سه روز است حتی یک عکس هم نگرفته‌ام.

سه روز است حتی یک عکس هم نگرفته‌ام.

کار رنگمالی را خلاص کردم. منتظرم فردا صاحب کار بیاید و نظرش را بگوید.

بوی تینر آزارم میدهد. وقتی بویش به مشامم میخورد، سینه‌ام سوزش میگیرد. اما در مجموع، بوی رنگ و مخصوصا بوی بتونه، خوشایند است.

فخریه سرفه میکند، یک هفته است که سرفه می‌کند. از دکتر نوبت و اپوینمنت خواستیم، فردا نوبت ما می‌رسد.

تا حالا چندین بار گفتم بیا برویم دکتر، اوایل می‌خندید و میگفت: تو تا حالا دیدی ما برای یک سرفه و سرماخوردگی معمولی، پیش دکتر رفته باشیم؟ با درمان خانگی، خوب ميشوم.

اما با دارو و درمان خانگی، بهبودی حاصل نشد و فردا پیش دکتر می‌رویم.

بچه‌ها دارند بزرگ می‌شوند و به بلوغ می‌رسند. در مدت سه ماه که اینجا هستیم، کاملا مشخص است. به قول یکی از دوستان خارجی: inch by inch they are growing.

رفتارها و خوی خاصیتهایشان دگرگون شده. هر از چندگاهی وقتی کنارم هستند، با من قد‌برابری می‌کنند و میگویند:

پدر دارم اندازه تو ميشوم. و من با خوشحالی دستم را تا آخر بلند میکنم و میگویم: شما میتوانید تا دو متر راحت رشد کنید. حتی خیلی بلندتر و قوی‌تر از من.

یادم می‌آید که یک روزی میتوانستم همه‌ی آنها را با هم بغل کنم و در خانه بچرخانم. اما حالا مگر میشود آنها را از زمین بلند کرد؟ دوباره مطالب و مقالات راجع به بلوغ نوجوانان را می‌خوانم. اینبار نه از دیدگاه کودک، بلکه از دیدگاه پدر و مادر، و رفتاری که باید با نوجوان خود داشته باشند. برای خودم، برای فرزندانم. برای اینکه بهتر از حالشان باخبر شویم. حتما در مدرسه در این مورد چیزی گفته می‌شود، اما لازم است خود ما هم دست بکار شویم. بعضی شبها، جلسات دورهمی جدی داریم. برای تقسیم وظایف و نظم کارهای خانه و مسائل بیرون.

بیشتر از همه مواظب خودم هستم. اگر از نظم صحبت میکنم، اول از همه باید خودم رعایت کنم.

من این هفته، مسئول تمیز نگاهداشتن حیاط و مدیریت آشغالها هستم. پلاستیک و شیشه و فلزات و مواد فاسد شدنی و کارتن و کاغذ را باید در سطل‌های جداگانه بریزیم که در این مورد یک راهنمای مفصل دارد.

یا بیشتر مواظب شوخی‌ها و مکالمات خودم در خانه در وقت صحبت با تلفن با دوستان هستم.

کم کم اخبار، برایم بی اهمیت می‌شود. چون آنقدر خبر در ماحول خودم وجود دارد که کفایت می‌کند. وقتی بچه‌ها، از مدرسه برمی‌گردند، باید فرصتی را برای بیان گفته‌ها و شنیده‌های آنان اختصاص بدهم. این کار را نه از روی آزمون و خطا که باید آگاهانه پیش ببرم. مخصوصا در مورد نشان دادن عکس‌العمل‌های خودم در برابر آنها باید محتاط باشم.

شاید از روز اول که پدر می‌شدم، به این روزها فکر کرده بودم، اما حالا بهتر میتوانم فکر کنم و اجرا کنم.

من دوست دارم فاصله‌ی فکر و ایده و عمل، کوتاه باشد.

زمستان در راه است، و بعد از آن بهار خوشامدنی.

خودم را برای بعضی طوفانها آماده میکنم. احساس یک لانه را دارم که در درونش، چند پرنده، در حال بزرگ شدن و بال و پر در آوردن هستند. باید در برابر تمام ناملایمت‌های روزگار، محکم و مهربان و استوار و گرم بمانم.

به یاد شعر پروین اعتصامی می‌افتم.

کبوتر بچه‌ای با شوق پرواز

به جرات کرد روزی بال و پر باز

گاهی فکر میکنم حتما روزی می‌رسد که دور و بر ما خالی می‌شود. همه می‌روند پی کار و بار و زندگی‌شان. و ما در نقش پدرکلان و مادر کلان ظاهر خواهیم شد.

برای آنروزها، دارم در ذهنم داستان می‌بافم. برای وقتهای بیکاری، برای نواسه‌ها.

نه از آن داستان‌های خیالی دیو و پری و کوه قاف، یا داستان‌های گرگ کشمیر، داستانهایی از جنس حقیقت و واقعیت. با تمام هیجاناتش‌. داستان انتحاریهای چهارراهی زنبق و دهمزنگ، داستان حمله تروریستی به کانتیننتال و کشتار تمام نوازندگان نازنین‌اش، داستان بروسلی افغانستان، داستان ستاره‌های افغان، داستان باغ بابر و داستان باغ بالایش. داستان عاشق شدن پدرشان، داستان تولد تک تک آنها و داستان کاج و موعود و دانشگاه کابل و داستان و داستان و داستانهایی که هیچکدام افسانه و خیال نیستند. از جنس حقیقت محض‌اند. با دستهای خودم برای خودم می‌بافم‌. وقتی که اینها را دارم، نیازی به اوسانه‌ و سی‌سانه نیست.

دوشنبه، شروع هفته‌ است. در تنظیمات ویندوز و تقویم گوگل، این مورد از قبلها، روی شنبه تنظیم شده بود و هنوز آپدیت نکرده بودم. وقتی که لوکیشن را از افغانستان به کانادا تغییر دادم، و شروع هفته را دوشنبه در نظر گرفتم، یک حسرت عجیب در دلم نشست. یک احساس آزادی غم‌آلود.

شبیه وقتهایی که با اولادها در تپه شهرک، کاغذپران قیل می‌کردیم و ناگهان تارش کنده میشد. احساس کاغذپران آزادی را دارم. تازه داشتیم اوج می‌گرفتیم که کنده شدیم. گناه تارهای پوده و سست است یا شاید این هم بخشی از بازی است. مچم.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،