داستان شما چیست؟

داستان شما چیست؟

آن مشت محکم را در زندگی زده‌اید؟ آن شمشیر را از نیام کشیدید؟

من یکبار یک مشت خیلی محکم در زندگی‌ام زدم، آنقدر محکم که دستم شکست، دوبار عملیات شد و داکتر سیخ تیر کرد. چهار ماه در گچ بود. دو تا دو ماه.

اما بعد از آن من آن آدم سابق نبودم. خیلی هم راضی بودم از مشتی که زده بودم. خیلی هم برایم گران تمام شد. اما راضی بودم‌. به خیال خودم، به عشق خود، ارادت خود را ثابت کردم.

خیلی وقت بود که میخواستم یک مشت محکم به صورت روزگار بزنم و خود را از قفس اجبار و انکار رها کنم. رضای رهای رها.

آن روز چرخید و چرخید و یک دم شام شبیه یک گردباد کوتاه فرود آمد. مشت را زدم. محکم هم زدم. همه چیز هم در چند ثانیه اتفاق افتاد. شبیه یک گردباد، و مرا بلعید و با خود برد بالا، هر بار هم که آن حادثه فکر میکنم می‌بینم دقیق و فریم به فریم در ذهنم ثبت شده است. به حالت اسلوموشن.

سالها از آن روز می‌گذرد و من راضی‌ام. شبیه رضایت کسی که این روزها پاسپورت خود را می‌گیرد و حس می‌کند قهرمان است.

هر زمان آثار زخم دستم را لمس می‌کنم، احساس هویت می‌کنم. احساس میکنم تاریخ تولد من اصلا همین زخم است‌. و من قبل از آن وجود نداشتم‌.

این روزها بدجور تنم می‌خارد، برای زخمی شدن. برای گرفتن عکس یادگاری با روزگار لعنتی. گاهی زخمی شدن از زخم زدن بهتر است.

خنجرهایتان را تیز کنید. یا سُیوف خَذینی.

من این زخم‌هایم را دوست دارم.

من فکر می‌کنم داستان زندگی، چیزی به جز خوردن و خوابیدن و مصرف بی‌جای اکسیژن باید باشد.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،