یک دسته گل دماغ پرور از صد خرمن گیاه بهتر
بالاخره شوربا پخته کردم. رفتم از فروشگاه مصطفی افغانی گوشت قبرغه گوسفند خریدم، پیاز و زردک و کچالو و رومی و نان جو هم خریدم. جایتان خالی، بسیار یک شوربای...
من این کفشهایم را دوست دارم. خیلی خوب و رفیق هستند. دو فصل را در باد و بارانهای ونکوور، کفش پلوخوری من بودند و حالا شدهاند کفش کارم. دیشب موقع...
من هنوز لاشه اولین لبتابمان را دارم. یک لبتاب Acer با Ram 256MB و هارد دیسک 80GB است. اسکرین شکسته و دکمه های کیبوردش پریده. اولاددارها بهتر میفهمند که چی...
دلم خواست از این dogwood ها عکس بگیرم. چهار گلبرگ عمود بر هم و سفید و گلابی رنگ قشنگ دارند. الان هم یک گیلاس آب آلبالوی قرمز خوشرنگ خوردم و...
به گمانم من اگر نان بپزم، یک چنین چیزی خواهد شد. چند روز قبل نان پخته کردیم. ساعت آخر، کلاس انگلیسی، استاد همه شاگردان را جمع کرد و رفتیم در...
مایهی خوشدلی آنجاست دل آنجاست که دلدار آنجاست. 🔗 https://youtube.com/watch?v=h9BzVRWpy_A&si=9tpP2yzBaLKbdcqr
🔗 https://youtube.com/watch?v=h9BzVRWpy_A&si=9tpP2yzBaLKbdcqr
Yesterday, while drinking bitter coffee, it spilled on my clothes and the design of a heart was made. Now there are two heart designs on my clothes. I love my...
Good morning world! Today I started writing in English. I know that there may be some mistakes or miss spelling.but I try to be better day by day. Now I...
به آشفتگی و آشوب فکر میکنم. به بازی ابر و باد و مه و خورشید و فلک. به آب و به آتش، به جنگل و باران. در تلاش برای یافتن...
گل صبح است، از یک طرف خواب در سرم زوری میکند و از طرف دیگه، کلمات، شبیه کندوی پر از عسل! در مغزم لبریز شده است. خواب زور شد، پلکهایم...
من یک چیزی از کار میگم و شما یک چیزی برداشت میکنید. در ونکوور مردم خیلی سریع و دقیق و اصولی و جانانه کار میکنند. دقیقهها خیلی ارزشمند هست. هم...
امروز برای بازدید از حیاط خانهی یکی از دوستان به منطقهی کوکیتلام Coquitlam رفته بودم تا ببینیم گل و گیاه بکاریم بهتر است یا سبزیجات. در حال صحبت بودیم که...