atiq

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان از اینجا به بعد، قصه‌ی مه و پدرم کمرنگ می‌شود و در نهایت به جنگ و کلوخ باتک می‌رسد و طرد میشوم. چیزی که بیشتر هم سن و سالهای من و پدران ما، دچار آن می‌شویم. پدیده‌ای به نام زوال عقل و کون کجی‌ های هزارگى. ۱. صنف ده مکتب بودم. سبزی می‌فروختم، بسیار به شوق دکان را آب و جارو می‌کردم. و سبزی‌های تازه چینده شده را می‌آوردم با دیزاین خوب، قطار می‌کردم که ملت بخرند. هدف کمک به پدرم، برای تامین پول برای ادامه تحصیل بود. وقتی کانکور قبول شدم و
Posted by | ژانویه 11, 2022
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان از اینجا به بعد، قصه‌ی مه و پدرم کمرنگ می‌شود و در نهایت به جنگ و کلوخ باتک می‌رسد و طرد میشوم. چیزی که...

Continue Reading
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان موزه‌های چرمی خود را پای کرد، دستمال را دور سر و گردن خود پیچاند و اسپ سیاه را سوار شد، تسمه را محکم کرد، قَیزَه را کشید و قَمچین را در دست خود گرفت. نفس عمیق کشید، نفس عمیق کشید و تمام تایم تیبلها (Timetable) را از جیب خود کشید و دور انداخت و اسپ خود را هَی کرد و به تاخت دور شد .... بعد از یک عمر سوارکاری، بار اولی بود که افسار زندگی خود را به دست می‌گرفت....
Posted by | ژانویه 11, 2022
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان موزه‌های چرمی خود را پای کرد، دستمال را دور سر و گردن خود پیچاند و اسپ سیاه را سوار شد، تسمه را محکم کرد،...

Continue Reading
https://www.ces.tech/ آمادگی بگیریم و بر علاوه قصه های دیلی پیتو، پشت این گپها را هم بگیریم. یکسال بعد، شش ماه بعد، شینگ خود را مالوم کنید دوستان.
Posted by | ژانویه 10, 2022
https://www.ces.tech/

https://www.ces.tech/ آمادگی بگیریم و بر علاوه قصه های دیلی پیتو، پشت این گپها را هم بگیریم. یکسال بعد، شش ماه بعد، شینگ خود را مالوم کنید دوستان.

