نزدیک به یکماه پیش بود که این کتاب‌ها را دریافت کردیم.

نزدیک به یکماه پیش بود که این کتاب‌ها را دریافت کردیم.

راهنمای تازه‌واردان به منابع و خدمات دولت کانادا را توضیح می‌دهد. در بخش‌های مختلف آموزشی، کاری، حقوقی، تفریحی، امنیت و جابجا شدن بهتر.

با دقت کتاب را می‌خواندم، اما چیز زیادی از آن نمی فهمیدم. چون منطقه و جغرافیای اینجا را بلد نبودم.

در این یک ماه، با راهنمایی و کمک دوستان، معمولا آخر هفته‌ها را برای خوشگذرانی، به چکر رفته‌ایم. یک دوچرخه هم خریده‌ام و بیشتر جاها را بدون کمک google map، میروم و میایم.

دیروز که اندکی از خواندن کتاب راهنمای رانندگی، فارغ شدم، چشمم به این کتاب افتاد، دوباره ورق زدم و خواندم.

اما اینبار واقعا معنای خیلی از توضیحات آنرا می‌فهمیدم. چون با فرهنگ و جغرافیای منطقه تا حدودی آشنا شده‌ام و این روند یادگیری را آسان می‌کرد.

گاهی که با اولادها در انجام مشقهایشان کمک می‌کنم، همین که کتاب آنها را برمیدارم و ورق میزنم، در اندیشه‌ی خودم غرق می‌شوم. یاد روزهایی می‌افتم که ما هم این درسها را می‌خواندیم، اما آن‌زمان بخاطر گرفتن نمره کامیابی در دبستان بود. حالا، بعد از سی چهل سال، بهتر مفهوم آن سبق و آموزش را میفمم.

گویا که باید از نو در کلاس درس بشینم و بیشتر زندگی را یاد بگیرم.

من قبل از ازدواج، کتاب‌های زیادی را در مورد عشق، همسرداری، هنر پدر بودن، تربیت، اقتصاد و کار خواندم. به خیال خودم با برنامه پیش میرفتم.

به قول یکی از قهرمانان بوکس جهان:

همه چیز مطابق برنامه پیش میرود، تا اینکه اولین بوکس به صورت‌ات میخورد.

بعد از آن است که مهارت شخص، فهمیده می‌شود. ناگهان، همه چیز بهم میریزد. تیت و پرک (پخش و پلا) میشویم و حتی خودمان را می‌بازیم.

این زیربنای ساخته شدن است. تا دوباره خود را بسازیم.

یکماه از آمدن ما گذشت، سخت بود. من که فکر می‌کردم سابقه‌ی بیست سال مهاجرت در ایران را دارم، دو سال آخری هم در پاکستان مهاجر بودیم، شاید حالا در کانادا، واکسینه شده باشم. اما باور کنید گاهی شیرِخوردگی مادر، از بینی آدم کشیده می‌شود. آدم با تجربه و بی تجربه ندارد. آدم خورد و خمیر و خاکشیر می‌شود.

حالا که شعر مولانا را می‌خوانم بهتر می‌فهمم که چرا میگوید:

گفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه نه‌ای

رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم

گفت که سرمست نه‌ای رو که از این دست نه‌ای

رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم

مرده بدم، زنده شدم، گریه بدم، خنده شدم

دولت عشق آمد و من، دولت پاینده شدم.

دیوانگی اینجا، چرس اینجا، مستی اینجا، درس اینجا، با همه‌ی جاها فرق دارد. همان‌طور که درس و چرس و مستی و دیوانگی مسیر کابل و مزار، با همه‌ی جاها فرق داشت.

خزان شده و اینجا غرق در رنگهای مختلف است. اگر چه به خزان پغمان خود ما نمیرسد، ولی خب، کم از آن هم نیست. یک چیز دیگر است. لعنتی یک چیز دیگر است.

چهره‌‌ی چشم بادامی و قواره آسیایی و شرقی مثل چین و ویتنام و کوریا اینجا جلوه‌ی دیگر و بسیار کَش دارد. آرزو میکنم بیایی و ببینی.

اندکی آرامش و خوراک و استایل و لباس که فراهم باشد، بتهای سایر مناطق، به گَردِ بت نازنین و مَه مهربان ما نمیرسد. خداوراستی کیف میکنم وقتی این همه زیبایی را یکجا می‌بینم.

گاهی باید بعضی کتاب‌ها را از اول خواند. اما تاریخ را باید خط زد، پاره کرد و دور انداخت و از اول باید نوشت.

من تاریخ خودم را می‌نویسم. من به هزار زبان زنده‌ی دنیا، تاریخ جاودانگی خودم را، واژه به واژه و خط به خط می‌نویسم. هر روز، بلاناغه(بدون گسست).

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،