Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan

صبح بخیر افغانستان

به نظر من، یکی از مشوره‌های اشتباهی که اکثر جوان‌ها به آن دچار می‌شوند و از هدف باز میمانند این است. من از دیدگاه اولاد اول میگویم، و ممکن برای دیگر اولادها هم کم و بیش صدق کند:

در حدود صنف یازده و دوازده مکتب، معمولا پدرها، پیر و ریش سفید می‌شوند و دیگر آن جوانی و نشاط سابق را نمی‌داشته باشند.

بعضی افراد به ظاهر خیرخواه، می‌آیند زیر گوش جوان میگویند:

او بچه، چی میکنی این همه درس خوانده، سی کو پدرت موی سفید شده، این همه زحمت تو را کشیده که تو درس بخوانی، روز بروز هم پیر و فرسوده شده میره، حالا نوبت توست که زیر بغل‌اش را بگیری و قدردان زحمتهایش باشی، ایلا کو درس و مکتب را برو یگان پول و پیسه پیدا کو. کمک خرج خانه باش، جور و بازو را سی کو، قد و قامت را ببین، هی هی، از جوانی فقط همی موی و کاکل چرب کردن و شانه کردن را یاد گرفتی. بخه برو یگان کاری کن اقتصاد خانه خوب شود….

از خوبیهای پدرم این بود که همیشه برای ما می‌گفت:

“هر وقت احساس کردید زندگی برایتان خوش نمیگذره، بیایید و خبرم کنید. اگر خبر کردید، با هم یک چاره پرده می‌کنیم، اگر نه باز گله نکنید.”

ما اوایل نمی‌فهمیدم چرا پدر این حرف را میزند، اما بعدها فهمیدیم یکی از بهترین سیستم‌های اسمارت و هوشمند تشخیص خطر را بر روی ما نصب کرده.

خلاصه، از آن حرف قومای نزدیک ما، خوابم نمیبرد، طرف خودم می‌دیدم، به گذشته و مسیر طولانی تحصیل که آمده بودم و طرف پدر که جوانی و نشاط سابق را نداشت و روزبروز پیر میشد و بروتهای شخ‌اش، به سمت پایین لَم میگشت.

یک روز، در دشت و صحرا، همان وقتهایی که حال پدر خوب است (good vibe) و یگان زمزمه‌ها زیر لب دارد، نشسته بودیم. مساله مشوره فُلانَکی و پیر شدن پدر و درس و تحصیل را مطرح کردم.

پدر، دَر جا و دفعتا ، بلند شد و گفت:

“بچم، بد کرده هر کس گفته پدرت پیر شده، زور و قوت پدرت هنوز هم کانکِرت را شکاف می‌کنه، هوش کده باشی فریب حرفهای شیرین این جماعت را نخوری که باز از دستت بسیار ناراحت میشم.”

تمام آرزوی مه چیست بچم؟

گفتم اینکه ما درس خود را تا آخر بخوانیم.

گفت: چند سال را خواندی؟

گفتم یازده سال.

چند دیگه‌اش مانده؟

گفتم حدود ۹ سال دیگه.

باز با تاکید بیشتری گفت: “اصلا اونا از لَج و کینه، میخواهند مه به آرزویم نرسم. برو زده زده به یاری خدا و سَخی، راهی که هیچ کس تا حالا نرفته را نیمه کردیم. دیگه اش را هم ختم به خیر می‌کنیم. هوش کده باشی که خام نشوی و فریب این آدمها را نخوری که با مهربانی و در ظاهر دوست، می‌آیند و رای و اراده تو را ضعیف میکنند. اینها هم به یک نحو، دشمن ما و تو هستند. محکم و با قدرت برو و درسهایته ادامه بتی، ما هم هستیم پشتت، شده باشه میرم گدایی میکنم، پیسه پیدا میکنم مگم تو باید بخوانی، بدون تشویش و بدون نگرانی.”

و باز یک چرخ زد و رویش را سمت دیگری کرد و اخ و تف کرد و با خودش تکرار کرد:

“لعنتی‌ها را، از جنگ روبرو و تن به تن میترسند، می‌آیند، زیر گوش اولادایم روضه رفاقت می‌خوانند. نَر استین به میدان درآیید ببینید مرد و نامرد کیست… “

و باز رو به من گفت:

” تمام امید و حاصل زندگی ما، تویی. هرگز سست و پودَه نباشی، که با یک گپ تغییر جهت بدهی. بچم، در راه هدف و خواسته‌ات، ثابت و محکم باش، مثل الماس… ”

از آن روز به بعد می‌دیدم که پدر، مثل سابق ریشها را چپه تراش می‌کند و نوک بروتهایش را به سمت بالا تَو می‌داد. کم کم دور از چشم همه و پوتَکایی، شبیه کُشتی گیرها و پهلوان‌ها، ورزش و دَوِش و دَیف و جَهد و جَهش می‌کرد. پدر نمی‌خواست پیر دیده شود. اگر چه هرگز، ریش و بروت خود را حِنا و خضاب نکرد. و آنرا یک قسم نیرنگ و دروغ به خود می‌دانست…..

پدرم، تو برایم همیشه شیر استی شیر….

نمیدانم آن کلمه الماس چطور آن‌روز به ذهن پدرم خطور کرد، اما واقعا الماس شدن و الماس ماندن، سخت بوده، دَه‌قات (ده لایه) پوست آدم از درون و برون باید بریزد تا که اندکی جلا و استقامت الماس را پیدا کنم.

پوستِ بیرون را ریختاندم، روزهایی بود که وقتی با ناخن‌گیر، ناخن خود را کوتاه میکردم، پوست‌های دَبَل و درشت و چند لایه کف دستم را هم می‌ورداشتم.

اما این پوست‌های درون، هر کدام خون جگر و زهر است. سراسر رنج است. و گاهی فکر میکنم آیا زندگی به این همه رنج، می‌ارزد؟

به سمت کتاب نگاه کنم یا به اشاره‌های ابروهای باریک دخترک؟

به بوی کاغذ و کاه یا به عطر Joop همکلاسی‌ها..

پیر میگه : از یک نفر پرسان کردند خربزه میخوری یا هندوانه؟

نفر میگه: هر دو وانه. 😉

الم تر کَیف….

ما هر دو را گرفتیم. درس ها را با عشق می‌خوانیم.

یکی نغز بازی کند روزگار

که بنشاندت پیش آموزگار

دانشگاه، عشق است، بیگ دیتا big data، عشق است، یوگا yoga، عشق است… ما عشق استیم.

دوستتان دارم ❤

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،