atiq

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان
Posted by | مارس 6, 2022
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان

Continue Reading
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان
Posted by | مارس 5, 2022
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان

Continue Reading
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان یک سرکارگر داشتیم، به نام نظر. مَشت نظر. از آن آدمهای میانسالِ تَسمه و چُست بود. پشت سه نفر دروگر، دسته سبزی را بسته میکرد. فِرز بود، دستهایش زودتر از مغز و چشمهایش حرکت میکرد. مشت نظر نه اهل نسوار بود و نه اهل سیگار، از آن آدمهایی بود که یک شبکه از مویرگهای سرخ‌رنگش روی پوست شفاف و استخوانهای صورت لاغرش پخش شده بود و از دور کومَه‌ (لُپ) هایش سرخ می‌زد. در وقتهای عصبانیت و خون‌جگری، که بخی لب لبو (چغندر) می‌گشت. مشت نظر خوب خوب قصه‌های ادیبانه می‌گفت. و خدا نمی‌کرد بین کارگرها جنگ سید و هزاره در میگرفت، بدبخت میکرد طرف مقابل را. زبان بسیار تیزی داشت و معلوم بود دلش پُر است. یک روز پرسان کردم چرا اینقدر قار استی سر سیدها؟ گفت رضا جان تو نمیفامی. بر پدر بی پولی و بی پیسه‌گی را نالت. یک دختر را در منطقه دوست داشتم. جوانی و عاشقی بود و ایلمگ و چشمک. با هم وعده طوی و عروسی داشتیم. به عشق ‌اش بدتر از فرهاد، کوه‌ها را می‌کندم و باغ و کشت را خشاوه می‌کردم. تمام مردم منطقه خبر داشتند. تا که یک سید سَلّه سَووز پیسه دار و خرپول پیدا شد و دختر را کَوک‌واری برداشت و برد. صد بار قصد کردم بروم دنبالش و با دختر با هم فرار کنیم و تا به امروز شیطان درونم را لاحول میکنم و با خودم نبرد دارم که مبادا کار خطایی از من سر بزند. خداوراستی خیلی سخت است که با آرزوی مرگ کسی، زنده باشی و زندگی کنی. خیلی سخت است بخاطر کم پولی، آدم پَسمان شود و عقب بیفتد... و در حالی که شبیه رادیات ماشین، داغ کرده بود و عرقهای روی پیشانی‌اش را با آستین اش پاک میکرد گفت: این شد خلاصه زندگی من و والسلام نامه تمام. مشت نظر، یک تکیه کلام جالب داشت، از کدام کسی یاد گرفته بود یا خودش اختراع کرده بود خدا می‌داند. خوب خسته که می‌شد می‌گفت: بسم‌اله الرحمن الرحیم، خودم زنده‌ام بچه‌هایم یتیم میگفتم منظور چیست؟ چطور میشه خود آدم زنده باشه و اولادهایش یتیم؟ یک آه سرد و حسرت باری میکشید و می‌گفت: زندگی باشد، آدم خیلی چیزها می‌بیند. دعا میکنم هر چی خیر و خوبی باشد پیش رویت بیاید و شر بد و بدخواه تا ده کیلومتری اَزِت (از تو) دور باشد. مشت نظر، خوب دسته بسته میکرد، مشت نظر دستهای فِرزی داشت. مشت نظر، چست بود، چابک بود، چالاک بود. امیدوارم آنقدر قوی شوم که با آرزوی مرگ کسی، زنده نباشم و تمام لحظه‌ها را زندگی کنم.
Posted by | مارس 2, 2022
Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان یک سرکارگر داشتیم، به نام نظر. مَشت نظر. از آن آدمهای میانسالِ تَسمه و چُست بود. پشت سه نفر دروگر، دسته سبزی را بسته...

