هیچ چیز این روزها به اندازهی نقاشی در داخل این مربعهای کوچک مرا خوشنود نمیکند.
آنها در نظر من دریچههایی برای خروج از این جهان و ورود به دنیای کهکشانی دلخواه خودم است.
آنها تمام انرژی پتانسیل نهفته در تکتک سلولهای مغزم را آزاد میکنند و چون آبی که از پشت سد به بیرون میریزند، با خروش و پر فشار، به دل دنیای کهکشانی دلخواه خودم میجهم.
من راضیام، در این گوشهی ساکت فود کورت متروتاون، با یک پیاله steep tea, غرق در دنیای خودم میشوم و میروم هر جا که دلم بخواهد.
مغز من پوسیده است. خون در رگهایم خشکیده و احساس میکنم شبیه بوتهی بی ثمر خاری بر بالای دیوارهای کهن خانهای در بلخ، نظارهگر عبور سپاه سنگین زمان هستم که غیر از تغییر و تخریب خاطرات شیرین کودکی من، کار دیگری بلد نیست.
من میخواهم شبیه کودکی باشم که سنگ را به تانکهای ارتش سرخ میزند. اما بزرگترها به خشم من میخندند و مرا به زور از زمین بلند میکنند و در بغل خود میگیرند و از معرکه دور میکنند.
همه چیز درست است، همه چیز سر جای خودش هست. هیچ تکرار و تعریفی در کار نیست و ماجرا جز انتظار برای دیدار بهار دلکش، چیز دیگری نیست.
من میخواهم به کشیدن رسمهای کهکشانی خودم ادامه بدهم و یک دفترچه را چشم بسته پر کنم و از نو دنیاهای خودم را ترسیم کنم.
از همین حالا هم یک یادداشت در آخرین صفحهی کتابچهی دلخواه برای خودم نوشتهام که دیدی توانستی و کاری نداشت از میان این صفحههای نامعلوم عبور کنی و به انتها برسی.
«با یک پیاله چای هم میشود مست شد، اگر آنکس که باید باشد، باشد.»
زیارتت قبول رفیق.



![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
