Good morning Afghanistan
صبح بخیر افغانستان
به دنیای ستمگر، هنوزم میشه خندید….
کمی در نقش و طرح این گراف روسی غرق شوید.
در مارکت جهانی، فرشهای ما پاکستانی و صنایع دستی ما روسی است.
همانطوری که پاسپورت ما در جهان خریدار ندارد، اگر بفهمند که این قالینها و صنایع دستی را زنان و کودکان ما، نه با عشق که با زور سوته (چوبدستی)، برای مردک شَخ بَروت (سگ سیبیل) خود بافتهاند تا با پول فروش آن ، برای خود زن دوم و سوم بگیرد، ارزش کار پایین میآید. داستان باید طور دیگری باشد تا به مزاق خریدار خوش بیاید.
اصلا قالین فروشی و صنایع دستی، فروش داستان است. اگر نه چهار دانه نخ و پشم، که خورده هم نمیشود، اینهمه بالا و پایین ندارد.
من فکر میکنم ادبیاتی های دانشگاهها، به جای برگزاری شب شعر که بیهودهترین کارها است، باید شال و کلاه کنند و در نمایشگاههای فرش و ظرف جهانی اشتراک کنند.
داستان آنجا فروش میرود. نه در پل سرخ،
چرس کشیدن و خیالبافتن و زبان ریختن، آنجا به کار میآید که گِرد گَردن سفید زنکه خارجی که موهایش را مثل مدل موی پسرانه گوگوش کوتاه کرده، و دو تا چسبک به گوش خود چسبانده، مثل مار پیچ بخوری و بتوانی شیره و شربت ادبیات ناب چارقلای چهاردهی کابل را، با اکسنت شاعرانه، به خورد او بدهی و دالرهای تانخوردهی نقد را به عنوان بیعانه، ازش بگیری و مابقی را با کمک دستگاه POS ، با ماسترکارت خود واریز کند.
یک فروش جانانه، تمام هزینه دانشگاه را میکَشَد.
تو در پل سرخ، در کافهی سیمپل، چی میکنی؟ یک گشنه تو، گدا گشنه تر از تو من. آخر جان من، سور و سات، خرج دارد.
هنر تو آنجاست که حتی مال روس را به نام چارقلای چاردهی، به خورد زنکه بدهی. ادبیات، ادبیات، ادبیات…. و خریدار خریدار خریدار.
آنجا که زمین منجی Mc Donald شد، ادبیات هم منجی ماست، وقتی دستت خالی است و چیزی برای فروش نداری، خیال را بفروش.
بفروش لعنتی را. این همه فیلم ولف آو وال استریت wolf of Wall Street را نبین. شاراندی لئوناردو را.
یکبار در زندگی، دروغ بگو، بگو که شال را زن افغان، با عشق بافته، مردش دوستش داشته، دستهایش ظریف است و در منزل (طبقه) بالای خانه این فرش را بافته که نسیم صبحگاهی بهتر میوزد، نه در تاکوی(زیرزمین) نمدار و تاریک.
بگو برایش که او وقت بافتن شعر عاشقانه میخوانده، نه مخته.
سگ پدر، یکبار هم دخترک کبریت فروش را ببین، اگر نفروشی، تو را میکشند. حالا ببینم چطور میفروشی!! همانطور که اگر نبافی، میکُشیته. (تو را میکُشند).
من رنگ خون فرقسر مادر و زن کاکایم را بر سر گلهای این گرافها، دیدهام.
دو برادر، لنگهی همدیگر. سریع و خشن.
بی جهت نیست که من گلها را دوست دارم، مخصوصا سرخهایش را.


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
