من از زاغ (کلاغ) خوشم میآید. احساس میکنم زبان آنها را میفهمم.
وقتی که قَغ میزنند، انگار گلوی خود را صاف میکنند تا بعد شبیه بلبل آواز خوشایند سر بدهند. اما نمیتوانند.
بعد یاد تلاشهای بیهوده خود برای نوحهخوان شدن میافتم.
یک هیات و تکیهخانه سینه زنی داشتیم که از سینه زن کرده، نوحه(بٓرِ سینه)خوان زیاد بود. در صف نوحه خوانها، یکیشان هم من بودم. سالهای قبل از نوحه خوانی، تک خوان گروه سرود مکتب بودم، اما بعد از سن چهارده و پانزده و دوران بلوغ، صدا تغییر میکند، غر میشود و آن صدای سابق نمیماند. و من با این پیش فرض که چون تکخوان گروه سرود بودم، حتما در این میدان هم موفق خواهم بود. اما قصه جور دیگری بود. کاستهای سینه زنی را از دکان کوچکی واقع در میدان شوش، که مربوط یکی از وطندارها بود، میخریدیم و در خانه تمرین میکردم.
بهر حال، یک شب، در تکیهخانه، برای نوحه خوانی، پشت مایک(میکروفون) رفتم و دقیقا شبیه متن کاست، قبل از نوحه خواندن گفتم: شب جمعه است، نثار شادی ارواح همه رفتگان صلوات بلند!
همه سینه زنها صلوات گفتند؛ بعد کسی که چایجوش و گیلاس آب را کنار دست نوحهخوان ها میگرفت، آرام در گوشم گفت: آقا رضا، امشب، شب چهارشنبه است. شب جمعه، نیست لالا….
دست و پای خود را گم کردم. و هول شدم و نوحه لَم و سه ضرب گدووَد (درهم و برهم) شد از پیشام.
چیزی که باعث شد دیگه نوحه نخوانم، این بود که بالاخره صدای ثبت شده خود را شنیدم. واقعا نوحه خواندنم افتضاح بود. و سینه زنها خیلی مرا تحمل میکردند و چیزی نمیگفتند. کلاغ از
من بهتر میخواند…
اما خوبی که تمرین سرود و نوحه داشت این بود که ترس از میکروفون و صحبت در جمع را در وجودم از بین برد. واقعا قرار گرفتن در پشت میکروفون و صحبت در جمع اولش خیلی ترس و دلهره دارد و صحبت در جمع(public speech) یکی از مهارتهای لازم در کنار تحصیلات است.
ای زاغ در این باغ تو تنها چی میکنی
گل رفت و لاله رفت، تماشا چی میکنی

![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