Continue Reading
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان گل‌ها، همه آفتابگردان اند.... به قول Fahim Attar هزارسال قبل بود، سالهایی که هنوز سیستم نَلدوانی (لوله کشی) آب شهری در خانه‌های قریه نرسیده بود و مردم از آب قنات قشلاق کار می‌گرفتند. سرک خاکی پیاده رو و مال‌رو قشلاق، یکی بود و هر صبح و شام، با عبور رمه گوسفندهای عزت‌اله خان و تیمور، بوی خاک و پشقل و پشم و گوسفند با هم یکی می‌شد. اومسال(آن‌سال)، آفتاوپرست (آفتابگردان) کاشته بودیم، دیدن دریایی از گلهای آفتاوپرست، سعادتی‌ است که نصیب هر کس نمی‌شود. دشت قَدِ دشت، موج میزد از زردی و عطر گلها و پرواز شادما‌نه‌ی شاپرکها و زنبورهای عسلی که با پاهای پشمالوی خود، در حال گرده‌افشانی گلهای آفتابگردان بودند. بعد از اینکه گلها، دانه گرفت، ما چند مَیدَه بچه، کارِمان، تور دادن(فراری دادن) گنجشکها بود تا دانه‌ی گلها را نخورند. شبیه بچه‌های اسپندی گولایی (سه راهی) دواخانه، یک قوطی دَنگَی (پیت حلبی) خالی روغن پنج کیلویه را بر گردن خود می‌انداختیم و از صبح که شنبم روی علفها بود دَغ‌دَغ می‌نواختیم تا ملا آذان که پشه‌ها هجوم می‌آوردند و پوستمان می‌کردند. من اگر کدام هارمونی و موسیقی یاد گرفته باشم همانجا بوده که هم گنجشکها را فراری می‌دادیم و هم با دیگر بچه‌ها، برای رهایی از آواز گوشخراش دَنگَی‌ها، هارمونی در نواختن را تمرین می‌کردیم. یک بچه هم سن و سال خودم تازه از کابل رسیده بود ایران و با ما کار می‌کرد. می‌گفت در کابل جنگ است. و چند تن از اعضای خانواده‌شان در جنگ کشته شده، من آنوقت چیزی از این مسائل نمی‌فهمیدم، حتی نمی‌فهمیدم یک انسان چطور کشته می‌شود و چرا باید کشته شود. تا که یک روز بچه کابلی با غولَک (تیرکمان) یک گنجشک را کشت و با خون آن، چوبِ دولاخه (دوسره) غولک‌اش را رنگ کرد و من فهمیدم گنجشکها هم خون سرخ دارند. او موسیقی را بهتر از ما بلد بود. صدای سوزناکی هم داشت. بچه کابلی می‌خواند: دلم تنگ است دلم تنگ است، خداوندا چه سازم به میهنم چرا جنگ است، خداوندا چه سازم ز کابل جان، صدا بسیار می‌آید صدای توپ و ماشیندار (کلاشینکف) می‌آید زخاک‌اش یک کمی با خود بگیرید که جای سرمه او به کار می‌آید چند هفته بعد، مادر و خواهر بچه کابلی، هم آمدند سر کار، برای تکاندن تخمه‌های سیاه و رسیده از کَپِه‌ی گل و پاک‌کاری و به باد‌‌دادن تخمه‌های پُر و پوچ، همراه مادر و خواهرهایم کمک می‌کردند. ما هم وقتی بیکار می‌شدیم، به بچه کابلی، ریاضی و حساب یاد می‌دادیم. و اینکه چطور حساب کار و کارگری خود را یادداشت کنند تا بعدا، اختلاف پیش نشود. معاش (حقوق) کارگر زن، تا جایی که یادم می‌آید نیمِ معاش مردها بوده. با اینکه در کار خود، نسبت به مردها، چیزی کمتر نیستند. اما خب، یک رسمی ‌است که درست یا غلط، از قدیم مانده و من هم هر بار پرسیدم گفتند تو کارِت را بکن، به این مسائل کاری نداشته باش. اما یک روز که حال پدرم خوب بود، این مطلب را ازش پرسیدم و او گفت: علت اینکه معاش مرد تقریبا دوبرابر زن است بخاطر این بوده که کمکی باشد به حال مرد که غرورش حفظ شود و پیش زن و اولاد خود شرمسار نباشد. در واقع یک رقم، " تَی جوری" و حمایت از مردها در برابر زن و اولادش است و فی‌الواقع مردها ضعیفتر از زنها هستند. آن موقع کتاب حکایات سعدی را می‌خواندم که پدرم از یک چوپان گرفته بود. در کتاب بود که : هر آنکس نان دهد فرمان دهد. این را برای پدرم گفتم. پدرم گفت : بله دقیقا، جناب سعدی درست گفته، زن قویتر است و باید زن فرمان دهد.حالا فکر کن کی کی را نان میدهد؟ من شماها را نان می‌دهم یا مادرتان؟ گفتم: تو نان می‌دهی پدر. گفت: نه، من فقط نان را تا خانه میرسانم، این زن و مادر است که پُخته می‌کند و گلدسته کرده می‌آورد سر دسترخوان (سفره) و جمع می‌کند و حساب و کتاب خانه و زندگی را نگاه می‌کند. خداوراستی اگر مادرت نباشد، مه خوده جمع کرده نمیتوانم، با این همه جار و جنجالی که همراه مردم و کار و بار و روزگار دارم. اگر کسی انصاف داشته باشد می‌فهمد که کی، کی را نان می‌دهد. زن است که نان می‌دهد، و باید او هم فرمان بدهد. بعدها هم فهمیدم زن هر چی دانا و باسواد و بافهم باشد، به همان اندازه، مرد خوشخوی‌تر و نرم‌تر و مهربان‌تر است. بدخویی مرد یک بخش‌اش از نادانی زنی است که نمی‌داند چه قدرتی دارد و چه فرمانهایی را می‌تواند صادر کند. حالت این روزهای کابل را که می‌بینم، خوشحال میشوم. خوشحال از اینکه کم کم فرمانها را زنان ما، مادران هوشیار ما صادر می‌کنند. تو که با غمزه‌ی چشمی غم عالم ببری حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد مهربانی در راه است. دوستتان دارم. ❤❤❤ . . . . . . . #آفتابگردان #گل #نان #کابل #جنگ #کودک #ریاضی #حساب #زن #نان‌آور #انصاف #غم #امید #مرد #سعدی #قنات #افغانستان #پدر #مهاجرت #ماشیندار #کلاشینکوف #خاک #سرمه
Posted by | ژانویه 9, 2022
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان گل‌ها، همه آفتابگردان اند.... به قول Fahim Attar هزارسال قبل بود، سالهایی که هنوز سیستم نَلدوانی (لوله کشی) آب شهری در خانه‌های قریه نرسیده...

