atiq

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان این گلهای داوودی مخصوص فصل سرد و روزهای کوتاه است. میتوانید در باغچه هم بکارید. طاقت خنکی و یخی را دارد. رنگارنگ گلها دارد. از گلابی و سرخ و زرد تا سفید و نارنجی هرگز باورم نمیشد روزی برسد که مادری اولادش را ده سال نبیند؟ چطور زنده می‌مانند؟ یعنی این دنیا آنقدر بزرگ است؟ تا ۱۸ سالگی، شاید دورترین مسیری که از خانه دور شده بودم، مسیر ۲۰ کیلومتری قرچک ورامین تا میدان شوش تهران بود.تمام دنیا و جهان بینی ام هم همان چیزهایی بود که در آن مسیر می‌دیدم. بیشترش هم دیوار نوشته های دوران جنگ ایران و عراق بود. عکس گلهای لاله و جوانهای شهید و بهشتی و باهنر و رجایی و خمینی. ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت، ما راست قامتان همیشه‌ی تاریخ خواهیم ماند. پیروزی خون بر شمشیر.. حفظ حجاب، ارزنده است. شهیدان زنده‌اند، الله اکبر. همین مدل تبلیغاتی و دیوار نوشته‌ها که این روزها طالبان در کابل راه انداخته‌اند. هموطن آزادی‌ات مبارک ❤ هفت ساله بودم برای بار دوم با دایی‌هایم رفته بودم سینما فیلم کانی‌مانگا را ببینیم. همیشه ترس داشتم نکند ما در وقت دیدن فیلم باشیم و واقعا هواپیماهای عراقی بیایند و سینما را بمباران کنند. اون وقتها فیلمِ جنگی مد بود. دفعه اول که پرده سینما را دیدم، ۵ ساله بودم. ترسیدم. ناگهان چراغها خاموش شد و همه جا تاریک، پرده بزرگ و صداهای بلند. فیلم شروع شد، یک جای فیلم، یک نفر مستقیم تفنگش را طرف من نشانه رفته بود. وحشت کردم و جیغ زدم. مرا از سینما بیرون آوردند. وقتی افغانستان‌ آمدم، دیدم دنیا اصلا تمام نمیشود. این همه دشت و بیابان و کوه و کمر، خالی خالی، چرا مردم صاحب خانه نمی‌شوند و آواره هستند، بی سرزمین هستند؟ مردم تنبل اند که آباد نمی‌کنند یا کسی همه اینها را به نام خودش کرده، و به کسی هم نمیدهد؟ دوست داشتم تمام وطن را بگردم. بعد ۱۴ سال چی شد؟ دوسه بار تا سالنگ و پل خمری و مزار و بلخ و شبرغان و سرپل رفتم. دوبار جلال آباد و سه بار بامیان. با شنیدن اخبار هولناک در مسیر راهها، دیگه از کابل شور نخوردم. در کابل هم یکبار رفتم خیرخانه، یکبار هم کارته نو، چند محفل عروسی یا ختم قرآن هم رفتم و سر دسترخوان دوستان نشستم. اما دسترخوانها و خانه‌ها و آب دست گرفتن‌ها هیچ فرقی با خانه ما در قلای شاده نداشت. همه یکی بودیم. یک قسم. چرا یکی خود را تاجیک می‌گوید و یکی پشتون؟ جالب اینکه موقع صحبت می‌گفتند ما پشتونها یک متل داریم که چنان میگه، در حالی که ما هم مثل همان را فارسی داشتیم. چیز جدیدی نبود. ولی ما از هم بی‌خبر بودیم. در وقت سفر و دیدن دشتها و بیابانها، همیشه افسوس کله‌خری خود را می‌خوردیم که ما چی وقت آدم می‌شویم. چی وقت دشت‌های خالی ، آباد می‌شود و جا برای همگی برای زندگی ایجاد خواهد شد. این همه مردم در جهان، در کنار هم زندگی می‌کنند و ما نمی‌توانیم تا بامیان و قندهار برویم. افسوس افسوس. با این همه خوف و خطر، چطور بتوانم جهان‌بینی و شعور خود را بالا ببرم؟ دوباره احساس سرگردانی میان قرچک و میدان شوش برایم دست داد. اما یک فکر جالب به سرم زد. یکی از کارهای جالبی که در کابل میکنم این است. حداقل کابل را خوب ببینم. یک بایسکل گرفته‌ام و کوچه به کوچه کابل را می‌گردم. و بیشتر میخواهم سر دسترخوان وطندارهایم باشم و آنها خودشان کتاب دلشان را برایم بخوانند. هر آدمی یک عالمی دارد. یک افغانستان کوچک است کابل. هر آدمی یک دنیای عجیب و جالب است. اگر پذیرش داشته باشیم و از غرور خود نیم جَو کم کنیم.
