atiq

دویدن را دوست دارم. باعث می‌شود ذهن از بند فکرهای بیخود آزاد شود و کمی هوا بخورد. خود آدم هم زیر آب و عرق میشه. خوبه در مسیر حرکت، کله آدم یگان وقت باد بخورد و رفیقهای جدید پیدا کند. مخصوصا اگر در کار بایسکل دواندن باشند و خانه از خود داشته باشند. شال و کلاه را از گرد کله پس کردم. چند تار موی که داشتم را در باد رها کردم... لیسانس میسانس را هم بیخیال شدم. در وسط میدان درآمدم. بر علاوه کدنویسی و دوش، تمرین رقص را هم شروع میکنم. مزه میته... مزه صدای موزیک خیلی بلند است. ما چند نفریم الان؟ شما بگویید شش.
Posted by | دسامبر 4, 2021
دویدن را دوست دارم. باعث می‌شود ذهن از بند فکرهای بیخود آ…

دویدن را دوست دارم. باعث می‌شود ذهن از بند فکرهای بیخود آزاد شود و کمی هوا بخورد. خود آدم هم زیر آب و عرق میشه. خوبه در مسیر حرکت، کله...

Continue Reading
دیروز پیاده‌روی کردم، حدود ۱۷ کیلومتر. آخرای کار از پای افتاده بودم. فکر کنم در یک روز این بیشترین مسافتی بوده که پیاده راه رفته باشم. نه راستی، یکبار هم قاچاق رفتیم زیارت کربلا، از مرز مهران، بعد از سقوط صدام. آنجا هم زیاد پیاده گشتیم. بار اول عسکر آمریکایی و خلته‌های غذای جالب آنها را آنجا دیدم. در طول مسیر، به یک فابریکه چوب‌بری سَر خوردم. بوی چوب، بوی خوبی دارد. رفتم یک مشت بوره اره(خاک چوب) را گرفتم و بوی کردم. بوی خانه نو، بوی مکتب نو، بوی درخت ناجوی تنومندی که ۳۵ سال قبل یک روز اوایل بهار، کوکَه(میخ کوچک)بر تنه‌اش کوبیدیم. کوکَه‌هایی که از تندور مادرکلان کشیده بودیم. چوب‌بُرها و نجارها، معمولا از نظر انگشت‌تان دست کمبود دارند. این در همه جا تا به حال صدق می‌کند. مگر اینکه خلافش ثابت شود. ۴۰ سالگی فقط یک عدد نیست، دنیای درگیری و امید و حسرت و شوق و ترجبه! است. میخواهم برعلاوه مسابقه کودینگ، در یک مسابقه ماراتون دَوِش هم شرکت کنم. سر از هفته نو، آهسته آهسته دویدن را شروع می‌کنم. من چقدر شوق دویدن دارم؟ شما بگویید پنج. سوشیال مدیا، قاتل زمان است، کافی است ورزش کنید تا متوجه حرفم شوید.
Posted by | دسامبر 3, 2021
دیروز پیاده‌روی کردم، حدود ۱۷ کیلومتر. آخرای کار از پای ا…

دیروز پیاده‌روی کردم، حدود ۱۷ کیلومتر. آخرای کار از پای افتاده بودم. فکر کنم در یک روز این بیشترین مسافتی بوده که پیاده راه رفته باشم. نه راستی، یکبار هم...

Continue Reading
به عکس با ریشم نگاه می‌کردم، چندان ریشی هم که نبود، اما واقعا ریش آدم را خشن میکند، چندین شیطان می‌تواند زیر ریش پنهان شود. مردها خیلی ضعیف هستند، هر غلطی که کنند، چون بین پایشان، چند گرم گوشت لَکَتَو است، به همو حواله می‌کنند و اشکال ندارد. خَر خَسی شده دیدید؟ تخمهایش را از کار می‌اندازند تا هورمون کمتر ترشح شود و کمتر مستی کند و بیشتر سرش به کارش باشد. خدا از آدم‌های خسی شده نشان ندهد، ده چند مردهای نرمال، از خود در ظاهر مستی و خرمستی نشان می‌دهند، چرا؟ چون می‌خواهند آن کمبود را لاپوشانی کنند. خسی بودن هم می‌تواند آدم را خشن میکند. کم‌زوری و ناتوانی، مخصوصا از لحاظ اقتصادی، خیلی روی اخلاق تخمی مردان تاثیر دارد. اگر و تنها اگر چند تا زن دیگه مثل آنگلا نرکل، در دنیا می‌بود.... شما بگویید چهار...
Posted by | دسامبر 2, 2021
به عکس با ریشم نگاه می‌کردم، چندان ریشی هم که نبود،

