چرخ عقب بایسکل(دوچرخه) ام پنچر شده بود. این چند روز به خاطر بارندگیهای شدید، حال و حوصله بیرون رفتن هم نبود. تا بالاخره امروز صبح غیرت کردم و زودتر بیدار شدم تا بایسکل را جور(درست) کنم.
آوردمش پیش خلیفه مستری(تعمیرکار) که تمام دارایی دکانش، یک تولبکس (جعبه ابزار) و یک تک درخت توت خَسَک ایستاده و یک تنهی درخت افتاده است که خودش و مشتریهایش به عنوان دراز چوکی(نیمکت) از آن استفاده میکنند.
این بار دوم است که چرخ عقب پنچر میشود و فکر کنم دفعه دیگه، باید تیوب را تبدیل کنم.
خلیفه خیلی سریع، دست به کار شد و تیوب چرخ را بیرون کشید و با تلمبه کمی هوا داد و تیوب را داخل تشت پر آب گرفت تا محل پنچری را پیدا کند. بعد از معلوم شدن محل پنچری، دست خود را با دامناش خشک کرد و جای پنجر را کمی ریگمال(سنباده) زد و چسب واصله مالید و پَترَه (پینه) را چسباند رویش و بعد با چکش کمی کوبید و تیوب را در داخل چرخ جابجای کرد و مرا گفت: تلمبه را بردار و پَمپ کن.
وقتی که در حال پمپ کردن بودم گفت: فکرت را بگیر (حواسات را جمع کن) که دامن و خشتک خود را سیاه نکنی.



![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
