گاهی با خودم فکر میکنم اگر من تجربهی گرانبهای تدریس در مکاتب خودگردان افغانها در ایران را نمیداشتم واقعا چکار میکردم؟ با وجود همهی آموزشها و تجربیات سازنده در سایر...
گاهی با خودم فکر میکنم اگر من تجربهی گرانبهای تدریس در مکاتب خودگردان افغانها در ایران را نمیداشتم واقعا چکار میکردم؟ با وجود همهی آموزشها و تجربیات سازنده در سایر...
سالهای 1990 روزهای اولی بود که کامپیوتر را از نزدیک دیدم. اما چند سالی طول کشید تا بتوانم یک کامپیوتر را لمس کنم. و به اصطلاح پشت کامپیوتر بشینم. سالهای...
از این آدمهایی که موتر(ماشین) نو میخرند و پلاستیکهای(مُشَما) سر چوکی(صندلی) موتر را نمیکَنند تا نو مالوم(معلوم) شود ، بسیار بدم میآید.
این شجره نامه یا پشت مه است به گفته پدرم: رضا- خانعلی- گل محمد- ماما - خداداد - پام - اَنَی در دورانی که مکتب میخواندم برایم میگفت: میری درس...
وقتهایی که از پدرم بخاطر بعضی رفتارهایش انتقاد میکردیم، میگفت: بروید خدایتان را شکر کنید که من پدرتان هستم. اگر پدر کلانتان را میدیدید چه میگفتید؟ و باز قصههای پدر...
یکی از ترسهایم (سوسولتَرِش میشود فوبیا) این است که نکند لوچ (لخت) از دنیا بروم. یعنی نکند موقعی که میمیرم، تن و بدنم لخت باشد. لخت یعنی: لیب لوج، یا...
نوروز را حلال شمارید یا حرام، سر میزند جوانه و گل میکند بهار با عندلیب و بلبل و باران چه میکنید؟ روزی روزگاری در کابل.
نوروز خجسته و فرخنده باد. یک کاکا دارم(یا شاید هم داشتم) نامش نوروز است. بی زن، بی اولاد، بی روز و روزگار و عاطل و باطلترین آدمی که دیدهام. اما...
من از زاغ (کلاغ) خوشم میآید. احساس میکنم زبان آنها را میفهمم. وقتی که قَغ میزنند، انگار گلوی خود را صاف میکنند تا بعد شبیه بلبل آواز خوشایند سر بدهند....