به آشفتگی و آشوب فکر میکنم. به بازی ابر و باد و مه و خورشید و فلک. به آب و به آتش، به جنگل و باران. در تلاش برای یافتن...
به آشفتگی و آشوب فکر میکنم. به بازی ابر و باد و مه و خورشید و فلک. به آب و به آتش، به جنگل و باران. در تلاش برای یافتن...
گل صبح است، از یک طرف خواب در سرم زوری میکند و از طرف دیگه، کلمات، شبیه کندوی پر از عسل! در مغزم لبریز شده است. خواب زور شد، پلکهایم...
من یک چیزی از کار میگم و شما یک چیزی برداشت میکنید. در ونکوور مردم خیلی سریع و دقیق و اصولی و جانانه کار میکنند. دقیقهها خیلی ارزشمند هست. هم...
امروز برای بازدید از حیاط خانهی یکی از دوستان به منطقهی کوکیتلام Coquitlam رفته بودم تا ببینیم گل و گیاه بکاریم بهتر است یا سبزیجات. در حال صحبت بودیم که...
همراه با جناب Aiam از کشور جاپان، از استادان Bonsai در ونکوور. چند مدتی را شاگرد ایشان خواهم بود و از تجربهها و نکات و تکنیکهای عملی در پرورش Bonsai...
نمیدانم چی بنویسم، از کجا شروع کنم یا آخرش به کجا ختم میشود، خودمم نمیدانم. حال و هوای منم شبیه آب و هوا، متغیر است. گاهی خیلی سر حالم، گاهی...
امروز از کار خسته شده بودم. ساعت ۵:۴۶ بجه عصر بود و در اپلیکیشن گوگل مپ چک کردم که اتوبوس چه وقت میآید. این جایی که من کار میکنم منطقه...
من با آن بیل و یک عدد فرغون، از میان این کودها و خاکها، نان پیدا میکنم. بابا آب داد. بابا نان داد. موقع کار خوب نیست از تلفن و...