Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan

صبح بخیر افغانستان

#بزک‌چینی و #گرگهای‌کونی:

۱. روایت عادی و نرمال چوپان دروغگو را که همگی شنیدید شاید.

اما یک روایت متفاوت دیگر هم است به نقل از احمد شاملو.

لینک را در کامنت میمانم، فرصت کردید بخوانید، جالب است.

۲. بعد فکر کردم ما که یک کارتونی و روایت وطنی از بزک چینی هم داریم.

اما عایا روایتی متفاوت از بزک چینی هم داریم، سرچ کردم ولی چیزی نیافتم و با تماس با یکی از دوستان (که در واقع، گوگل زندگی من اوست، همه چیز را بهتر از گوگل می‌داند) ، یک روایت اسپات‌گونه و نمایشنامه‌ای ساخته شد بدین شرح تا باشد دوستان تصویرساز و تصویرگر که یکی بسازند:

تصویر سیاه است و دوربین به حالت دایره‌ی گرد و روشن، در وسط است. این طرف و آنطرف می‌گردد تا چیزی را بیابد، کسی دیده نمیشود، بعد دوربین یک گردی دیگر را می‌بیند که وارد صحنه می‌شود، بعد دو تا دست گردی را محکم گرفته و بعد دوربین، تصویر گرگ نر را نشان می‌دهد که شکم گرد و کلان خود را با دو دست گرفته و مثل زنهای حامله در حال حرکت است…

از داخل شکم گرگ، به حالت کمرنگ سه چوچه بزک چینی دیده می‌شود… حالا تصویر و منظره کامل است.

کارگردان از گرگ میپرسد: جناب گرگ، الگگ و بلگگ و چیم چولگگ را خوردی؟ (همان شنگول و منگول و حبه انگور)

جناب گرگ میگه نه ،اونا کجا بود که مه بخورم؟

کارگردان میگه : پس آنها در شکم تو چی میکنه؟

جناب گرگ میگه:

هی بیرار پرسان نکو.

گارگردان میگه: چطو؟ چی کرده؟

گرگ میگه:

هشت ماه قبل بود جان بیرار، مه هم همی قصه را شنیده بودم، رفتم پشت دروازه خانه بزها،

دست خوده با آرد سفید کرده بودم.صدای خوده نازک کردم. خود را جای مادر بزها جور کردم. چوچه ها را صدا کردم که دروازه را باز کنید.

اما میدانی چطور شد؟

کارگردان میگه: چطور شد؟

به جای بزکها، پدر اونا که نو از سفر کارگری ایران آمده بود در خانه بود، دروازه را باز کرد، مرا دید. کش کرد، کشید و در خانه آورد، غیر از خودش هم کسی د خانه نبود، (لب آب و می ناب و دلبر نیکو سرشت)

هیچ دیگه، پدر بزها، زبان را قات کرده، حیدر گفته، زد کی زد در ۵۴ پوزیشن، دم خوده راس کرد و دم مره بور (بیرون) کرد، از برکت اوتو زدن‌ها، گرگ نر را سه گانگی (سه قلو) آویست (آبستن) کرد و گفت اینالی(الان) برآی برو واسه بچه محل‌هات قصه کن که درس عبرتی شود برایشان،

و دهان کارگردان باز میماند،

و یکسال بعد،

جماعتی از گرگهای کونی، به سمت خانه پدر بزها، روان‌اند.

پدر بزها، به جای تیز کردن شاخ‌اش، آنلاین دارد تخم کدو و کاندوم و ویاگرا فرمایش می‌دهد….

و داستان تمام می‌شود.

۳. به همین منوال قصه گدای مسکین و نگین پادشاهی را هم می‌شود جور کرد که گدای مسکین به اشتباه در خانه یگان بدخوی را می‌زند و خود را بگا می‌دهد.

و الی آخر….

دوستتان دارم.

و مقصد از همه سروران میخواهم که اینبار سولاخ دعا را درست انتخاب کنیم، که اگر نه همه ما بگا خواهیم رفت. از برای خدا از سی و چهل و پنجاه و شصت سالگی تیر شدیم و صاحب یک بِلِست مُلک و مملکت و وطن چی باشد که نشدیم. نام ما هم چی؟ “وطندار”

وطندار بی وطن، مرده‌ی بی گور و کفن

اینی شی آدم را زور میته، اگر نه یک لقمه نانِ خوردن را آدم هر رقم باشد پیدا میکنه.

.

.

.

.

.

‌.

#وطندار #بی‌وطن #گور #کفن #گرگ #چوپان #بز #گوسفند #راست #دروغ #لقمه #نان #مهاجرت #درد #مرگ #عمر #زندگی #حاصل #مهتر #دانش #علم #عمل

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،