دوست دارم امروز را روز قوروت نامگذاری کنم. دوست دارم در حالی که در خیابان قدم میزنم، قوروت را با کشمش نخود بخورم. دوست دارم نمک و شوری قوروت را...
دوست دارم امروز را روز قوروت نامگذاری کنم. دوست دارم در حالی که در خیابان قدم میزنم، قوروت را با کشمش نخود بخورم. دوست دارم نمک و شوری قوروت را...
هزار سال قبل بود، بعد از رخصتیهای عید قربان، رفتم دفتر، پیش حاجی احمد. پرسان کرد: جعپَری صاحب، د عید کدام قربانی کردی؟ خون مون ریختاندی یا نه؟ گفتم: قربانی...
این گیاهان پتوس را کاشتم. گفتم تا سقف برسه، کارها اجرا میشه، رفت به سقف رسید برگشت و دوباره پیچ و تاب دادم. دیدم همین گلبازی، بهترین کار است. حالا...
یک جاده داریم نزدیک خانه. شرقی - غربیترین جادهای است که تا حالا در زندگی دیدهام. صبح های زود، همزمان با طلوع آفتاب که کلاه لبه دار خود را سر...
باران میبارد. ساعت یازده بجه شب است و در زیر چیله موچی (آلاچیق کفاش) پناه گرفتهام. پشهها هم این زیر جمع شدهاند و هر کدام که مرا نیش میزنند را...
تقدیم به نگاه زیبای شما، از امروز تا سه شنبه، میخواهم سکوت کنم و هیچ چیزی ننویسم. تا پیازهای ذهنم بیخ بگیرد و ببینم دیگه چی میتوانم از توش دربیاورم....
خیلی سخت است برایم که تمام زندگی آدم، خلاصه شود در خریدن یک خانه. آن هم تنهایی، آن هم با پول پس انداز. تمام زندگی یعنی، تمام همّ و غم...
ماه جوزا است، این موقع را به انگلیسی June Drop میگویند، یعنی بار و سیبهای اضافی درخت میریزند. همان سیبهایی که آخرش ساندیس درست میشود. تا گندمها را بچینیم، کاه...