atiq

به آشفتگی و آشوب فکر میکنم. به بازی ابر و باد و مه و خورشید و فلک. به آب و به آتش، به جنگل و باران. در تلاش برای یافتن تخته‌پاره‌ای که بتوانم به آن چنگ بزنم. من اینجا چکار می‌کنم؟ میان این همه آبها و موجهای سهمگین؟ میان این همه بارانهای پی در پی؟ داشتم زندگیمو میکردم. داشتم زندگیمو میکردم. همه چی بیش از حد تمیز است، همه چی بیش از حد شسته رُفته است. میان این همه پاکی و پاکیزگی، احساس آدم روستایی را دارم که به بازار عطرفروشان رفته است. «بچه‌ها شوخی شوخی سنگ میزنند و گنجشکها راستی راستی می‌میرند.»
Posted by | می 26, 2024
به آشفتگی و آشوب فکر میکنم. به بازی ابر و باد و مه و خورش…

به آشفتگی و آشوب فکر میکنم. به بازی ابر و باد و مه و خورشید و فلک. به آب و به آتش، به جنگل و باران. در تلاش برای یافتن...

Continue Reading
Posted by | می 24, 2024
shared a link. – May 24, 2024

🔗 http://afgmarket.com/

Continue Reading
گل صبح است، از یک طرف خواب در سرم زوری میکند و از طرف دیگه، کلمات، شبیه کندوی پر از عسل! در مغزم لبریز شده است. خواب زور شد، پلکهایم سنگین شده رفت، دستهایم سست شد و گوشی موبایل به صورتم خورد. خواب شیرین در بغل یار جانی. گور مرده بچه حاکم. پادشاه منم. روزگار به کام.
Posted by | می 24, 2024
گل صبح است، از یک طرف خواب در سرم زوری میکند و از طرف دیگ…

گل صبح است، از یک طرف خواب در سرم زوری میکند و از طرف دیگه، کلمات، شبیه کندوی پر از عسل! در مغزم لبریز شده است. خواب زور شد، پلکهایم...

Continue Reading
من یک چیزی از کار میگم و شما یک چیزی برداشت میکنید. در ونکوور مردم خیلی سریع و دقیق و اصولی و جانانه کار میکنند. دقیقه‌ها خیلی ارزشمند هست. هم برای صاحب کار هم برای کارگر. برای من، هیچ دوا و درمانی به پای کار سخت و سخت کار کردن نرسید. بعد از چند روزی که سنگها را جابجا کردم، از سوسول بازی آمدم بیرون و آدم شدم. شبیه حکایت دریابان و مسافر کشتی در کتاب گلستان سعدی، از آب برآمده‌ام و یک گوشه آرام نشسته‌ام و قدر لحظه‌ها را بیشتر میدانم.
Posted by | می 23, 2024
من یک چیزی از کار میگم و شما یک چیزی برداشت میکنید.

من یک چیزی از کار میگم و شما یک چیزی برداشت میکنید. در ونکوور مردم خیلی سریع و دقیق و اصولی و جانانه کار میکنند. دقیقه‌ها خیلی ارزشمند هست. هم...

Continue Reading
Posted by | می 20, 2024
امروز برای بازدید از حیاط خانه‌ی یکی از دوستان به منطقه‌ی…

امروز برای بازدید از حیاط خانه‌ی یکی از دوستان به منطقه‌ی کوکیتلام Coquitlam رفته بودم تا ببینیم گل و گیاه بکاریم بهتر است یا سبزیجات. در حال صحبت بودیم که...

Continue Reading
همراه با جناب Aiam از کشور جاپان، از استادان Bonsai در ونکوور. چند مدتی را شاگرد ایشان خواهم بود و از تجربه‌ها و نکات و تکنیکهای عملی در پرورش Bonsai بهره‌مند خواهم شد.
Posted by | می 19, 2024
همراه با جناب Aiam از کشور جاپان، از استادان Bonsai در ون…

همراه با جناب Aiam از کشور جاپان، از استادان Bonsai در ونکوور. چند مدتی را شاگرد ایشان خواهم بود و از تجربه‌ها و نکات و تکنیکهای عملی در پرورش Bonsai...