Posted by | نوامبر 2, 2021
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان این گلهای داوودی مخصوص فصل سرد و روزهای کوتاه است. میتوانید در باغچه هم بکارید. طاقت خنکی و یخی را دارد. رنگارنگ گلها دارد....

Continue Reading
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان هوا کم کم سرد شده میره، گلها را باید بیاورم داخل شیشه خانه، تا خنک نخورند. من این روزمره‌گی‌ها و سات تیری (بازی) همراه گلها را دوست دارم. چای؟ سیاه یا سبز؟ بیا یک دودپَتی (شیرچای) بزنیم. چی گفتی؟ گور مرده بچه حاکم. گاهی وقتها خر آدم از پل تیر(رد) میشه، گاهی خود آدم خر میشه از پل تیر میشه. خوبه آدم سالی یکبار خر شود و خرمستی کند. بدون کدام قانون و قانون‌پوه (حقوق‌دان). همو رقم یگان روز (بعضی روزها) رضاکارانه (داوطلبانه) برود یک جایی مصروف شود. دودپتی و رضاکاری و خرمستی مزه میته، وَلَینه. مه دودپتی خوش دارم.
Posted by | نوامبر 1, 2021
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان هوا کم کم سرد شده میره، گلها را باید بیاورم داخل شیشه خانه، تا خنک نخورند. من این روزمره‌گی‌ها و سات تیری (بازی) همراه...

Continue Reading
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان دست و روی گلها را کی می‌شوید که اینقدر تمیز و مرتب اند؟ مارک زاکر بلگ، در دنیای مجازی متا، دارد زمین توزیع می‌کند. برای معتادین به دنیای مجازی. یک شهرک جور نکنیم به نام عشق آباد؟ گاهی از خودم پرسان میکنم من دارم چی را می‌فروشم؟ Cloud? Email? Domain? Hosting? پدرم خدا بیامرز، هرگز نفهمید من چکار میکنم، هیچوقت هم پول مرا قبول نمی‌کرد، می‌گفت شبهه ناک است پیسه‌ات. معلوم نیست به مردم چی را فروختی که برایت پیسه دادند. من خودم هم نفهمیدم چرا مردم به چیزی که نه رنگ دارد، نه وزن، نه طعم و نه بو و مزه، پول میدهند. حالا یکی از مه پرسان کرده متاورس چیست؟ منم گفتم مِتاوَرس بر وزن خُداوَس، یعنی هر چی دادی، پشت گپ هم نگرد. از نظر پدرم کمپیوتر همان تلویزیون بود. تازه خوبی تلویزیون این بود که روشن میکردی و از دور نگاهش میکردی، کمپیوتر را باید نزدیک‌اش می‌نشستی و این برای چشم‌ها ضرر داشت. کمپیوتر کار کردن من برایش، یک قسم فرار کردن از زیر کار کشاورزی بود. وقتی برایش گفتم از کمپیوتر میشه پیسه پیدا کرد!!! با تعجب نگاهم کرد و گفت مرا بازی میدی؟ کدام دست از داخل شیشه ازو می‌آید و برایت پیسه میدهد؟ باش دیده شود. بعد یک روز که غرق گشت و گذار در منوهای برنامه پاورپوینت بودم، آمد بالای سرم و تمام بل برق و آب و گاز و تلفن خانه را روبرویم گذاشت و گفت: بچم اگر کمپیوتر برایت پیسه میدهد، این بل‌ها را پرداخت کن که تمام مصرف برق خانه بخاطر کمپیوتر تو است. حالا از آن روز بیست سال گذشته، و پدر با آن حرکت فهماند که در برابر زمانی که صرف چیزی میکنیم باید چیزی به دست بیاوریم. خیلی هم سریع که مصرف و خرج خانه با کسی شوخی ندارد. امروز گپ و صحبت از اینترنت و موبایل و مسج یک عادی گپ است. نامه‌ی مجنون به حضور لیلی، میرسه اینترنتی و ایمیلی دیده شود که آینده متاورس چی خواهد شد و علما در این زمینه چی نظر خواهند داد؟ من فکر می‌کنم گوگل همان انکر و منکر روز قیامت باشد. فقط کافی‌است بگویی من نبودم و نکردم، سریع با screenshot و coordinate و history و time و log برایت ثابت میکنه که خودت بودی. در این حالت مارک زاکربرگ می‌خواهد خدا شود آیا؟
