و یکی دیگه که نامش یادم نیست، اما تریاکی شده بود و نصوار چاره‌اش نمیشد و وقتی خمار میشد، باید سیخ و سنگ را برایش فراهم میکردیم. و وقتی خودش را می‌ساخت، مثل تراکتور کار میکرد. چند ماهی کار کرد و طاقت نیاورد و برگشت افغانستان.

یک روز، که در باغ کار هم زیاد بود، برادرم هوس کشیدن نصوار کرده بود و شیرزمان یک کش بزرگ نصوار را داده بود به برادرم، در جا حال برادرم خراب شد و سرش گیج رفت و چپه شد. دست و پایش سست شده بود و می‌لرزید. من دویدم و از دکان روبروی باغ، ماست خریدم و بهش خوراندیم.

پدرم وقتی خبر شد، سر شیرزمان قهر شد و گفت: این چی کار بود که کردی؟ آنهم امروز که می‌بینی کار زیاد است.

شیرزمان گفت: ارباب، این بچه تو زیاد شوق نصوار کرده بود، مه میدانم که این شوق خوب نیست، امروز شله گرفته بود که نصوار چی رقم است؟ مه هم خوب یک کش کلان دادم که چپه‌اش کنه و دیگه تا زنده است شوق نصوار را نمی‌کنه.

اگر کار زیاد است، پروا نداره تا ناوقت کار میکنیم و خلاص میکنیم.

خلاصه، دیشب با موتر سیکلت پرواز کردیم. به یاد اخبارهای وطنی می‌افتم که هر روز یکی از یک گوشه، طیاره و هلیکوپتر می‌ساخت. یک چند وقتی است که اولادها یاد گرفته‌اند با بوردهای Arduino برای خودشان اسباب بازی بسازند.

من هم بروم به بقیه کارهایم برسم. ببینیم چطور خواهد شد.

مرد را دردی اگر باشد خوش است!

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،