یا تخت یا تابوت: ناظم مکتب (مدرسه)، سر صف صبحگاهی تاکید میکرد از چیزهایی که در مکتب یاد میگیریم در زندگی استفاده کنیم. ما بیخیال صحبتهای او، غرق دنیای کودکانه...
یا تخت یا تابوت: ناظم مکتب (مدرسه)، سر صف صبحگاهی تاکید میکرد از چیزهایی که در مکتب یاد میگیریم در زندگی استفاده کنیم. ما بیخیال صحبتهای او، غرق دنیای کودکانه...
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان قبل از ۱۲ سالگی، وقتهایی بود که پول نداشتیم، کتاب بخرم، هر ورقی که روزی زمین میدیدم را میگرفتم و میخواندم. ورقهای اخبار باطله،...
دخترکها در گوشه مسجد بین خود در مورد سایز مناسب سامان مردانه بحث داشتند و به نتیجه نمیرسیدند. پیرزنی آمد جای نماز را هموار کرد و قامت بست و بلند...
❤ یک وقتهایی باغ سبزی و ترکاری داشتیم. چند دورهگرد و دکاندار میآمدند و روزانه بار سبزیشان را به شکل عُمده از ما میخریدند. گاهگاهی هم مردممحل میآمدند و پَرچون(خرده)...
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان یک آهنگ مست را چالان کردم، با صدای مستانه شبنم ثریا. لینک در کامنت است. گپ نزنید، غالماغال نکنید. فقط بشنوید و لذت ببرید:...
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان کاکای کلانم، صوفی، خدا رحمتش کند، سه زن داشت. یک روز که کاکا خوشخوی بود و زنهایش خوش و خندان پاها و شانه کاکا...
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان پیر شدم، میگویید چرا؟ احساس میکنم تکرار گفتههایم زیاد شده، در حالی که خودم فکر میکنم مخاطب بار اول است که میشنود. با اولی...
اجازه بدهید یک اعتراف کنم خدمت شما: خزان بود، خرد بودم، ۵ یا ۶ ساله، در شهرری. از باغ انار حسن آقا، یک دامن انار دزدی کردم و آمدم همراه...
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان الا گل دانه دانه دانه دانه، جداییها نمانه، که برگردی به خانه اگر کنده شود از ملک مردم آب و دانه، به ملک خود...