Posted by | اکتبر 31, 2021
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان دست و روی گلها را کی می‌شوید که اینقدر تمیز و مرتب اند؟ مارک زاکر بلگ، در دنیای مجازی متا، دارد زمین توزیع می‌کند....

Continue Reading
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان قدر اکسیژن را چی وقت می‌فهمیم؟ قدر سلامتی را، قدر امنیت را؟ تو تا حالا مهاجر شدی تا قدر وطن را بدانی؟ قدر زر زرگر بداند؟ قبول ندارم. قدر پدر را بی پدر و قدر مادر را بی مادر. اما مچم که قدر وطن را بی وطن مهاجر و دربه‌در می‌داند یا نمی‌داند. دلم به درخت‌های چناری که در تولد اولادها کاشته بودم، خوش است. ۱۰ ساله شدند. با قوت و محکم و استوار، از ما بماند یادگار.
Posted by | اکتبر 30, 2021
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان قدر اکسیژن را چی وقت می‌فهمیم؟ قدر سلامتی را، قدر امنیت را؟ تو تا حالا مهاجر شدی تا قدر وطن را بدانی؟ قدر زر...

Continue Reading
صبح بخیر افغانستان Good morning Afghanistan این نقاشی فرنگیس جان است. خودش و خواهرش و دو برادرش را رسم کرده. من نمی‌دانم معلم‌ها و روانشناسان از روی نقاشی اولادها چی را می‌خواهند بفهمند که مثل رمال‌ها و فال‌بینها و جادوگرها گپ می‌زنند. او آفتاب نکشیده چون..... او مار کشیده چون.... او نان و تنور و دسترخوان (سفره) را یکجای کشیده، پس.... بگزاریم اولادها در دنیای خودشان باشند. چکار داری که چی کشیده و چطور کشیده، ما معنای ذهنی خود را در نقاشی کودکان جستجو میکنیم‌. فرنگیس همواره فکر می‌کند او قبلا روح یک پرنده بوده که امروز در وجود یک انسان ظاهر شده است. و بعدا ممکن است در وجود یک ماهی ظاهر شود.گاهی از خود سوال می‌کند ما هستیم یا نیستیم؟ واقعا وجود داریم یا نه. حیران میمانم چی جواب بدهم و برایش میگویم هر جور که راحت استی فکر کن جانم، من خودمم هم نمی‌دانم که هستم یا نیستم. اصلا بیا با هم فکر کنیم. دارم فکر میکنم خانه‌ی مادر و پدر تا چند سالگی برای اولادها می‌تواند هیجان انگیز باشد؟ ما با پدر و مادر چه کردیم که آنها کنند؟ یک فکاهی بود میگفت: خانه پدر و مادر تا بیست سالگی خوب است، بعدش به درد مهمانی رفتن می‌خورد. گپ حقیقت هم است. هر که بامش بیش، برفش بیشتر. میروم نقاشی خودم را بکشم. مهتاب بکشم، آب بکشم، تاب بکشم، گل و بلبل و یک چند درخت انگور. خدا یارم. ای مصور، صورت یار مرا بی ناز کش، چون به نازش میرسی، بگذار من خود می‌کشم. اگر در خواب و در نقاشی اینها را نتوانم بکشم، در بیداری هرگز حرف‌اش را هم نباید بزنم.
