این روزها، رنگمالی دارم.
صاحب خانه، نیم تاکَو(زیر زمین) خانهی ما را که قبلا محل کار طب سوزنی بود را قرار است اجاره بدهد و بازسازی و ترمیم جریان دارد. من بیکار بودم و کار رنگمالی را ورداشتم. یک سالن و آشپزخانه، یک حمام و تشناب و دستشویی خرد، یک اتاق خواب، با دو سه تا الماری (کمد) که در داخل دیوار است. و یک اتاق مشترک بین ما و همسایه پایین که لباسشویی و خشک کن و یخچال فریزر کلان و تجهیزات گرمایش و سرمایش و یک مقدار ابزارآلات است گفت ماهانه دوهزار دالر کرایهاش است.
از شب جمعه، شروع کردم به کار، قبلا فقط دفتر و خانه خود ما را دیده بودم که چطور رنگ میزنند و گاهی همراه با استاد آصف رنگمال، در وقت کار، نشسته بودیم و چای خورده بودیم. از روزی که با استاد آصف آشنا شدم، هر نوع کار رنگمالی بود را میسپردم به او، خودش بود و یک نفر شاگردش. قابل اعتماد بود و نگران گم شدن چیزی از خانه یا دفتر نبودم. به قول معروف، دستش راست بود.
امروز چند بار هوس کردم زنگ بزنم به آصف و بگویم برایش که چطور کار رنگمالی را پیش ببرم؟ بعد خنده کنیم و بگوییم که من اینجا در کانادا آمدم که رنگمالی کنم. بعد دیدم که با تایم کابل، نیم شب میشه و مزاحمت نکردم.
به یادم آمد که باجهام (باجناق) در استرالیا رنگمال است. قبلنها در کابل، دواخانه داشت. هنوز هم برادرهایش در کابل کلنیک و دواخانه دارند. یک مدت است که محاسبات ارث و میراثی چهل پنجاه ساله، در بین فامیل خانم، زده تمام مناسبات را شکرآب کرده. منم که نه سر پیاز هستم و نه ته پیاز، خودم را گوشه گرفتم و کاری به کارشان ندارم. چون از روزی که آشنا شدهام، تمام مال و منال و داراییهایشان در جنگ و دعوا بوده و هست و ادامه دارد.
گاهی میگویم خوب است آدم لق و لوج از دنیا برود که بعد از آن، اینقدر کشمکش و جگرخونی، بین قوم و خویش و فرزندان پیش نیاید. بعد با خودم میگویم نه، هر چیز یک مدیریت کار دارد. بهتر است در کنار همه درسها، یک کردیت مدیریت میراث را هم بخوانم. هم برای خودم، هم برای دور و اطرافم.
بهرحال، این روزها، رنگمالی دارم. خیلی کیف دارد رنگمالی.
کارش هم زیاد جنجالی نیست، غلتک را میگیری داخل سطل رنگ میکنی و میمالی به دیوار. فقط باید مواظب باشی در و پنجره و کلکینها رنگی نشود، ساکت برق و کلید لامپها هم باید با چسب پوشانده شوند. دستکش و ماسک میپوشم و زیر را هم روزنامه فرش میکنم و حیدر گفته زده میرم.
دو سه قلم نیاز است تا رنگ کاملا خود را به دیوار بگیرد.
با تمیزکاری دو تا انباری، سرجمع و lumpsum هفتصد دالر گپ زدم. مه هیچ وقت در برابر حقوق و دستمزد salary and wage کار نکردم. هر چی بوده، کانتراد contract بوده. مخصوصا در کار کشاورزی. از کاشت بذر تا چیدن محصول، با صاحب کارم که بیشتر وقتها پدرم بود، کانتراد ورمیداشتم. راحت بودم و آزادی عمل بیشتری داشتم.
در کابل و در شرکت هم چیزی به نام کتابچه حضور و غیاب نداشتیم و نداریم. عقیده ندارم به این کار. به قول دوستان ما task oriented هستیم نه time oriented.
کم کم انگلیسی من هم خوب میشود. 😉
رنگ میکنم. رنگ میمالم. بتونه کاری و ریگمال میزنم. مواظب هستم که رنگ نچکد، شرره نکند و یک دست و صاف بیاید.
دیوارهای خانه اینجا، اکثرن چوبی است و وقتی بچهها در منزل (طبقه) بالا راه میروند، صدایش در این پایین اکو میکند و میپیچد و انگار گودزیلا راه میرود. هر کسی سرفه هم کند اینجا شنیده میشود و در واقع privacy صفر است.
گاهی اولادها میآیند پایین و سر میزنند و برای آب خوردن و نان خوردن و استراحت صدایم میکنند.
کار جوهر مرد است. بدون کار، مردانگی رنگی ندارد.
این هفته هم دوشنبه رخصتی است و long weekend است. با خیال راحت آرام آرام و با حوصله، زمین و زمین و دنیایم را رنگ میکنم.
رنگمالی میکنم ، غلتک را به روی دیوار میغلتانم و خوشحال و شاد و خندانم.
پ.ن: این شعر را با رَفت (ریتم) آهنگ دخترک جمال مبارز میخوانم:
بچه بودم خردترک،
بوسه میداد دخترک
حالی شدم نوجوان
بد میبره دخترک
بیا که یکجای شویم
گَدوَد کنیم غمها را… 😀😀😀😀






![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