به عکس با ریشم نگاه می‌کردم، چندان ریشی هم که نبود، اما واقعا ریش آدم را خشن میکند، چندین شیطان می‌تواند زیر ریش پنهان شود. مردها خیلی ضعیف هستند، هر...

Continue Reading
آب خوردم، یکی از بهترین چیزهایی که این روزها حالم را خوب میکند، نوشیدن آب است. خیلی بد است چیزهایی را که ما آرزویش را داریم، برای دیگران سالهاست که خاطره شده. مثل همین دیوار سبز که در عکس می‌بینید، مثل بسیاری خوراکی‌ها و مد و فیشن در رفتار و گفتار. مثل همین چیزهایی که من می‌نویسم. اینها راهها و جاهای بکر و دست نخورده نیست، قبلا کسانی بوده‌اند که از این کوچه ها عبور کرده‌اند، تکراری است. اما خب، خودم را دلداری می‌دهم که مشکلی نیست، من برای خودم دارم تمرین میکنم. همه باید همین حرکت‌ها را اجرا کنند تا ورزیده شوند. شاید من هم چیزهایی دارم که برای دیگران آرزوست. زمانه ، پندی آزادوار داد مرا زمانه، چون نگری، سربه‌سر همه پند است به روز نیک کسان، گفت: تا تو غم نخوری بسا کسا! که به روز تو آرزومند است زمانه گفت مرا: خشم خویش دار نگاه کرا زبان نه به بندست، پای دربند است صبکی،از کنار یک مکتب گذشتم، همه پدر و مادرها، اولادهایشان را می‌رساندند تا دم دروازه مکتب و می‌رفتند پشت کارشان، تکرار همین یک حرکت، خیلی حرف نهفته دارد، گاهی خط میزنم و از سر خط شروع میکنم. شارژ موبایل و پیسه جیبم کم مانده، خدا کم ما را زیاد کند، شما بگویید سه.
Posted by | دسامبر 1, 2021
آب خوردم، یکی از بهترین چیزهایی که این روزها حالم را خوب …

آب خوردم، یکی از بهترین چیزهایی که این روزها حالم را خوب میکند، نوشیدن آب است. خیلی بد است چیزهایی را که ما آرزویش را داریم، برای دیگران سالهاست که...

Continue Reading
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان از نظر مادرم، گل یعنی گل گلاب، بقیه گلها علف هستند!!! یک روز گفت: یکی، گلِ گلاب، گُل است یکی اولادای تو، پشت دیگه گلها نگرد بچم....
Posted by | نوامبر 30, 2021
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان از نظر مادرم، گل یعنی گل گلاب، بقیه گلها علف هستند!!! یک روز گفت: یکی، گلِ گلاب، گُل است یکی اولادای تو، پشت دیگه...

