چالش #من_بارداری
بحث بارداری و اُمیدواری و حَمل یک بحث یکجانبه و زنانه نیست. حتما مردی هم باید باشد تا این بار و این امانت به سلامت پا به هستی و زمین بگذارد.
نه سال قبل بود. من و فخریه بیشتر ترسیده بودیم تا خوشحال باشیم. اما بزرگترها واقعا خوشحال بودند. مادر و خواهر کلان فخریه خیلی کمک و راهنمایی و دلجمعی میدادند.
رفتار و عکس العمل من در برابر بارداری بر اساس آموزش نبود. چیزی بود که قبلا دیده بودم. پدرم چه برخوردی در برابر مادرم داشت. سرد و خشن و بی روح. و من هم ناخودآگاه همان رفتار را سرلوحه رفتارم قرار میدادم.
فخریه مرا هم تربیت کرد. با اینکه ماستری و فوق لیسانس هم داشتم اما رفتارم و بیانم در برابر همسرم شبیه دهقانی بیسواد در برابر همسرش بود.
مسائل تربیتی و رفتاری را باید در عمل تمرین کنیم. چیزی نیست که تنها در کتاب بخوانیم یا لَق لَقهی دهانمان باشد. بعد از تولد فرنگیس خیلی تغییر کردم. یعنی به جواب و نتیجه آموزشها و گفتههای فخریه رسیدم.
به نظر من در ازدواج تنها سطح تحصیلات ملاک نیست. آموزش و تعلیم درون خانواده هم مهم هست. و مهمتر از همه شناخت و تعیین سطح تربیتی است.
در مورد برگزاری جشن تولدها همراه فخریه جنجال کردم.
گفتم ما که در ایران بودیم این همه قرتی بازی نداشتیم شما که در افغانستان بودید چرا ؟ فکر میکردم مصرف بی جای و هزینه اضافه و گزافه است.
اما میدانید فخریه چه کرد؟ یک آلبوم عکس قدیمی را کشید. از همانها که در فیلمها میبینیم که جلد آن را کمی گرد و غبار هم گرفته. از بین آلبوم با بغض دانه دانه عکسهای سالگیره خود را از چهار سالگی و پنج سالگی و نوجوانی کشید.
حتی عکسهای بسیار قدیمی از سالگیره خواهر و برادر بزرگتر ش را.
گفت اگر شما در ایران مهاجر و دربهدر بودید ما در وطن زندگی داشتیم. فرهنگ داشتیم. خیر است که بعد از جنگ و طالب همه چی در وطن نابود شده و شما ایران آمدگیها خود را سر ما بلند بلند میگیرید! حالا هم نمیخواهم دخترم بدون یادبود و خاطره کلان شود. باید سالگیرهاش را بگیریم.
من هم لج کردم. یادم است سیبیل و بروت گذاشته بودم تا مردتر و خشنتر به نظر برسم. همه اینها را ریخت و پاش و خرج اضافه میدانستم.
اما حالا بعد از هشت نه سال که به گذشته نگاه میکنم میبینم فخریه نه تنها اولادا را که من را هم تربیت کرد. سطح تربیتی مرا واقعا در سطح مهندس و ماستر ارتقا داد.
اگر نه همو خرک و همو درک دهقانی پدرم میماندم. دیدگاه پدرم در برابر زن تنها و تنها یک جمله بوده و هست:
“زن را بزن”. به وزن و قافیه هم احتیاج ندارد.
دیدگاهی که امروز خودم هم در بین بسیاری تحصیلکردهها و نکتایی والا میبینم.
خشونت محض و بی رحمانه بدون ذرهای رحم با پشتوانه و رنگ و بوی غیرت و عنعنات و فرهنگ و مذهب و مردانگی.
خدا نکند در این وسط یک آتش بیار معرکه هم باشد. سوختن زندگی حتمی است.
کاری که فخریه با من کرد شبیه بیرون کشیدن خار از پای و چشم یک سگ هار است. از یک طرف دلت میسوزد و از یک طرف ترس از گزیده شدن و دریده شدن هست.
شوهر کله خراب و با غیرت افغانی غیر از گزیدن و دریدن کاری ندارد. یک ذره هم منطق و احساس ندارد. و از گوش شنوا داشتن هم پرسان نکن.
امروز هر چه داریم حاصل تلاشهای آگاهانه و مدبرانه فخریه است. او رنج تربیت مرا هم به جان خرید. و دریچهی جدیدی را روبروی چشم و گوش متعصب و قبیلهگرای من گشود.
شش سال قبل،تولد دوگانگی هایمان به مراتب خوشایندتر و دلخواه تر از فرنگیس بود. هوشیارتر و آدم تر شده بودم.بعد از تولد شهریار و شاهرخ بود که تازه فهمیدم پدر بودن یعنی چه.
دوران حاملگی و تولد فرنگیس تا دو سالگیاش دوران گذار من از دیدگاه دهقانی و مجردی به دیدگاه مهندسی و متاهلی بود.
آموزش حتما تغییر میاورد و ایجاد تغییر هم احتیاج به زمان دارد. باید هضم شود. باید درک شود. گاهی حتی دو سه یا چهار سال حتی ده سال زمان لازم دارد. ولی چیزی که باعث کوتاه شدن این دوره تغییر و تحول میشود دیدن و مشاهده است. باید بیشتر ببینیم. بیشتر مشاهده کنیم و تفکر کنیم.
زندگی آنقدرها هم سخت نیست. زمانه آنقدرها هم نامرد نیست و زنان هم اصلا ضعیف و بی عقل نیستند.
کاری که یک زن در اوضاع فلک زده و مجروح و متعفن افغانستان امروز میتواند بکند را هیچ شیر خدا و رستم دستانی انجام داده نمیتواند. چرا که مداوا و درمان و تیمار کاری لطیف و عاشقانه و آگاهانه است و مردها این معرفت و درک را ندارند.
مرد متعصب فقط شکم و زیر شکم را بچراند و گاهی اگر چشمچرانی هم میکند شبیه نشخوار کردن مواد هضم نشدهی زندگیاش است.مرد را چه به عقل و درایت و دوراندیشی.
فقط کافی است با تار و پود وجودمان به درک این نکته برسیم که بعضی چیزها فقط و فقط یکبار در زندگی رُخنَما میشود. مثل شکم بزرگ و برآمده زن، مثل صدای گریه نوزاد مثل حس انتظار فرود آمدن یک فَروَند فرزند و حس مشترک تولد یک انسان و لازم است کمی فقط کمی مهربان باشیم و محبت خود را مثل آدم ابراز کنیم.
امیدوارم دوستان جوان که در آستانه پدر شدن هستند به حرف زن و شریک زندگی خود بیشتر از حرف خواهر و مادر و پدر و برادر خود ارزش قائل شوند.
و خانمها نیز بدانند که “بسوز و بساز” را سرمشق قرار ندهند و باور داشته باشند که آنقدر توانایی و قدرت دارند که بتوانند خمیرمایه مرد زندگی شان را شکل دهند و تربیتاش کنند.



![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
