دلم میخواهد یک روز، قبل از اینکه پیر و چروکیده شوم، با یک…

دلم میخواهد یک روز، قبل از اینکه پیر و چروکیده شوم، با یک جام پر از زیتون پرورده و یک کاسه پر از چیپس و یک خلته پر از تخمه آفتابگردان، و سه چهار بوتل ماءالشعیر لیمویی، و یک چادر بزرگ که زیر پایم انداخته‌ام، بشینم و تمام قسمتهای کارتون پینوکیو و پدر ژپتوی پیر را از اول ببینم.

اینبار میخواهم دنیا را از دید پدر ژپتو ببینم. ببینم وقتهایی که پینوکیو نیست، چطور خودش را سرگرم می‌کند.

حتی دلم است بروم نجاری یاد بگیرم و با چهار تا ارّه و رنده و سوهان و میخ و تخته و چکش، خرج روزگار را بکشم.

چطور می‌شود به کارها روح بخشید، چطور می‌شود که آنها خودشان با مشتری، حرف بزنند، حتی بهتر از خودم. یک چیزی شبیه پینوکیوی چوبی که حرف می‌زد.

دلم است وقتی تخمه می‌شکنم، پوست آنرا پرت کنم هر طرف که رفت و اصلا به این فکر نکنم که کجا بندازمش.

گاهی فکر میکنم اگر پدر ژپتو، پینوکیو را دختر درست میکرد، اینقدر زجر نمی‌کشید.

شاید آنوقت گربه نره و روباه مکار، یک فکر دیگری به حال پینوکیو می‌کردند و او را می‌کردند و کار بدتر بیخ پیدا میکرد. همان بهتر که بود.

اینقدر اینجا مادر تنها و اولادهای رها شده، دیده‌ام که دلم از شب و زندگی و عشق و مستی سیر می‌شود.

این بچه‌ی آدمها، به اندازه‌ی پینوکیو هم نیستند یا ما به اندازه‌ی پدر ژپتو، پیر نشده‌ایم؟

دلم میخواهد در این روزهای سرد، یک مرکز درست کنم که گرمایش از کف باشد. از آن مدل گرمایش از کف که در کابل شرکت یاساش (یاسین و آشور) کار می‌کرد. یک جور المنتهای برقی را در کف اتاق در زیر فرش کار می‌گذاشتند که مطبوع‌ترین گرما را داشت. فقط دل آدم میشد که بخوابد و بخواباند و فیلم ببیند، فیلم‌های ژولیوت پینوشه.

اینجا که حتی یک ثانیه هم برق نمی‌رود و زمستان‌ها هم سرد است، فکر کنم این سیستم خوب جواب بدهد.

گپ چی بود؟ آهان یک مرکز درست کنم که گرمایش از کف داشته باشد. زیر اتاق فرش هوار باشد و بدون کفش وارد اتاق شویم. دور و برم یک عالمه پینوکیوی سرگردان باشد.

دلم میخواهد وقتی پیر شدم، زیاد پدر ژپتو شوم، هزار برابر بیشتر از خود ژپتو. و دور و برم پر باشد از گلدان و گل و آکواریوم و هزار تا پینوکیو. پینوکیوهایی که منتظر مادرشان هستند تا از کلاس انگلیسی خلاص شوند و به اینها شیر بدهند. خدا را چه دیدی، شاید یکیشان دلشان سوخت و به من هم شیر داد.

دوست دارم یکبار دیگر، شیر بخورم، احساس میکنم اگر یکبار دیگر شیر بخورم، آنقدر سفید میشوم، که نامرئی خواهم شد. آنوقت دیگر کار تمام است. و شما یک آدم صاف و صادق و ترَنس پَرِنت transparent را در همین دنیا لمس خواهید کرد.

یکی نیست به من بگوید در این زمستان سرد، چه مغز خر خورده بودی که موهایت را از بیخ تراشیدی. حالا هم مجبورم کلاه بپوشم تا سرم یخ نکند. تا مهملات نبافم.

مرا چه به پدر ژپتو، مرا چه به بز بز قندی و مادر شنگول و منگول.

من شیر می‌خواهم. حالیته؟

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،