این روزها،بین انگشتهای پای راستم پوست پوست شده و خارش دار…

این روزها،بین انگشتهای پای راستم پوست پوست شده و خارش دارد، با انگشتهای پای دیگرم، اینها را می‌خارانم و یک حس خوبی دارم. یک احساس درد که با لذت آمیخته است.

اصطلاح و لغت این نوع درد را یادم رفته. اگر بخواهم بیشتر توضیح بدهم، مثل احساسی می‌ماند که موقعی که جای زخم خوب میشود، آن بافتهای اضافه روی زخم را آرام آرام میکَنیم.

درد ملین بود، درد مخطط بود، درد محظظ بود، یادم نمانده، ولی یک اصطلاح خوبی داشت.

دلیل این پوست پوست شدن بین انگشتهای پایم هم این است که زیاد حوض آب‌بازی میروم و پاهایم را خوب خشک نمیکنم و جوراب و کفش می‌پوشم.مرطوب میماند و یک جورایی قارچی شده.

از وقتی کانادا آمده‌ایم، یکی از جاهای خوبی که دوست دارم بروم، حوض آب بازی است‌. هر محله برای خودش یک مجموعه تفریحی یا Recreation centre دارد که انواع و اقسام تفریحات را در یکجا و زیر یک سقف دارند. زمین فوتبال ریگی و زمین چمن و والیبال و بسکتبال که معمولا در فضای باز قرار دارند و ورزشهایی مثل تنیس روی میز و بیلیارد و فوتبال دستی و شطرنج و سالنهای رقص و آب‌بازی که در محیط سرپوشیده هستند.

هر بار که میروم حوض، خودم را در داخل جکوزی رها میکنم. تا به قول اینجا warm up کنم.

در حوض‌ها، زن و مرد با هم هستند. روزهای اول که چشمهایم چارتا می‌شد، زوم میکردم و زیر چشمی، پر و پاچه‌های مختلف را دید میزدم. اما حالا آرام هستم. چشمم سیر است و ایمانم بر باد نمی‌رود.

در این حوض که این روزها میروم، سه تا جای مخصوص برای شیرجه و دایف دارند. یک متری، سه متری و پنج متری.

یک روز دیدم که مَیدَه بچه‌ها و دخترا، صف کشیده‌اند و به نوبت خود را از بالای سکوی پنج متری داخل آب می‌اندازند و کیف میکنند و سروصدای خوشحالی‌شان فضا را پر کرده بود.

یک روز دیگر، که حوض خلوت‌تر بود، من هم هوس کردم که بروم بالا و خودم را به پایین بیندازم.

رفتم بالای سکوی پنج متری و ترسیدم که خودم را به پایین بیندازم. وحشت کردم.

برای همین اول از سکوی یک متری شروع کردم. خوب بود.

رفتم سراغ سکوی سه متری، بد نبود. خوب بود.

بعد از آن جرات پیدا کردم و دوباره از سکوی پنج متری بالا شدم. صد دل را یکی کردم و پریدم، دلم خالی شد، معلق شدم، از خود بیخود شدم و خودم را شبیه به تخم‌مرغ، جمع گرفتم و شتلق در آب افتادم. تخمهایم بدجور درد گرفته بود. انگار یکی با لگد محکم به تخمهایم زده باشد، داخل بینی ام آب رفته بود و نمی‌توانستم نفس بکشم. بعد از آن احساس معلق بودن و رهایی، در زیر آب، احساس خفگی میکردم. هر چه دست و پا میزدم به سطح آب نمی‌رسیدم. گویی که یک ساعت طول کشید تا از زیر آب بیرون بیایم. به سختی خودم را به لبه‌ی حوض رساندم و دراز افتادم. نفر مخصوص کمک و نجات حوض آمده بود بالای سرم، پرسان میکرد چطور استی؟ گفتم خوبم.

احساس می‌کردم در مسابقات بوکس هستم و این نفر داور مسابقه است که بالای سرم آمده و اگر تا 10 شماره از جایم بلند نشوم، مسابقه را می‌بازم.

برای همین، سریع از جایم بلند شدم و دوباره به سمت سکوی پنج متری دویدم و دوباره خودم را پرتاب کردم. اینبار بعد از تجربه‌ی دوباره‌ای همان حس خوب بی وزنی، با تخته‌ی پشت، با آب برخورد کردم.

اینجا بود که نفر مخصوص، با کمک همکار خود، در آب پریدند و مرا بیرون کشیدند. مدتی را کنار حوض نشستم و مرا به داخل اتاق مخصوص کمکهای اولیه بردند.

به من می‌گفتند:

Are you ok?

من می‌گفتم:

Yes

بعد می‌پرسیدند:

Are you sure?

و من می‌گفتم:

No

در همان گیرودار به فکر حوض آب‌بازی افتادم که در بند ۲ پلخمری دیده بودم. یعنی روزگاری آنجا هم مثل اینجا همگی در کنار هم آب‌بازی می‌کردند؟

بعد به یاد حادثه کوی دانشگاه تهران در تابستان سال 1378 افتادم که دانشجویان از ترس انصار حزب اله، خودشان را از طبقه چهارم خوابگاه به پایین انداخته بودند، در آن میان Nassim Ansari را هم که نقش پدر علمی مرا دارد، برده بودند و لت و کوب کرده بودند. و نقش جمله‌ی روی دیوار که نوشته شده بود:

دهانت را می‌بویند، مبادا گفته باشی «دوستت دارم».‌..

و به یاد حمله تروریستی که در خزان 1399 دانشگاه کابل شده بود و دانشجوها از کلکین‌ها خودشان را به بیرون پرتاب می‌کردند. من آن موقع با شاهرخ، در هرات بودیم. داخل مجموعه تفریحی موج‌های آبی.

و صدای پدری در گوشم می‌پیچید که می‌گفت:

«جان پدر، کجاستی؟»

در کانادا چه می‌کنی؟ چرا اینقدر دور رفتی؟

من در این افکار غرق بودم و نفر مخصوص نجات، به چشمهایم نگاه می‌کرد.

فکر میکنم او، افکارم را در چشمهایم می‌دید.

Are you ok? No

Are you sure? Yes

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،