این وسیله دراز و دکوری، زنگ خانهی ماست. با برق کار میکند. یک جور صدای دَنگ دَنگ ملایم دارد. یک جورایی هم باکلاس است صدایش.
روز اول که دیدمش، فکر کردم شاید برای دکور است که از قدیم مانده. چندان چنگی به دل نزد و میخواستم وَرِش دارم. اما بعد که دیدم با برق هم کار میکند و در اصل زنگ دروازه است و صدای جالبی هم دارد، خوشم آمد.
حالا این همهی کمالاتش نیست. چیز دیگری که آنرا در ذهنم ماندگار کرده این است که سه میلهی آویزان دارد و سه مدل صدای زنگ میدهد.
چند روز قبل بود که صدای زنگ آمد. رفتم جلوی دروازه و کسی نبود. گفتم شاید سیمها، شارت شدهاند و شاید باد زنگ را نواخته باشد.
یک روز صاحبخانه هم آمده بود که صدای زنگ آمد. رفتم دروازه را باز کنم که صاحبخانه گفت: این صدا، مربوط زنگ دروازه عقب خانه است. آنطرف کسی منتظر است.
گفتم از کجا متوجه شدی که صدا مربوط زنگ دروازه عقب است؟
گفت: این زنگ سه مدل صدا دارد. ۱. دَنگ ۲. دَنگ دَنگ ۳. دَنگ …دَنگ ، که هر کدام مربوط یک دروازه است. یک کمی دقت کن.
بعد از رفتن صاحبخانه، بچهها را همزمان جلوی هر کدام از دروازهها، مقرر کردم و صدا میکردم که زنگ را بزنید.
و با فشار دادن دکمهی زنگ، صدای این وسیله بلند میشد.
خیلی کیف کرده بودم. یک جورایی خر کیف شده بودم.
احساس رهبر گروه ارکستر را داشتم که تمام گروه، اولادهای خودش هستند. خلاصه، چند دقیقهای در خیالات خودم غرق بودم و واقعا زنگ زندگی را مینواختیم.
زندگی مشترک و فامیلی، با تعداد اولاد زیاد، یا همه جِر خوردنها و جنجالهایش، خوبیها و لذتهای خاص خودش را نیز دارد. مثل همین مامور کردن همزمان بچهها، برای نواختن زنگ دروازه.
فقط خدا کند زنگ نسوزد. اگر نه نمیدانم مشابه این پیدا میشود یا نه.
تازه دوزاری (دو قِرانی) من افتاد که گپ از چه قرار است و این وسیلهی ساده، چقدر multi task بوده.
یک روز، وقتی کسی خانه نباشد و وقت کافی هم داشته باشم، میخواهم آنرا باز کنم و سر در بیاورم چطور کار میکند و داخلش چیست.
تجاری سازی ایدههای ساده، یک هنر است.
این زنگ دروازهی خانهی ما، یک اثر هنری است که با عشق کار شده است. به برق هم وصل میشود. من عاشق مکانیکال قضیهاش شدم.
از صدای سخن عشق، ندیدم خوشتر
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.
در نظر من، عشق، یک امر مکانیکال است و همیشه یک حرکت رفت و برگشتی در آن دخیل است.
ای کاش دنیا هرگز وارد عرصهی دیجیتال نمیشد و این روزها را نمیدیدیم که:
نامهی مجنون به حضور لیلی
میرسه اینترنتی و ایمیلی
ما کی قرار است بفهمیم که لعنتی، بوسه، با ایموجی و پیغام نمیشود. بوسه، یک سری خصوصیات و ریزهکاریهای دیگری هم دارد، از جمله دما، فشار، رطوبت، حرارت و این چیزها در محیط خاص خودش اتفاق میافتد. نه در دنیای دیجیتال.
امروز در بازار یک چیزهایی دیدم که نپرس:
E cigarette, E juice
با این چیزها، ما داریم خودمان را گول میزنیم و این خوب نیست.
عشق باید صدا داشته باشد، عشق باید لمس شود، در حضور عشق، زندگی جریان مییابد.
عالم از نالهی عُشّاق مبادا خالی…
وای به حال کلاسهای روباتیک. میخواهم تمام روباتهای انسان نما را نابود کنم. عشق باید کلاسیک باشد.


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