Continue Reading
Posted by | ژانویه 9, 2022
تحولی جدید و عمیق در فضای آموزشی افغانستان

تحولی جدید و عمیق در فضای آموزشی افغانستان با طرز تفکرهای جدید و ساختار شکن و چالش برانگیز

Continue Reading
Posted by | ژانویه 9, 2022
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان Agust 1990 اسد، مرداد ماه 1369 روستای قلعه نو و طالب آباد ، تهران ♡ پخته (پنبه) کشت کرده بودیم. همراه سید محمد رستگار،...

Continue Reading
ثور، اردیبهشت ماه ۱۳۷۷ May 1998 روستای طالب آباد، تهران. دم شام بود، از کار طرف خانه آمدم و تیز تیز کالای خوده تبدیل کردم و دست نماز کدم و د خیز رفتم طرف مسجد برای جماعت. نذر کرده بودم برای قبولی در امتحان کانکور، ۴۰ شب پشت د پشت، نماز را به جماعت در مسجد بخوانم. ختم آذان بود که داخل مسجد شدم. یک غالماغال شده بود، پیش رفتم دیدم یک پیرمرد افغانی و یک پیر بابه ایرانی جنگ دارند، زور ملاامام هم به آنها نمی‌رسید. کشمکش سر چی بود؟ بابه ایرانی می‌گفت: سی سال است هر شب در صف اول پشت ملا نماز خوانده و امشب پیرمرد افغانی آمده جایش را گرفته، هر چی پیرمرد افغانی را گفته بود اوسوتَر (آنطرف تر) بیشی، پیرمرد قبول نمی‌کرد و خیر کده شیشته بود و می‌گفت: از جای خو شور نموخورم و اینَمینجَه نماز میخوانم. بابه ایرانی عصا چوب خود را سر پیرمرد افغانی بلند می‌کرد و می‌گفت تو چرا نیت مرا خراب میکنی؟ اینجا، صف اول، دقیقا پشت سر ملا امام و محراب، جای مه است. پیرمرد افغانی میگفت: زدم د نذر و نیت ات، اینجا خانه خداست، جای تو نیست، اکر به نام تو است، مره نشان بتی قباله ته، بابه ایرانی می‌گفت: اینجا زمینهای وقفی مه بوده که دادم مسجد جور کردند. برو از همگی پرسان کن. پیرمرد افغانی میگفت: مقصد اینجا خانه خداست و دلم است دقیقا در اینمینجه نماز کنم. خلاصه، دیگرا آمدن مینه گیر شدن و پیرمرد افغانی یک بِلِست هم جابجا نشد. فیصله آن شد که ملا امام از محراب عبادت بیرون بیاید و کمی اینطرف تر مقابل بابه ایرانی نماز جماعت برگزار شود. آن شب گذشت و فهمیدم خدا هم چندان تخصصی در حل معادلات چند مجهولی بندگانش ندارد و راههای دیگری را برای قبولی در کانکور جستجو کردم ...
Posted by | ژانویه 8, 2022
ثور، اردیبهشت ماه ۱۳۷۷

ثور، اردیبهشت ماه ۱۳۷۷ May 1998 روستای طالب آباد، تهران. دم شام بود، از کار طرف خانه آمدم و تیز تیز کالای خوده تبدیل کردم و دست نماز کدم و...

