Good morning Afghanistan
صبح بخیر افغانستان
حدود سالهای ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۲ بود. دوران تحصیل فخریه در پشاور بود و مه در تهران. هر دوی ما مهاجرت را با تمام وجود احساس کردهایم. همدیگر را ندیده بودیم تا اینکه در وطن و در کابل جان با هم رسیدیم و جان گرفتیم.
این روزها یک کتاب میخوانم به نام “سیر عشق” اثر آلن دوباتن به توصیه همیشگیترین یارم، نادر خان. که روی حالات مختلف عشق، بعد از رسیدن دو جوان در زندگی مشترک صحبت دارد و به قول امیر جان صبوری که میخواند: هنوز اول عشق است، سفر دنباله دارد…
تنها توشهای که یک جوان تا سن بیست الی سی سالگی باید و باید کماهی کند، علم و کمال و دانایی و آگاهی است. هر چند گاهی بسیار بیهوده به نظر میرسد. اما تمام چیزی که در این سن میتوانیم برای باقی عمر خویش برداریم، همین است.
خدا را شکر میکنم که همانگونه که چند دست توانا کمک حال ما شد که بتوانیم تحصیل خود را تکمیل کنیم، ما هم بتوانیم عاملی شویم که دیگر جوانان این وطن بتوانند درس و دانایی و آگاهی حاصل کنند. و دروازه باغ دانش و علم باز باشد.
از صد فعلا به ده رسیدهایم. خدا لیاقت بدهد صد را پوره کنیم.
بزن باران، به نام هر چه خوبی است،
بزن باران، بهاران فصل خوبی است.



![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