Continue Reading
در دل گل سرخ های زندگی‌ام غرق می‌شوم. به دوره‌ی چهل تا شصت سالگی رسیدم. دوره ای که ساخت و سازهای اصلی زندگی را قرار است اجرا کنم. خیلی دوست داشتم در افغانستان باشم که خب به هر دلیل گریزان شدیم. حالا و در این روزها، مصروف طرح ریزی و پی ریزی نقشه‌های جدیدی هستم. دیده شود که کبوتر آواره و‌ مهاجر، کجا فرود می‌آید، اگر چه اصلا مهم نیست کجا باشم. طرح responsive و کاربرد پذیری usable ریخته‌ام که تعادلی پایدار دارد. با جذابیت‌ها و هیجانات پخته و بزرگسالانه. در کنار خیال‌پردازی‌های طفلانه و ساده. من فکر میکنم پول و مفهوم آن در ده سال آینده، فرق میکند. دیگر در اقتصاد پول نقش خون را ندارد. شاید نقشی شبیه سیروم را داشته باشد. اما طلا همچنان درخشش خود را دارد. من دوست دارم در سیستم گردش خون، نقش قلب را داشته باشم، و زالو صفت نباشم. پسرم برایم یک طرح خانه را نشان میدهد و میگوید، پدر این مدل خانه را می‌سازم، اما برای زندگی و آرامش نه پارتی و شب نشینی. اما اگر تو خواستی، می‌توانی دوستهایت را دعوت کنی و پارتی بگیری. پسر دیگرم، خواب‌هایش را برایم تعریف میکند. خوابهای پسرم شیرین است. شهاب سنگ‌هایی که به زمین برخورد میکنند. به هر چیزی که در ۲۵ سالگی‌ام نوشته بودم رسیده‌ام. یک برنامه ۱۵ ساله در سه تا ۵ سال. بزرگترین ترس‌ام، در آن موقع، تنها ماندن و نیافتن جفت مناسب و مسایل ژنتیکی بود. و بزرگترین دستاوردم، خاطر جمع و دل‌جمعی است که مدیون شریک زندگی‌ام هستم و دوستان خوب و با جان برابر. حالا هیچ ترسی ندارم، تمام ذهن و فکر و اخلاق و رفتارم در ۲۵ سالگی فریز شده و نمیخواهم بیشتر از یک هفته آینده را ببینم. آخر هفته‌ها هم همه چی را reset می‌کنم که بهتر برگردم سر خط. تمرین و تکرار و تمرین و تکرار و تمرین و تکرار، و استمرار این روند. دنیا به این همه رنج‌اش، هرگز نمی‌ارزد. بنویسم ننویسم. بگویم نگویم، گلهایم، همیشه رنجهایم را کاهش می‌دهند. نقش گلها در این بیست سال پیش رو،، بسیار بسیار پر رنگ‌تر و در دسترس تر است. اولادها را انداختم روی سیستم زورمندی و قوت و ورزش و شناخت و کنترل احساسات و مطالعه و تحقیق عمیق و دلخواه، با یا بدون مدرک دانشگاهی. Self study و مطالعه کتاب و ترکیب آن با یوتیوب و سرچ گوگل، و تقسیم وقت و زمان روی این مسایل. اولویت همیشه با ورزش است. آه ای آزادی، ای رهایی بی منت، ای منتهای خیال و خواب، ای نفسهای شیرین و با لذت، ای بوی نور با طعم جیرجیرک، ای بهار شوق، ای گل امید.... یک تمرین مسخره را هم شروع کردم. هر روز یک احساس خود را از کار می‌اندازم تا قدر آنرا بهتر درک کنم. یک روز بینایی خود را از کار انداختم، دو بار قریب تصادف کرده بودم. امروز گوشهایم نمی‌شنود. آیا دندان هم حس دارد؟ چطور احساس بی دندانی کنم؟ احساس گردش خون و ورزشهای مربوط قفسه سینه، احساس راه رفتن، احساس دویدن، احساس استقلال. احساس آزادی و امنیت ،احساس آدم بودن. احساس تشنگی، احساس خلأ وقت مالیدن سنگ پا بر کف پا. بعد از این تمرینات می‌خواهم صدا را ببینم. نور را بشنوم، کتاب را بخورم و راه را شبیه ساجق، بجوم. احساس بی وطنی، بی بالی، بی سرنوشتی، احساس گمنامی و گنگی.... نشخوار کردن و هضم این احساسات،سخت نیست، تلخ است... اما زیباست. من بعد از چهل سالگی، آن آدم سابق نیستم. کمی دیوانه ترم، کمی آرام‌تر، کمی تا قسمتی سرشارترم و یک‌بار برای همیشه، ۲۵ ساله می‌مانم. می‌مانم تا کودکان دبستانی‌ام بیایند و بزرگ شوند و با هم یکبار دیگر رشد کنیم. برای صعود، آماده‌اید دوستان؟ دوستتان دارم ❤️
Posted by | مارس 1, 2022
در دل گل سرخ های زندگی‌ام غرق می‌شوم. به دوره‌ی چهل تا شص…

در دل گل سرخ های زندگی‌ام غرق می‌شوم. به دوره‌ی چهل تا شصت سالگی رسیدم. دوره ای که ساخت و سازهای اصلی زندگی را قرار است اجرا کنم. خیلی دوست...