Posted by | اکتبر 29, 2021
صبح بخیر افغانستان

صبح بخیر افغانستان Good morning Afghanistan این نقاشی فرنگیس جان است. خودش و خواهرش و دو برادرش را رسم کرده. من نمی‌دانم معلم‌ها و روانشناسان از روی نقاشی اولادها چی...

Continue Reading
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان در استرالیا حالا بهار است‌، ممکن است گلهای لاله شکوفا شده باشند یا که فصل اش خلاص شده؟ من هم در شهر کابُل چند کیلو پیاز گل لاله کاشته‌ام. مخصوصا در زیر نماد قلب کابل در میدان هوایی. تا در بهار باغ شود. شما به تماشا بیایید. فیلم The great Gatsby را دیدم. بچه فلم، یک مهمانی بزرگ ترتیب داده بود، اما فقط منتظر آمدن و دیدن یک نفر در بین آن همه مهمان بود. آن یک نفر خود را پیدا کنید و بچسبید بهش. همین. جانتان جور، دوستتان دارم.
Posted by | اکتبر 28, 2021
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان در استرالیا حالا بهار است‌، ممکن است گلهای لاله شکوفا شده باشند یا که فصل اش خلاص شده؟ من هم در شهر کابُل چند...

Continue Reading
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان به دنیای ستمگر، هنوزم میشه خندید.... کمی در نقش و طرح این گراف روسی غرق شوید. در مارکت جهانی، فرشهای ما پاکستانی و صنایع دستی ما روسی است. همانطوری که پاسپورت ما در جهان خریدار ندارد، اگر بفهمند که این قالینها و صنایع دستی را زنان و کودکان ما، نه با عشق که با زور سوته (چوبدستی)، برای مردک شَخ بَروت (سگ سیبیل) خود بافته‌اند تا با پول فروش آن ، برای خود زن دوم و سوم بگیرد، ارزش کار پایین می‌آید. داستان باید طور دیگری باشد تا به مزاق خریدار خوش بیاید. اصلا قالین فروشی و صنایع دستی، فروش داستان است. اگر نه چهار دانه نخ و پشم، که خورده هم نمیشود، اینهمه بالا و پایین ندارد. من فکر می‌کنم ادبیاتی های دانشگاه‌ها، به جای برگزاری شب شعر که بیهوده‌ترین کارها است، باید شال و کلاه کنند و در نمایشگاه‌های فرش و ظرف جهانی اشتراک کنند. داستان آنجا فروش می‌رود. نه در پل سرخ، چرس کشیدن و خیال‌بافتن و زبان ریختن، آنجا به کار می‌آید که گِرد گَردن سفید زنکه خارجی که موهایش را مثل مدل موی پسرانه گوگوش کوتاه کرده، و دو تا چسبک به گوش خود چسبانده، مثل مار پیچ بخوری و بتوانی شیره و شربت ادبیات ناب چارقلای چهاردهی کابل را، با اکسنت شاعرانه‌، به خورد او بدهی و دالرهای تا‌نخورده‌ی نقد را به عنوان بیعانه، ازش بگیری و مابقی را با کمک دستگاه POS ، با ماسترکارت خود واریز کند. یک فروش جانانه، تمام هزینه دانشگاه را می‌کَشَد. تو در پل سرخ، در کافه‌ی سیمپل، چی میکنی؟ یک گشنه تو، گدا گشنه تر از تو من. آخر جان من، سور و سات، خرج دارد. هنر تو آنجاست که حتی مال روس را به نام چارقلای چاردهی، به خورد زنکه بدهی. ادبیات، ادبیات، ادبیات.... و خریدار خریدار خریدار. آنجا که زمین منجی Mc Donald شد، ادبیات هم منجی ماست، وقتی دستت خالی است و چیزی برای فروش نداری، خیال را بفروش. بفروش لعنتی را. این همه فیلم ولف آو وال استریت wolf of Wall Street را نبین. شاراندی لئوناردو را. یکبار در زندگی، دروغ بگو، بگو که شال را زن افغان، با عشق بافته، مردش دوستش داشته، دستهایش ظریف است و در منزل (طبقه) بالای خانه این فرش را بافته که نسیم صبحگاهی بهتر می‌وزد، نه در تاکوی(زیرزمین) نمدار و تاریک. بگو برایش که او وقت بافتن شعر عاشقانه می‌خوانده، نه مخته. سگ پدر، یکبار هم دخترک کبریت فروش را ببین، اگر نفروشی، تو را می‌کشند. حالا ببینم چطور می‌فروشی!! همانطور که اگر نبافی، می‌کُشی‌ته. (تو را می‌کُشند). من رنگ خون فرق‌سر مادر و زن کاکایم را بر سر گلهای این گرافها، دیده‌ام. دو برادر، لنگه‌ی همدیگر. سریع و خشن. بی جهت نیست که من گلها را دوست دارم، مخصوصا سرخ‌هایش را.
Posted by | اکتبر 27, 2021
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان به دنیای ستمگر، هنوزم میشه خندید.... کمی در نقش و طرح این گراف روسی غرق شوید. در مارکت جهانی، فرشهای ما پاکستانی و صنایع...

Continue Reading
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان - دیشب فیلم عصر جدید modern time 1936 از چارلی چاپلین را دیدیم. - یک ویدئو هم راجع به اهمیت بازی و سرگرمی که یک پشک(گربه) را نشان می‌داد پشت یک چیز، خیزک میزد. - خبر طلاق زن جف بزوس که رسوایی شوی‌ (شوهر) اش رسانه‌ای شده بود 2019 . بخاطر سیستم جاسوسی پگاسوس از آیفون نفر. هیچ دیگه باز در کله خود سرچ زدم ببینم کدام خاطره متناسب با این سه خبر پیدا میتوانم تا مثل رسانه ها، نیم راست نیم تخیل، برای شما قصه کنم تا سات ما تیر شود (سرگرم شویم). قصه‌های دشت و کارگری و رعیتی که برای شما میگم، زاویه دیدش، شانه به شانه است، بالا به پایین نیست. یک کارگر داشتیم. نامش "خدای نظر" بود. خوب آواز می‌خواند. یک بچه داشت که هم سن سال بودیم. یک روز مجله دانشمند را وقت استراحت چاشت خواندیم. راجع به تله پورت نوشته بود. یک روز گرم کار، بچه قصه می‌کرد روزی میرسه که آدم یک تکمه را میزنه، خود بخود از اینجا به آمریکا می‌تواند برود. اتومات. پدرش چپ چپ طرف‌اش سیل (نگاه) کرد. گفت بچم تا چند سال بعد این اتفاق خواهد افتاد؟ بچش گفت تا سی سال دیگه. خدای نظر بچه را یک سیلی زد و گفت: تا سی سال دیگه ک...رم هم زنده نیست. چی کنم این پیشرفت را. بگیر کارت را بکن لوده احمق، یک قصه کن که به درد مه بخورد. - جف بزوس هم با آن همه ثروت و دارایی، د غم ک..ر خود مانده بود. - پیشگ (گربه) هم شکار در وجودش است. هر چند در خانه با آدمها کلان شده باشد. ما می‌خواهیم به پشک اخلاق را آموزش بدهیم؟ آدمی هم یک روزی غارنشین و شکارچی بوده و کم کم اخلاق وارد زندگی اش شده و رفتار را تغییر داده. اگر نه بدون اخلاق، رفتار انسان طبیعی‌تر است. نعمت روی زمین قسمت پر رویان است خون دل می‌خورد آن کس که حیایی دارد. با احترام به طبقه اناث، یک تعریف هم راجع به مارکتینگ خواندم جالب بود: یک دختر ۲۸ ساله خوشروی نجیب و معصوم مجرد بدون خواستگار. یک زنکه ۴۰ ساله ۳ شکم زاییده بد رنگ و بد طلعت دو شوی را تیرکده (رد کرده، گذشتانده) طلاق گرفته خواستگار پسر داره. این یعنی مارکتینگ. طبیعت و تکنولوژی و شیطنت و مارکتینگ و ... واقعا میدان مبارزه، شوخی ندارد، آیفون، امپراتوری نوکیا را زمین زد. ال‌جی و سونی هم از صحنه کنار رفتند. مردم چی دوست دارند؟ پ.ن: تمام این گلها از جنس سانسوریا Sanseviera هستند. با اینکه متنوع دیده میشوند، یکی اند. پاکوتاه، بلند، ابلق، راه راه، سبز، پیچ خورده، همگی از جنس سانسوریا هستند.
Posted by | اکتبر 26, 2021
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان - دیشب فیلم عصر جدید modern time 1936 از چارلی چاپلین را دیدیم. - یک ویدئو هم راجع به اهمیت بازی و سرگرمی که...

Continue Reading
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان یک هدف را نوشته کنید، حالا سعی کنید به آن هدف برسید. سخت نگیرید. خدا مهربان است. از جمله خدا مهربان است یک وقتی بدم می‌آمد. فکر می‌کردم برای خر کردن و رام کردن استفاده می‌شود. ولی حالا واقعا می‌بینم خدا مهربان است یک جمله خیلی باحال است. یعنی صبر کن، حوصله کن، با خودت مهربان باش، به خودت هم فرصت اشتباه کردن بده. دورانی که در ایران مهاجر بودیم، پدرم دهقان شده بود، از جبر روزگار البته. هر کس زمین داشت، کارهای کارگری‌اش را پدرم پیش میبرد، هر سال دم دم بهار، ۴۰ ۵۰ تا کارگر را قرارداد می‌کرد و تا اواخر خزان برایشان کار می‌داد. در بین همه دوستایش، فقط دو سه نفر بودند که دهقان و زمین‌دار نبودند. یکیش صراف بود. یکی دیگرش یک شیخ بود، یک شیخ بی ریخت و بدقواره‌ی چاق و قد کوتاه با ابروهایی کم پشت و چند تار ریش کم پشت تر، در هر عروسی و ختم و فاتحه فامیل ما حضور داشت، به پدرم گفتم ملا و شیخ کم بود که ای بدقواره را رفیق شدی؟ گفت بچم، دیگرایش پیسه زیاد می‌گیرند، منم زیاد اعتقاد به این گپها ندارم، خو چطور کنم مقصد دهان مردم بسته شود و ای بدبخت هم به ما روی آورده. زمستان که می‌شد، هر دو رفیق صراف و ملای خود را دعوت می‌کرد. معمولا شروع زمستان و سرما، ختم کار و بار کشاورزی بود، و زمان تسویه حساب با کارگرها. او زمان‌ها سیستم CRM و اکانتینگ نبود. یک کتابچه بود و قلم آبی و سرخ و ماشین حساب. روزهای آخر، کارگرها را جمع می‌کرد، یک گوسفند را هم قربانی می‌کرد و شوربا جور می‌کردیم. دانه دانه از بهار تا خزان، کارگرها را حسابرسی می‌کردیم و الباقی پول آنها را نقد می‌دادیم و انگشت و امضا که دیگر طلب ندارند. اکثر کارگرها، فامیلشان در افغانستان بود. و باید پول را حواله می‌کردند به وطن. کارگرها از جاهای مختلف بودند، مزار، گیزاب، اشترلی، لال، بهسود، سنگلاخ، انگوری، قندهار، لشکرگاه، کجران. جالب کجا بود؟ بعد از حساب کتاب، کارگرها معمولا پول نقد خود را به او صراف می‌دادند، صراف هم یک ورق کاغذ میداد برایشان که وقتی رفتید به وطن، از فلان آدرس پول خود را بگیرید. بعد از همه کارها و ختم مجلس، ملا دعا می‌کرد و طلب خیر و آمرزش و کارگرها می‌رفتند. من می‌ماندم و پدرم و ملا و صراف، پدرم به صراف اشاره می‌کرد، صراف هم به ملا پول می‌داد و هم پول گوسفند را به پدرم می‌داد. همه خوش و خندان می‌رفتند.
Posted by | اکتبر 25, 2021
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان یک هدف را نوشته کنید، حالا سعی کنید به آن هدف برسید. سخت نگیرید. خدا مهربان است. از جمله خدا مهربان است یک وقتی...

Continue Reading
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس، چه سفرها کرده‌ایم، چه سفرها کرده‌ایم! هر کدام از این گلهای حُسن یوسف ( coleus , گلبرگ) به تنهایی قشنگ است، اما وقتی که دور همدیگر جمع‌شان کنیم، قشنگتر و نغز هستند. امروز یک بخش از کلمات فارسی را می‌خواندم، پُرسان و پرسش به جای سوال، پاسخ به جای جواب، درود به جای سلام، دیده شود که در عمل چی وقت از این آموزشها، کار میگیرم و فارسی را روان و ساده می‌نویسم. در کابل و مزار و تخار و بدخشان و بلخ ، پای صحبت یگان پیرمردها و پیرزنهایی که هنوز نمی‌دانند فیسبوک چیست بشینید. از یک سمستر درس دانشگاه زیادتر ادبیات فارسی یاد می‌گیرید. کاری بکن بهر صواب، نه سیخ بسوزد نه کباب لابلای صحبتها، برایش چای پَرتید و از قصه‌های دِلداده‌گی‌اش پُرسان کنید، باز ببینید چطور لاف و پتاق (خیالپردازیها) مثال جواری پوله واری (پف فیل) باد باد میشه. البته به رویشان نیارید. شما تنها ادبیات و گنجینه لغات خود را قوی کنید که این لاف و پتاق‌ها بعدا در زندگی خود ما بکار می‌آید. دیشب هم یک شعر که هم ساده و روان بود و هم صمیمی و مست، شنیدم. گفتم شما را هم شنونده باشم. تو که سرمست و پریشانی و شوریده سری بکن از کلبه‌ی ویرانه‌ی ما هم گذری بزن ای عاشق دیوانه به دیوانه سری بخدا از من دیوانه تو دیوانه‌تری وقتی این شعر را شنیدم و نوشتم و تکرار کردم و خواندم، بعدش احساس کردم می‌شود تنها با HTML و CSS هم وب سایتهای کامل و زیبایی درست کرد. یا می‌شود فقط با نان و ماست بدون بادرنگ (خیار)،هم یک شب رویایی ساخت. یا فقط با کمی سرمه و سرخی لب، محشر به پا کرد. من از اینا دوست دارم‌. خودت هم می‌دانی.
Posted by | اکتبر 24, 2021
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس، چه سفرها کرده‌ایم، چه سفرها کرده‌ایم! هر کدام از این گلهای حُسن یوسف ( coleus , گلبرگ) به...

Continue Reading