دارم انگلیسی خود را تقویت میکنم. شما فکر کن بخواهی شاخه تنومند درختی را خم کنی، این حال زبان آموختن من است در این سن. نرمتر از شاخهی درخت بید...
دارم انگلیسی خود را تقویت میکنم. شما فکر کن بخواهی شاخه تنومند درختی را خم کنی، این حال زبان آموختن من است در این سن. نرمتر از شاخهی درخت بید...
دم دیگر بود، تازه از چرت بعد از چاشت بیدار شده بودم، شهریار گفت: پدر بیا برویم در پارک نزدیک خانه بازی کنیم. گفتم: نزدیک خانه پارک است؟ گفت: عا،...
یک بایسکل مستعمل خریدم. بلکُل مفت. گیر دار (دندهای) و سپورتی. کمی کهنه است و خوبیاش این است که لاف زده میتوانم که بایسکل سوار کهنه کاری هستم. اگر چه...
این فضای پشت یکی از خانههای اینجا است. در واقع پشت حویلی، گاراژ Garage است. لب سرک، بدون در و دیوار و دروازه. اینجا فهمیدم به آشغالی که در خانه...
وقتی به کاستکو Costco میرویم و یکجای برای یک هفته برای همه خانواده خرید میکنیم، باید در هر حالتی آرامش خود را حفظ کنم و همیشه لبخند بر لب داشته...
دیروز گل صبح، در حالی که در جاگه دراز کشیده بودم و یک چشم خواب یک چشم بیدار، یک پایچه پایین و یکی بَر زده، در Market Place فیسبوک به...
این روزها گیجام. مات و مبهوت و منگ. یک جورایی هم میترسم. ترس بیدار شدن از خواب و تمام شدن رویای شیرین. مشابه یک چنین منظرهای را، با این هوا...
سالهای 1383 بود، برای دوره ماستری در دانشگاه تهران پذیرفته شده بودم و کوشش داشتم که یکی دیگر از بچه محلها را که در کار خیاطی بود، نیز شامل درس...
دینهشَو، ساعتهای ۸ بجه بود که برای خریدن دو دانه فلفل دولمه، از خانه بیرون آمدم. سوداهای اصلی را قبلا گرفته بودم، خب این دو دانه مرچ دولمه، از قلم...
یک نکتهای از دوران سبزی فروشی یادم آمد. سبزی خوردن: تره (گندنه)، شاهی، تربچه (مولی سرخک)، ریحان سبز، ریحان بنفش، پیازچه (نیش پیاز)، مرزه و ترخون. سبزی آش: تره، اسفناج...
من گلهایم را دوست دارم. وقتی میبینم هر روز رشد میکنند، بینهایت خوشحال میشوم.
دیروز گوسفندی را دیدم که زیر کارد قصاب، نعرههای مذبوحانهای میکشید و فریاد میزد. دلم میسوخت، اما خب کاری هم نمیتوانستم بکنم، یکبار خواستم بروم جلوتر و پول گوسفند را...