دیروز صبح، در پارک قدم میزدم، روی چمنها، یک چیزهایی شبیه ریگ و کمپوست و کود میپاشیدند بخاطر تغذیه چمنها و سبز ماندن آنها. به یاد وقتهایی افتادم که ما...
دیروز صبح، در پارک قدم میزدم، روی چمنها، یک چیزهایی شبیه ریگ و کمپوست و کود میپاشیدند بخاطر تغذیه چمنها و سبز ماندن آنها. به یاد وقتهایی افتادم که ما...
من مهتاب شب چهارده را دوست دارم. امشب هم هوا صاف بود. بیرون بودم و این عکس را گرفتم. مهتاب، با همه سادگی و سکوتی که دارد، زیباست. اصلا هیچ...
چند روز است که میخواهم در مورد احساسم وقتی برای اولین بار این لوگو را دیدم بنویسم. STEVE MADDEN در فیلم Wolf of wall street بود که اسم استیو مدن...
آشپزخانهی ما کم از آشپزخانهی دربار در فیلم یانگوم Jang Geum نیست. صبحهای زود، اولین کار، تهیه صبحانه و نان چاشت، برای مکتب اولادها است. گاهی حسرت میخورم به این...
نمیدانم حالا که این مطلب را میخوانید، شب است یا روز، دیر است یا زود، چهارشنبه است یا پنجشنبه، آنجا خزان است یا بهار. اما امیدوارم با انرژی و گرم...
دارم برای میانسالی خودم را آماده میکنم. نگران نیستم و مهم هم نیست، تا اینجای زندگی را که با اُفت و خیز آمدهام، بعد از این را هم نرم نرمک...
در ونکوور، گاهی تشخیص اینکه یک نفر مرد است یا زن دختر است یا پسر، مشکل است. بارها در مترو یا همان sky train دیدهام که یکی ریش بلند دارد...
یادتان باشد، اینبار میخواهم راجع به دوست بنویسم و سر رشته را نگهدارید لطفا. اینجا، در ونکوور، آدم زود گرفتار junk و آت و آشغال میشود. مثلا روز اول که...
این گلدان پتوس را در یکی از گلفروشیهای Metropolis دیدم. هفت دلار ناقابل. اگر عمری باقی بود، تا سال دیگه، هزار تا از همین را دوباره درست میکنم و به...