این عکسها با اختلاف شش سال بین اواخر سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۱۸ است.
چند وقت دیگه که موهایم در بیاید و یک کمی از حساب ذخیره شکمم کم کنم و لاغرتر شوم و یک کار درست و حسابی هم دست و پا کنم، دوباره یک عکس میگیرم.
میخواهم لباسهای نو بپوشیم و برویم آتلیه و یک عکس خانوادگی هم بگیریم. و از همین حالا، به تعداد افراد خانواده چاپ کنیم. و هر کدام از ما که صاحب خانهی خودش شد، یکی از این عکسها را به رسم یادگار بکوبد به بالای دیوار اتاقش.
عکس سال ۲۰۱۱ را یکی از دوستان در مسنجر برایم فرستاد، دفتر ممتاز هاست در پل سرخ، روبروی مسجد عمرجان قندهاری.
اگر دقت کنید یک نقاشی در پشت سرم میبینید. داستانی پیدا کرد آن نقاشی. همچنین یک کتاب آموزش HTML و CSS میبینید که تنها کتابی بود که در بخش طراحی وب سایت خواندم.و واقعا کیفیت کارهایم را متحول کرد. و اگر باز دقت کنید مرا میبینید که دست راستم باند پیچی شده است که تا هنوز جای زخمهای بخیه دست راستم به من انرژی میدهد. چون تک و تهنا، با مشت به دهن و سر و صورت یک جماعت ده دوازده نفره کوبیده بودم. آن موقع هنوز شهریار و شاهرخ به دنیا نیامده بودند. یعنی در راه بودند. با این وضعیت ظاهر و حال خراب، به قول ایرانیها،
سه پَلَشت آید و زن زایَد (آنهم دوقلو) و مهمان ز در آید.
و به قول وطندارها، قرض به هزار رسیده بود و ما هر شب مرغ پلو میزدیم و به قول حضرت حافظ:
هنگام تنگدستی، در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی، قارون کند گدا را
یادم است با همین حالت، پیش یکی از مشتریها رفتم که پول بگیرم، یک جوان کاکه که اهل قندهار بود، خیلی هم قیافهاش شبیه یوسف پیامبر بود. وقتی پول قبلی را داد، دوصد دالر هم پیش داد و مرا قسم داد که این دوصد دالر را فقط برای معیشت و مستی خودم خرج کنم. نشود که ببرم برای طلبکارهایم بدهم!!
و این آغاز تغییر بود.
این لباس، گرمترین لباسی بود که در آن سرمای کابل، میتوانستم بپوشم و آن کلاه عشقی را فخریه دو سال قبلش از نپال آورده بود.
عکسها از خودشان حافظه دارند، کیفیت عکسها به گیگ نیست. به حضور خودمان در لحظهی حال است.
من در تمام این سالها، در کابل، در لحظهی حال بودم.
Live every moments.
در انگلیسی، چندین کلمه وجود دارد که دلالت بر زمان دارند.
من از بین تمام آنها، از مومنت moment خوشم آمده، چون خیلی خیلی خیلی به حال نزدیک است.
خیلیها میگویند: پول آدمها را سکسی میکند. پول جوان میکند. اما اگر نظر من را بخواهید میگویم:
بدون عشق، پول پشم هم نیست. باید قبل از آمدن پولهای هنگفت، عشق خودت را یافته باشی، و بند خودت را بسته باشی، وگرنه بعد از آن، دیگر دیر است. و آب ما را با خود خواهد برد
باش دوباره پولدار میشوم. پولهای هنگفت، پولهای سخت، پولهای درشت. پولهای محکم. پولهای پلاستیکی کانادا. بندل بندل. اگر چه الان حدود یک ماه است که اصلا رنگ پول را نمیبینیم و هرچه میآید و میرود، عدد است. فقط کارت میکشیم. ما هنوز آدمهایی هستیم که در قید بندل و طرح و رنگ پول ماندهایم و با پول دیجیتال و آنلاین و عددی زیاد حال نمیکنیم. اصلا نمیفهمی که دادی یا گرفتی؟
دوصد دلار، دو تا صد دلاری تا نخورده و تمیز و خوشبو است با موهای دراز و کشال جناب بنجامین فرانکلین. نه ۲۰۰ دلار عددی بی روح و خشک و خالی. و هنوز با دلار کانادا خو نگرفتهام، یک جوری بی برکت دیده میشود. شبیه عطرهای بدل، میزنی و میپره، ماندگار نیست لامصب.
میخواهم موهایم را شبیه بنجامین فرانکلین، بگذارم دراز شوند. پولدار دیده شوم.
نه خوب نیست. از او کرده ریشها را دراز بگذارم، بهتر است.
پاشم بروم بگیرم بیدار شوم. خواب بس است.
سحرخیزک باش تا کامروا باشی.
خرج میکنیم:
برای معیشت، برای مستی، برای کام .



![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
