چند برگ خوشبو از سرشاخه این درختهای اکالیپتوس میکنم و در میان مشتم محکم میفشارم و بو میکنم. پیاده به راهم ادامه میدم. هر چه هدفهایم مشخصتر میشود، قدمهایم را...
چند برگ خوشبو از سرشاخه این درختهای اکالیپتوس میکنم و در میان مشتم محکم میفشارم و بو میکنم. پیاده به راهم ادامه میدم. هر چه هدفهایم مشخصتر میشود، قدمهایم را...
دیروز، اعصابم خیلی خراب بود. آدم نیاز دارد در کانتکت لیست خود، چند نفر را داشته باشد که با آنها، گاه و بیگاه تماس بگیرد و گلواژه تفت بدهد. من...
🍉 این تازهترین ورژن تابستانی من است. آفتاب شدید، گرمای خرماپزان و هوای شرجی و مرطوب ایالت پنجاب پاکستان. همین سه دلیل کافی است تا بگویم تعادل هورمونی بدنم به...
سلام من به غنچهای که صبحدم، به خنده باز میشود. صبح بخیر دوستان. از این مدل گلهای پتوس چند گلدان مانده. هر کی در اسلام آباد پاکستان است میشه قرار...
به مادرم که زنگ میزنم، فقط باید تصویری باشد. با تماس صوتی حال نمیکند. میگوید تا قواره خودت را نبینیم، دلم آرام نمیگیرد. صورتت هر چه که در دلت است...
پنج گنج دیروز صبح، غلام حیدر Ghulam Haidar Karimi یک ملاقات کاری داشت با یکی از دوستهایی که برای خریداری زنبور از افغانستان به اینجا آمده بود. موسساتی هستند که...
چه زود صبح شد، از دیروز عصر، مهمان دوست خوبم غلام حیدر کریمی Ghulam Haidar Karimi بودیم. همان دوستی که از سه سال قبل و شروع ایام قرنطین در کابل،...
در وقتهای بی حوصلهگی و بیکاری، از این گل و گلدانهای کوچک پتوس pothos، در اسلام آباد پاکستان، یک تعداد آماده کردهام. تمامش کار دست است و از قلمههای کوچک...
ساعت یک شب است، نوشتنم میآید، شبیه ابرهایی که هم اکنون میبارند، کلمات یکی پی هم، در ذهنم میبارند و خیسام میکنند. چند روز قبل، موقع پیادهرویهای بی نقشه و...
از خوبیهای زندگی در واحدهای آپارتمانی، که مدیر و Managment سالم و چشم سیر و شیر پاک خورده دارند، این است که یک خیال راحت از بابت دزدی و گم...