روزی که از دانشگاه تهران فارغ شدم، یعنی دقیقتر بگویم فردای روزی که جشن فراغت گرفته بودیم، یک جعبه شیرینی گرفتم و رفتم به سمت خانه. از دانشگاه تا خانه با تاکسی دربست حدود دو ساعت راه بود.
وقتی خانه رسیدم، با خوشحالی به مادرم گفتم درسها خلاص شد و فارغ شدم. اما کسی در خانه خوشحال نبود، فکر کنم پدرم گرد و خاک همه را تکانده بود و باز هوای خانه ابری بود.
مادر با بغض و ناراحتی، جعبه شیرینی را گرفت و گفت به جای این ایلا خرجیها (ولخرجی)، پولهایت را جمع کن.
پشت میخ و چکش میگشتم که تقدیرنامه دانشگاه را به دیوار بکوبم که باز مادرم گفت: چکار کردی تشک و لحاف و بالشتات را که خوابگاه برده بودی؟
گفتم: آنها را دادم به هم اتاقی هایم.
ناگهان دیدم مادرم شبیه دانههای اسپند بر روی قوغ (زغال)، برآشفته شد و گفت: قرا قرا، زود میری تشک و بالشتم را میاری. با چه زحمت داخل آنها را پخته (پنبه) اصل مالوج (محلوج) شدگی پر کرده بودم. اونها را در جای خود پورته نکنی. حتما ورمیداری و میاری. از این حاتم بخشی ها هم نمیکنی.
گفتم: مادر به جای اینکه خوشحال باشید که مدرک گرفتم و مهندس شدم، چرا اینقدر ناراحتید؟ یک بالشت و کمپل و تشک که اینقدر ناراحتی ندارد.
گفت: مدرک و مهندسیات به درد خودت میخوره، تشک و بالشت و لحاف را میاری که پختههایش را کار دارم.
این روزها، سر یک تخت میخوابم، تشک اسفنج چینایی (ساخت چین) بسیار نرم و بی کیفیت دارد. چندین بار تا به حال کمردرد شدم طوری که کمرم شخ (راست و استوار) مانده بود که هیچ خود را خم و راست کرده نمیتوانستم. بعدش میرفتم جیم (باشگاه) نزدیک خانه و خود را از میله بارفیکس آویزان میکردم تا کمرم یک ترق صدا کند و خوب شوم.
این بود که یاد تشک و بالشت دوران دانشگاه و خوابگاه افتادم.
بعد از ازدواج بود که فهمیدم برای خانمِ خانه، فرش و ظرف خانهی خودش، از همه فرش و ظرفهای دنیا بهتر است و هیچ جای دیگری هم یافت مینشوند. چرا که فرشها و ظرفها، این توانایی را دارند که خاطرات زندگی را در خود ثبت کنند؛ خیلی بهتر از هارد دیسکها. خیلی بهتر از دنیای دیجیتال.


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
