امروز موقع پیاده‌گشتی، دلم‌ گرفت، یک کم گریه کردم، سبک شدم،

امروز موقع پیاده‌گشتی، دلم‌ گرفت، یک کم گریه کردم، سبک شدم،

دم شام هوا سرد شد، پیشاب فشار آورد، رفتم در یک پارک، یک جای گوشه، پای بوته‌های انبوه و درهم تنیده، شاشیدم، بیشتر سبک شدم.

بعد پیش خودم فکر کردم چند قطره اشک چیزی نیست در برابر عظمت شاشیدن.

در همین فکرها بودم که ناگهان یک بچه و دختر نوجوانک، وارخطا (هراسان) از پشت بوته‌ها برآمدند و فرار کردند، مثل پشک (گربه) که ترسیده باشند می‌گریختند. هم ناراحت بودم که چرا ناخواسته خلوت آنها را به هم زدم، هم شدیدا خنده‌ام گرفته بود…. یاد دیوانگی‌های خودم افتادم.

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب ….

خدایا مرا ببخش.

شما بگویید نه.

پ.ن: اسم این گلهای زرد و سرخ و نارنجی، لادن است. در کابل هم حتما دیدید.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،