Continue Reading
من به اعداد، به چیدمان آنها علاقه دارم، مخصوصا به آنها که از هر دو طرف یکی است. مثلا ۱۵۱ یا ۵۸۴۸۵. یکی از تفریحاتم در کابل، وقت رانندگی، بازی با نمبر پلت موترهای پیش رویم بود... تا اینکه دیدم اعداد نمیتوانند جلوی کرونا را بگیرند. یکی از بهترین نمبر پلتهایی که در کابل دیده بودم این بود: ۴۴۴۴ منفی ۴ مربوط حاجی صاحب بود. یک روز خبر شدم حاجی صاحب فوت شدند، بخاطر کرونا. دیدم دویدن پشت نمبرها، یک بازی کاملا طفلانه است. یا قدرت انفجار چهارراهی زنبق را با دهمزنگ مقایسه می‌کردم، یا آن سالن عروسی در سرک چهارقلا را، کدامش عدد بیشتری داشت؟ خدایا توبه. پناه بر خدا. یک روز دیگه شفاخانه رفته بودم، فشار خون و تپش قلب و دمای بدن و درجه تب، فارنهایت و سلسیوس، همگی عدد بودند. مرگ و زندگی ما به این اعداد بستگی داشت. دیروز دویدم، راه رفتم، قدم زدم، آخری که اپلیکیشن را دیدم ۵۵ بود. خوش شدم. زیرش هم نوشته بود ۸۵۹۵ بیشتر خوش شدم. امیدوارم خیلی زود، خیلی زود زود طرحم جواب بدهد و پولدار شوم. خیلی خیلی پولدار، فکر کنید به ازای هر نفر در روی کره خاکی، ۰.۰۰۰۱ دلار گیرم بیاید. آنهم هر ماه. پول چیز خوبی است، مخصوصا وقتی نداشته باشیم. یکی میگفت پول و شعور آدمها با هم رابطه مستقیم دارند. پول که نداشته باشم خیلی بی شعور می‌شوم. حرفهایم چرت و پرت می‌شود و اندامم بی ریخت. اما کافی است یک بندل دالر در جیب خود بانم، بعد آن شکم گرد و چاق، اعتبار می‌شود. ببین احاطه کرده است، عدد فکر خلق را... دیروز دویدم، می‌خواهم شبیه فارست گامپ فقط بدوم. بدوم تا حالم بهتر شود و از این همه عدد فرار کنم.... فرار کنم به سوی یکی. شما بگویید دو.
Posted by | نوامبر 30, 2021
من به اعداد، به چیدمان آنها علاقه دارم،

من به اعداد، به چیدمان آنها علاقه دارم، مخصوصا به آنها که از هر دو طرف یکی است. مثلا ۱۵۱ یا ۵۸۴۸۵. یکی از تفریحاتم در کابل، وقت رانندگی، بازی...

Continue Reading
Posted by | نوامبر 29, 2021
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان اینها فوتوشاپ نیست، تخمدانهای گل میمون است‌. Snapdragon شاید کلمه اسنپ‌دراگون را فقط در مورد CPU گوشی‌های موبایل شنیده باشیم. اما آن کلمه نام...

