بهار شد، کسی میتواند جلوی بهار شدن را بگیرد ؟ هرگز.

بهار شد، کسی میتواند جلوی بهار شدن را بگیرد ؟ هرگز.

گل‌های لاله‌ای را که در باغچه کاشته بودم، شکوفا شدند. این چند تا زودتر از بقیه رنگها گل داده‌اند.

این بهار، با همه زیبایی‌اش، بسیار بغرنج و تلخ و نحس بود. انگار درد و رنج این همه سال زندگی در افغانستان و مهاجرت بعد از آن را یکجا استفراغ مغزی کرده باشم.

انگار تمام مصیبتها و اندوه زندگی را بالا آورده باشم و دهانم از شیرابه‌ای زهرآگین و شوکران مانند، پر شده باشد.

خوب شد بالا آوردم، وگرنه می‌مردم.

نمیتوانم دقیقا بنویسم که چه بود و چه شد. آخر به کسی مربوط نیست.

فقط چند تا گیلاس و میز و تلویزیون را شکستم و طلسمها هم باطل گشت.

من به جادو و طلسم و سحر، به اندازه پشقل و گوه سگ هم ارزش نمیدهم و باور ندارم. اما باید گاهگاهی سمپاشی صورت بگیرد. واقعا گاهی باید گوزید تا طلسم‌، باطل شود. هر چه نباشد، علفهای هرز می‌رویند. مخصوصا در غربت و آوارگی.

هر چه نباشد، من باغبانم، گوش علف‌های هرز را می‌گیرم و از ریشه بیرونشان میکنم.

افسوس نمی‌خورم، خوشحالم. خیلی خوشحال، سبک شدم و چون غنچه‌ای که با شبنم شاور بگیرد و بروید، باز شدم.

قشنگ مزرعه زندگی‌ام را شخم زدم و برای کشت بعدی آماده کردم.

در دنیای خودم بال و پر میزنم، از پاچه‌ی خودم می‌گوزم.

به هیچ کس و هیچ چیزی هم مربوط نیست.

خانه‌ی تنگ من، گوز بلند من.

آخ که گوزیدن با صدای بلند، چه لذتی دارد.

خدایا شُکلت!

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،