این عکسها با اختلاف شش سال بین اواخر سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۱۸ است. چند وقت دیگه که موهایم در بیاید و یک کمی از حساب ذخیره شکمم کم کنم و...
این عکسها با اختلاف شش سال بین اواخر سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۱۸ است. چند وقت دیگه که موهایم در بیاید و یک کمی از حساب ذخیره شکمم کم کنم و...
بعد از مدتها، تصمیم گرفتیم دور همی بشینیم و فیلم ببینیم. خیلی دلم میخواهد یک روز همگی برویم سینما و تخمه بشکنیم و فیلم ببینیم. چیزی که در کابل نشد...
روزهای آخر پاییز است و خزان خوشرنگ، بار خود را بسته کرده و میرود. بعد ما میمانیم و یک دنیا خاطره از قدم زدنهای طولانی در این خیابانهای خیلی خیلی...
از وقتی بیست و پنج سالم بود، فکر میکردم دیگه پیر شدم. هر بار که جلوی آینه ایستاد میشدم، دستی به موهایم میکشیدم و انتظار کچل شدن و سفید شدن...
رفتم برای یک دوره ششماهه کامپیوتر، از vancouver career college VCC اطلاعات بگیرم. مسئول admission یک جوان هندیالاصل بود. موقع وارد شدن به مرکز، دیدم یک دختر را تا دم...
کرایه خانه ماه اکتبر را پرداخت کرده بودیم، امروز سیستم را برای پرداخت کرایه ماه نوامبر دوباره چک کردم تا همه چیز مرتب باشد و کرایه اتوماتيک و به موقع،...
دلم میخواهد یک روز، قبل از اینکه پیر و چروکیده شوم، با یک جام پر از زیتون پرورده و یک کاسه پر از چیپس و یک خلته پر از تخمه...
این منم. سر کلاس انگلیسی نشستهام. ده دوازده نفر شاگرد هستیم. از کشورهای مختلف: چین، ایران، افغانستان، مالی، اریتره، اسپانیا، روسیه، هنگ کنگ. فضای کلاس خیلی بزرگ است، یک سالن...
صاحب خانهی ما در ونکوور، پزشک بود. متخصص طب سوزنی با تجربهی بسیار زیاد. خدا رحمتش کند، چند سالی میشود فوت کرده و دیگر در میان ما نیست. اما زیاد...