Good morning Afghanistan
صبح بخیر افغانستان
بین خودمان باشد، فکر کن جوس انگور دارم جور میکنم.
یا شاید هم سرکه، باید استقلال را از یک جایی شروع کنیم،
فروشندهها، در ایام قرنطین، همو رقم که مه کاندوم و عسل برای شب جمعه به زندهدلان میرساندم، یک وقتی دلیوری بوتلهای واین داشتند، از وقتی موتر سیکل ها را در شهر کابل گشت و گذار کردن نمیمانند، ما هم تشنه ماندیم. نمیتوانیم شبهای جمعه در حد انتحار کردن، زندگی کنیم. انقدر که از حال برویم و مثل باتری موبایل zero charge شویم و شاتداون. آش و لاش بیافتیم روی تخت و بگوئیم گور مرده بچه حاکم.
احتیاج، مادرِ اختراع! است. یکی گفته بود چرخ را که دوبار اختراع نمیکنند، اما آب انگور و شادنوش را باید از نو اختراع کنم.
فعلا که مهارت خوبی در جوس ساختن و سرکه جور کردن یافتم. تا بخیر از خدا، بتوانم شادنوشی بسازم و آتش را در میان آب ببینیم و آبی آتشین جور کنم. و شادخوری کنیم.
شاید هم فصلاش نیست. یک استاد گُلکاری داشتیم میگفت: بچه ها، فصلاش که برسد، کچالو (سیبزمینی) هم جوانه میزند، لاله و سنبل که جای خود دارد.
فصل اش نیست رفیق، شاید هم بهار من گذشته شاید، اما بهاران فصل خوبی است… و هر چیزی بهاری دارد،
بهار من، شاید اواخر تابستان باشد.. یک شادخوری میکنیم با هم بخیر. گور مرده بچه حاکم.
مثل یک رنگین کمان هفت رنگ،
قصههای زندگی است رنگ رنگ
گر نکوبی شیشهی غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ.
دوستتان دارم.


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