Continue Reading
چند روزی مرا با همین لباس می‌بینید، شاید ۶۰ روز. شاید ۹۰ روز شایدم صد روز. صد روز نخست. زندگی صد سال اولش سخت است یا صد روز نخست‌اش؟ بعدش عادت میکنیم. می‌شویم یکی از همانهایی که ازشان بدمان می‌آمد. بعد می‌بینیم چقدر خوبه آدم بد باشد. بد بودنی که خیلی خوبیها دارد. یاد وقتهایی افتادم که یک دوست داشتم، یک دوست دختر، بعد از چهار ماه یکهو گذاشت رفت، دهنم سرویس شد. تنها راه ارتباطی مسج موبایل و زنگ بود که الحمدولا بلاک شده بودم. نه اهل آی تی بود و نه کدام اکانتی داشت. برای پیدا کردن دوباره‌اش چه خفتی را که به جان نخریدم. آخر گفتمش فلانی، از ما و تو که گذشت، حالا بگو چی بدی و عیبی دیدی از من که دیگه تکرار نکنم؟ گفت: یکبار به سر و وضع‌ات ببین، چهار ماه است همین کفش و لباس تنت است، فهمیدم از تو چیزی گیر من نمیاد. زیاد کوشش کردم به سر و وضع ام برسم. اما نمیشه، من آدمی نیستم که از کفش خوشم بیاید، یا از فلان شال و کلاه. یا چشمم پشت فلان عینک دودی بماند. یک لباس تا وقتی لباس است که کهنه نشده باشد، که قابل پوشیدن باشد. تا به حال هم، خیلی کم یادم می‌آید خودم یک کفش یا لباس برای خودم انتخاب کرده باشم. همه‌اش انتخاب عیال بوده. و دستش هم درد نکند. بهر حال، صد روز مرا با همین لباس و همین وضع ببینید. شاید این‌ یک بازی باشد، اصلا تمام زندگی ما یک بازی است. یک گیم است. دارم فکر میکنم چطور آدم می‌تواند وقتی سر را روی بالشت می‌گذارد، آرام بخوابد؟ زن خود را محکم در بغل خود بگیرد و آرام بخوابد؟ روزگار لعنتی که با یک نسیم ملایم، دفتر ایام را بر‌هم می‌زند و ورق را می‌گرداند، که نمیفهمی فردا همین وقت آیا زنت در بغلت خواهد بود یا نه، دیگر چطور آدم می‌تواند روی آرامش را ببیند و خود را آرام کند. برای همین است که به عیال میگویم بیا طوری بغلت کنم که انگار بار آخر است. او هم می‌گوید خاکدسرت با این توصیف‌ات. آرام تر بغل کن، یک حدیث خواندم، زن و شوهر لباس همدیگرند، هن لباسکم و انتم لباسهن. خیلی بین هنّ عربی و hen انگلیسی، از دید یک فارسی زبان ارتباط معنادار وجود دارد!!! به ترسهایم فکر میکنم، من از چی میترسم؟ این زندگی در کجا ممکن است باگ پیدا کند؟ یک بحث خواندم امشب، انواع باگها در برنامه نویسی، خیلی جالب بود برایم، اگر کسی از برنامه نویسی لذت نبرد، دائم در ترس زندگی می‌کند و تمام برنامه شبیه یک کوه بر سرش خراب می‌شود. مخصوصا اگر صاحب کار بدخویی داشته باشد. اما اگر از برنامه نویسی لذت ببرد، می‌تواند بهترین برنامه ها را بنویسید. زندگی هم شاید همین باشد، خیلی ها دنبال باگهای همدیگر هستند، خیلی‌ها هم بیخیال همه چی در حال کدنویسی و تولید بچه هستند. اما واقعا ما از چی میترسیم؟ خیلی از این کدها و برنامه ها، حتی اجرا نمی‌شوند.یا فقط روی کاغذ، اجرا می‌شوند. مثل خیلی از پروژه‌هایی که در مورد منابع طبیعی و حقوق بشر و غیره و ذالک پیش برده شد. میخواهم یک کدنویس خوب شوم، کدنویس خوب باید اول از زندگی لذت ببرد، و با قصد لذت به کیبورد دست بزند. در قدم بعدی، اولین پولی که از برنامه نویسی در آوردم، میخواهم چشمهایم را عمل کنم و از شر عینک راحت شوم. بعدش شاید رفتم و یک کفش ورزشی خریدم. و یک عینک دودی برند، میخواهم یک کم به سرو وضع‌ام برسم. اما بعد از صد روز نخست. شما فعلا بگویید یک.
Posted by | نوامبر 28, 2021
چند روزی مرا با همین لباس می‌بینید، شاید ۶۰ روز. شاید ۹۰ …

چند روزی مرا با همین لباس می‌بینید، شاید ۶۰ روز. شاید ۹۰ روز شایدم صد روز. صد روز نخست. زندگی صد سال اولش سخت است یا صد روز نخست‌اش؟ بعدش...

Continue Reading
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان نمردم و گیاه بابای آدم را هم دیدم. اسم این گیاه، بابای آدم است. روایت است که اولین لباس بر تن بشر، از برگهای این گیاه، تهیه شد.
Posted by | نوامبر 28, 2021
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان نمردم و گیاه بابای آدم را هم دیدم. اسم این گیاه، بابای آدم است. روایت است که اولین لباس بر تن بشر، از برگهای...

Continue Reading
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان دوست دارم سرسبز و خرمست باشم. همین. همدیگر را دوست داشته باشیم و احترام لحظه‌های با هم بودن را با گشت و گذار در گوشی موبایل خراب نکنیم. کمی در چشمهای همدیگر ببینیم. صفت همدیگر را کنیم و د پوست هم ندراییم. دست در دست هم دهیم به مهر بچه‌های خویش را کنیم داماد این دیوار سبز و خرم تقدیم نگاه‌های مهربان شما.
Posted by | نوامبر 27, 2021
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان دوست دارم سرسبز و خرمست باشم. همین. همدیگر را دوست داشته باشیم و احترام لحظه‌های با هم بودن را با گشت و گذار در...

Continue Reading