Continue Reading
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان دستِ عشق، از دامنِ دل، دور باد . . . . . . #باد #دامن #عشق #دست #دل #قیصر #قیصر_امین‌پور
Posted by | ژانویه 7, 2022
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان دستِ عشق، از دامنِ دل، دور باد . . . . . . #باد #دامن #عشق #دست #دل #قیصر #قیصر_امین‌پور

Continue Reading
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان 🔄 عشق پدرم چی بود؟ بگزارید بدون همراهی کلمات، از همان ادبیات خودش کار بگیرم؛ می‌گفت:[ یک روز شَوَد که بَخیر در شهر مزار، چند بوجی پشقل بیارم برای فروخت. تشنه شَوَم و از آبخوری پهلوی روضه سخی جان، از یک کاسه آب بخورم و وقتی که آب میخورم، چشمم به لوحه یک داکتر بیافتد و از رهگذری پرسان کنم بیادر جان، دَ لوحه چی نوشته شده؟ و رهگذر بگوید نوشته شده: دوکتور غلامرضا خان دربیش، متخصص زنان و زایمان (نسایی و ولادی) ] و خودش غش غش می‌خندید. ما که متوجه نصف صحبت‌هایش نشده بودیم، به قول مهران مدیری هاج و واج می‌ماندیم و می‌گفتیم : این که وگفتی، یعنی چه؟ و او تشریح می‌کرد که بچم یا درس نخوان یا که خواندی تا دوکتور شدن را ادامه بده ، از سواد نیمه نیمکَله، همو بیسوادی بهتر است. آدم بیسواد، میفامه که نمیفامه، و آدم دوکتور هم میفامه که میفامه، در این بین بقیه بدبخت‌اند که نه گپ بیسوادها را قبول می‌کنند و نه از خود کدام نظریه درست و حسابی دارند. دوکتور هم که شدی، دوکتور زنان و زایمان شو که "چشم‌سیر" از این دنیا بروی، "چشم‌گشنه" و "سوخ" نمانی. چشم که سیر بود، شکم سیر میشه و شکم که سیر شد، پیسه دار و "بای" میشی و نسل اندر نسل، بای و پیسه‌دار ادامه پیدا می‌کنید. هوش کده باشی، هر کی از قوم دربیش بود را مفته تداوی کنی و از غریب غوربه هم پیسه نگیری... هرگز هم از قوم‌ات ننگ نکنی و باعث افتخار قوم‌ات باشی. در کمال و هنر و ادب، نه کی در بی ادبی. و امروز که نگاه میکنم، عجب ذهن دوراندیشی داشته است این پدر. نگاه صاحب اسب، اسب را چاق می‌کند و باورهای یک پدر، پسر را، حتی از راه دور‌ِ دورِ دور.... پدر جان،وقتی به من فکر میکنی، حس می‌کنم از راه دور.‌.‌ ❤ . . . . ۰ #بلخ #مزار #درویش #دربیش #سواد #داکتر #زنان #فکر #اندیشه #باور #شکم_سیر
Posted by | ژانویه 7, 2022
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان 🔄 عشق پدرم چی بود؟ بگزارید بدون همراهی کلمات، از همان ادبیات خودش کار بگیرم؛ می‌گفت:[ یک روز شَوَد که بَخیر در شهر مزار،...

Continue Reading
⬅️ دخترک نماز می‌خواند، از پیش‌اش سهو شد و تعداد رکعت را غلط کد، نماز را ایلا کد و بلند گفت: اوه شیت، مادرش گفت: او چی گپ است؟ دختر گفت: مادر تو که انگلیسی یاد نداری، چطو برایت توضیح بتم؟ مادر گفت: جونَمَرگی، چطو یاد ندارم، پرسان کو، جوابته بتم. دختر گفت : اینه مثلا بگوی بوی فریند چیست؟ مادر گفت: قرا قرا، حالی شما تِم‌تَگا، لوندَه را پوش کده برای ما بوی فریند موگید، خاکدسرتان قد رسم و رواجایتان. ⬅️ با نیم‌نگاهی به بازار، کریسمس و فاطمیه را بگذرانید و برای چس‌ناله‌های ولنتاین آماده شوید.
Posted by | ژانویه 6, 2022
⬅️ دخترک نماز می‌خواند، از پیش‌اش سهو شد و تعداد رکعت را …

⬅️ دخترک نماز می‌خواند، از پیش‌اش سهو شد و تعداد رکعت را غلط کد، نماز را ایلا کد و بلند گفت: اوه شیت، مادرش گفت: او چی گپ است؟ دختر...

Continue Reading