Continue Reading
Good morning Afghanistan صبح بخیر افغانستان چه نماز باشد آنرا که تو در خیال باشی تو صنم نمیگزاری که مرا نماز باشد... یکی را میخوایم #گلستان_سعدی و #بوستان_سعدی را برای ما درس بدهد. هفته یک جلسه سه ساعته، هر جلسه ۳۰۰۰ افغانی سهم استاد نخت و تخت و تیار، همراه با ضیافت و پذیرایی مفصل از استاد. مدت کلاس هم تا زمانی که خود استاد تشخیص داد. میتواند از یک جلسه الی صد جلسه ادامه بدهد. زمان‌اش هم هر زمان خود استاد فرصت داشت. حتی میتواند ۲ بجه صبح باشد. آنلاین و آفلاین فرقی ندارد. فقط یک شرط دارد، حتی اگر صنف هم خالی بود، با چنان حرارت و اشتیاقی صحبت کند که انگار تالار سرشار از جمعیت است. نیاید بگوید کسی نیست مه صحبت نمیتوانم. کسی را می‌شناسید ؟ سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم به کدام دوست گویم که محل راز باشد؟
Posted by | فوریه 26, 2022
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد

Continue Reading
صبح بخیر افغانستان Good morning Afghanistan اسم این گل پوتوس در کنار کَوچ است. Pothos near the coach ✅ به دنبال کدام حرف و کلامی؟ سکوتت گفتن تمام حرفهاست. ✅ رو به زوال میروم؟ یا به کمال میرسم؟ یکسره کن کار مرا، بگو که عاشقم بگو. ⚘ گاهی ترکیب دو چیز با هم فرق دارد. چیز جدیدی است. دود پتی، آب طالبی و ودکا، بیر و سیگرت، مه و تو، هوا و فضا، حوصله موصله نمانده، فاصله ماصله را وردار، اما و شاید ندارد. - قال رضا ممتاز: یک دورهمی کوچولو ❤ ، بهتر از صد لویه جرگه است. دوستتان دارم.
Posted by | فوریه 26, 2022
صبح بخیر افغانستان

صبح بخیر افغانستان Good morning Afghanistan اسم این گل پوتوس در کنار کَوچ است. Pothos near the coach ✅ به دنبال کدام حرف و کلامی؟ سکوتت گفتن تمام حرفهاست. ✅...

Continue Reading
بیا ای یار جانی یار جانی دوباره برنمی‌گردد جوانی بی‌بی مرا بوسید و این نعمت بزرگی است برایم.
Posted by | فوریه 15, 2022
بیا ای یار جانی یار جانی

بیا ای یار جانی یار جانی دوباره برنمی‌گردد جوانی بی‌بی مرا بوسید و این نعمت بزرگی است برایم.

Continue Reading
#standwithwomeninafghanistan
Posted by | فوریه 15, 2022
#standwithwomeninafghanistan

#standwithwomeninafghanistan

Continue Reading
پدرم یک چیستان می‌گفت: او کدام پسر است که قبل از پدرش به دنیا آمده؟ ما حیران می‌ماندیم که این چیست؟ می‌گفتیم و می‌گفتیم و پدر چای خود را می‌خورد و تماشا می‌کرد و از حیرانی و سرگردانی ما لذت می‌برد. خوب که خسته و ذله و تشنه می‌شدیم، می‌گفتیم جوابش چی میشه؟ باز می‌گفت: نگویید که پدر بی‌سواد شما چیستان بلد نیست. حتی بروید اینها را از معلم خود پرسان کنید، اینه اگر جواب داده تانستند؟ حالا شما بگویید او کدام پسر است که قبل از پدر خود به دنیا آمده است ؟ چطور و چرا؟
Posted by | فوریه 15, 2022
پدرم یک چیستان می‌گفت:

پدرم یک چیستان می‌گفت: او کدام پسر است که قبل از پدرش به دنیا آمده؟ ما حیران می‌ماندیم که این چیست؟ می‌گفتیم و می‌گفتیم و پدر چای خود را می‌خورد...

Continue Reading
هزاره و آی تی؟ هزاره برود نجار شود، گِلکار شود، ولدینگ کار شود، نهایت نهایت اش دریور شود. تو چی رقم هزاره استی که آی تی کار میکنی؟ این را خانِ کاریار می‌گفت. در حالی که با دستش، ریش بلندش را می‌خاراند، با عصبانیت گفت: لف تاب مره دست نمیزنی. از دیگرا را هر چی میکنی کو. یکی دو تا را که جور کردم،
Posted by | فوریه 15, 2022
هزاره و آی تی؟

هزاره و آی تی؟ هزاره برود نجار شود، گِلکار شود، ولدینگ کار شود، نهایت نهایت اش دریور شود. تو چی رقم هزاره استی که آی تی کار میکنی؟ این را...

Continue Reading