از دردی که میکَشیم و از رنجی که میبَریم…
هیچ چیز در زندگی به اندازه این احساسِ “بیصاحب بودن” و “بی خُوندَگی” برایم دردآور نبوده و نیست.
خداوند، سگِ آدم را بی صاحب نکند چه برسد به زن و فرزند و آل و مال و اولاد و وطن آدم را.
و ما چقدر در برابر مال و اولاد و زن و زمین و سرزمین بی صاحب بی رحمایم!
میزَنیم و میکَنیم و خود را صاحب آن میدانیم، بدون اینکه لحظهای تفکر کنیم.
بی صاحب بودن اول خودش را با گرد و غبار نشان میدهد. شبیه گرد و غبار پیری که آرام و بی صدا بر چهره مینشیند.
شبیه گرد و غباری که در یک کوچهی بن بست که هرگز آب و جارو نشده به هوا بلند میشود و شبیه رنگ و زنگ دندانهای زرد و سیاه کسی که دلش خیلی وقت است مرده است.
معمولا آدمی که مادر ندارد، آدمی که زن ندارد، و جوانی که معشوقه ندارد و سَری که شوق ندارد، بی صاحب تر است تا کسی که فقط سایهی پدر بالای سرش نیست. مادرها مَردتر از پدرها هستند.
چرا باید زدودن گرد و غبار و پاک کاری دلها و خانهها کار زن جماعت باید باشد؟ خدا میداند.
بهرحال، خدا سگِ آدم را بی صاحب نکند چه برسد به دندان و دست و پای و موی و روی و جلد آدم را.
لذت دنیا زن و دندان بوده و هست.
خدا آدم را بی صاحب نکند، که این بی صاحب شدن و بی صاحب بودن و بی صاحب ماندن، بدترین و تلخترین و تاریک ترین تصوری است که من از خودم میتوانم داشته باشم.
لعنتی این گرد و غبار بی صاحبی، هر جا بشیند روح را به در میکند و آرام و بی صدا، میکُشد.
با همهی تلاش و تمرینی که برای زندگی داریم، تمام و نهایت آرزویم این است که در هیچ عرصهای از زندگی بیصاحب نمانیم و آن گرد و غبار و این احساس لعنتی از وجود و چهار اطرافتان دور باد.
به دیدار من اگر آمدی ای مهربان آفتابه بیاور و یک جارو که با آن غبار دلم را بتکانم و یک خواندن از حمیرا که زنگ از دل بکنم.
یکی به فکر عشقه یکی به فکر یاره
یکی همیشه مست و یکی منم که بی تو بی قراره…
میتکانیم این گرد و غبار و رنگ و زنگ را، و به وقتاش این “تفنگ” را، باشد که قبول افتد.
شبهای پرستارهی قشلاق، واقعا دیدنیاست…





![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
