Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan

صبح بخیر افغانستان

⚘نام این گلهای پنجه پنجه ، نخل مرداب است،

هزار تا قلمه‌اش را جور کردم، کم کم ریشه زدند.

چند نفر از دوستا آمدند، بردند، برای چند نفر دیگه هم رساندیم. شما هم قومنده (امر) کنید، خذمت شما، افتخار ما است.

⚘ دوستان پرسان میکنند قیمت‌اش چند است؟

بها ندارد، نه اینکه بی ارزش باشد، از بس که گرانبهاست، و نه اینکه خریده نتوانید، دیدار دوست و پیدا کردن آشنا، خودش گنج و ارزش‌اش طلاست.

مگم (اما) یک شرط دارد، شما هم این قلمه‌ها را نگاه کنید، راه نگهداشت‌اش را تمرین کنید و چوچه (بچه، جوجه) بگیرید و تکثیر کنید. و باز به ده نفر، هزار نفر دیگر از دوستانتان هدیه بدهید.

همانطور که یک روزی این هدیه ها به من رسید، امروز تقدیم شما باد.

⚘آشنا شدن با یک دوست جدید، ورود به دنیایی است که هیچ تصوری از آن نداریم. من این کنجکاوی را دوست دارم.

⚘به خاطر کار حواله، هم ما و هم یکی از دوستان سخت اذیت شد.

بحث ما بیشتر از حواله داری، کار روی خواص و قوانین و درک پیسه الکترونیک است و تطبیق این خواص و قوانین با ذهن نیروها و همکاران و شرایط قانونی افغانستان.

یکی اینکه مبلغ بالای هزار دالر بود. بانک مبالغ بالا را بدون سند و مدرک قبول نمیکند. تمام حواله های ما صد دوصد نهایت پنجصد بود.

دیگر اینکه در دالر بحث پول نو و کهنه مطرح بود. چیزی که اصلا در مورد پول افغانی و پول الکترونیک مطرح نبود.

⚘ بیشتر نیروهای ما علیرغم صداقت و دیانت شان، واقعا تا به حال یک بندل (بسته) پنجصدی یا هزاری افغانی (واحد پول افغانستان، افغانی است) را لمس نکرده‌اند.

و کار با پیسه (پول) بیشتر از اینکه تابع قوانین #اقتصاد باشد، تابع قوانین #روانشناختی و یک امر #احساسی است.

⚘چخوف در کتاب “درباره‌ی عشق” میگوید:

عشق احساسی نیست که ما با معشوق داریم، در واقع رفتاری است که با او میکنیم.

ما هم عاشق پول نیستیم. اما رفتاری که ما با پول میکنیم و تغییری که پول در ما ایجاد میکند، مهم است.

باید تیم را و نیروها را از لحاظ روانی آماده‌ی برخورد با موجودیت پول چه الکترونیک و چه کاغذی کنیم.

من دیدم که دستان دوستان موقع شمارش پول می‌لرزد.

پول شمار کردن هم تمرین کار دارد. حتی اگر از خود آدم نباشد.

⚘ در روزگار محصلی، یکی که خیلی شبیه سیمین بهبهانی بود دستم را گرفت، راه را نشانم داد، خاطرم را جمع کرد و حتی در دنیای بی اعتمادی، از لحاظ مالی کمک‌ام کرد،

برای جبران‌اش اقدام کردم، دعوتم کرد، چای نوشیدیم، فضای خانه‌اش از کافه نگار امروزی هم باحال‌تر بود. گفت روزی میرسد که برای خودم کسی میشوم، به نان و نوایی میرسم، آن‌روز موعد پرداخت این دَین است. نه به او که به خودم. چرا که او هم قبل‌تر از من از کسی دیگر، این نیکی را دریافت کرده بود. و به من رسیده بود. اما یک شرط گفت، گفت ده برابرش را پرداخت کنم. و این احساس آدم را جوان نگه میدارد. احساس جوانه زدن و پرورش یک نیکی در درون قلب. نه برای دیگران و سیال‌داری (چشم و هم چشمی)، برای خود خود خود آدم.

❤ هرگز نبوده قلب من اینگونه گرم و سرخ.

دوستتان دارم.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،