Continue Reading
نمیدانم چی بنویسم، از کجا شروع کنم یا آخرش به کجا ختم میشود، خودمم نمیدانم. حال و هوای منم شبیه آب و هوا، متغیر است. گاهی خیلی سر حالم، گاهی شوت میزنم، گاهی پنچرم، گاهی برف پاک‌کن نیاز دارم. گاهی چشمک میزنم. گاهی هم در مجموع شات داون هستم و ده نفره هولم‌ بدید هم روشن نمیشم. مگم واقعا دوست دارم زندگی کنم و برای خودم داخل این گل و گیاه‌ها بچرخم. گاهی می‌خوام کسی را که پول را اختراع کرده پیدا کنم و بگیرم چنان بزنمش که صدای خر بده. مرتیکه الاغ، زده تمام مناسبات انسانی را بهم ریخته. بخاطر یک مشت ورق کاغذ آدمها چه کارها که نمی‌کنند. گاهی هم با خودم میگم چرا کار را سخت میکنی؟ چرا نمیری با آن کسی که دستگاه چاپ پول داره رفیق نمیشی؟ یک بطری شراب انگور و یک دسته گل وحشی معطر مست‌تر از شراب ببر براش، یک بشکه دلار وردار بیار. این به اون در. سال دیگه هم گلهای وحشی معطر دوباره در میان و هم خون در رگ انگورها دوباره می‌دود. اما تو صاحب پول هنگفت میشی و لازم نیست کسی را بگیری و بزنی. ورق ورق هر روز خرج کن و وقتی هم تمام شد ، دوباره همین روال را تکرار کن. امروز فکر میکردم بهتر از طلا و نقره چی هست؟ نگویید بیت کوین، که شما را هم ممکنه بگیرم بزنم که صدا ازتون در بیاد. باور کنید تنها به این موضوع فکر میکردم که بهتر از دلار و طلا و نقره چی میتواند وجود داشته باشد. یک ویدیو کوتاه از دکتر صاحبی دیدم، جواب سوالم را داد: نظر به اصل دوم تئوری انتخاب، کیفیت روابط ما، حکم طلا را داره. اولش خوشحال شدم. بعدشم به فکر فرو رفتم که چی شد که همچین ویدیویی برایم آمد؟ من که فقط به موضوع فکر کرده بودم و در ذهنم بود. نه چیزی گفته بودم و نه چیزی نوشته بودم. راستش یکم هم ترسیدم. میخواهم یک مزرعه درست کنم. زمین‌اش مال خودم باشه. آهسته آهسته رویش کار کنم و آبادش کنم. خانه بسازم، حوض آب داشته باشه، درخت بکارم، مرغ و خروس و گاو و گوسفند داشته باشم. شیر بدوشم و مشک بزنم. دوغ درست کنم و تخم مرغ را با مسکه (کره) بپزم. چوب خرد کنم و چای را با آتش چوب آماده کنم. با سطل روی سرم آب بریزم و حمام کنم. Cherry & Berry رنگارنگ چری و بری بکارم و انگور. خلاصه، در بهاران کی شود سرسبز سنگ خاک شو تا گل بروید رنگ رنگ سالها تو سنگ بودی دلخراش آزمون کن، چند روزی خاک باش بخش فارسی راهنمای باغ گیاه‌شناسی ون دوسن، پر از قصه‌های عجیب و جالب از گیاهان سراسر دنیاست. جمعه‌ها شیفت کاری من هست. از هشت بامداد تا شش شام. این خاک، این خاک پاک، دوستتان دارد. گلهای وجودم روییده است رنگ رنگ. چشمان مرا، به بلخ زیبا ببرید...
Posted by | می 18, 2024
نمیدانم چی بنویسم، از کجا شروع کنم یا آخرش به کجا ختم میش…

نمیدانم چی بنویسم، از کجا شروع کنم یا آخرش به کجا ختم میشود، خودمم نمیدانم. حال و هوای منم شبیه آب و هوا، متغیر است. گاهی خیلی سر حالم، گاهی...

Continue Reading
Posted by | می 16, 2024
امروز از کار خسته شده بودم. ساعت ۵:۴۶ بجه عصر بود و در اپ…

امروز از کار خسته شده بودم. ساعت ۵:۴۶ بجه عصر بود و در اپلیکیشن گوگل مپ چک کردم که اتوبوس چه وقت می‌آید. این جایی که من کار میکنم منطقه...

Continue Reading
من با آن بیل و یک عدد فرغون، از میان این کودها و خاکها، نان پیدا میکنم. بابا آب داد. بابا نان داد. موقع کار خوب نیست از تلفن و اینترنت استفاده کنیم. به خانه هم که می‌رسم، فقط میخواهم بگیرم و بخوابم. می‌جویمت، چنان که لب تشنه آب را می‌خواهمت، چنان که تن خسته خواب را از آب نوشیدن، از نان خوردن و از خواب هم میشود لذت برد. بابا دوستتان دارم.
Posted by | می 15, 2024
من با آن بیل و یک عدد فرغون، از میان این کودها و خاکها، ن…

من با آن بیل و یک عدد فرغون، از میان این کودها و خاکها، نان پیدا میکنم. بابا آب داد. بابا نان داد. موقع کار خوب نیست از تلفن و...

Continue Reading
درختای سر کوه را کی شانده؟
Posted by | می 14, 2024
درختای سر کوه را کی شانده؟

درختای سر کوه را کی شانده؟

Continue Reading