از یک سن و سالی به بعد، به قول فروید لیبیدو libido جایش ر…

از یک سن و سالی به بعد، به قول فروید لیبیدو libido جایش را تغییر میدهد.

لیبیدو را که حتما آشنا هست برایتان. همان عامل لذت یا خود لذت بی دلیل و بی حساب است.

این روزها احساس میکنم لیبیدوی من از زیر شکم (گایش) به دهان و زبان (گویش) انتقال یافته است. یعنی از حرف زدن و صحبت کردن بیشتر احساس لذت لیبیدویی میکنم.. دو سال و اندی هست که دارم تمرین میکنم: چه بگویم چطور بگویم چه موقع بگویم و چه قدر بگویم!

رهبران و مدیران معمولا با جملات و کلماتی که میگویند ملت را هدایت می‌کنند و این برای ملت یا سازنده و لذت بخش است شبیه رابطه‌ی خالصانه‌ی عاشق و معشوق. یا نوعی تجاوز شبیه اخباری که دیده‌ایم و شنیدیم و خوانده‌ایم.

دو سال و اَندی است که تمرین میکنم شبیه سخنرانیهای Tedمختصر و مفید و با بیان و زبان شنونده‌ها را از راه گوش، واقعا ارضا کنم و خودم هم ارضا شوم و تاخیر و delay را جایز نمی‌شمارند. هر چه مختصرتر بهتر. و حاشیه پردازی هم نکنم و فقط به اصل محور و موضوع بچسبم.

روزهای اول خیلی سخت بود. رشته‌ی سخن واقعا شبیه یک اسب چموش و یاغی زبانم را هر طرف چرخ میداد و میبَرَد هر جا که خاطرخواه اوست…

اما این روزها حتی احساس میکنم مغزم شبیه معده‌ی گاو دوقسمتی شده و دچار نشخوار کلمات و جملات شده‌ام.در تنهایی‌های گاه و بیگاهی که نصیبم میشود کلمات را بافت میدهم. کلمات را تاب میدهم. گره کلمات را باز میکنم. با کلمات و جملات بازی میکنم. دست دست میکنم. فشار میدهم. میمالم.تا شیره و شربت پیدا کند. اصلا احساس میکنم لامصب کلمه نیست. جمله نیست. لُعبتی است در حد لالیگا. که حتی فکر کردن به او مرا ارضا میکند.

احساس میکنم جملات هم خوشبویی و خوشرویی خاص خود را دارند. انرژی خاص خود را دارند. مثبت و منفی عجیبی دارند. و با کمی پس و پیش کردن جای آنها نتیجه فرق میکند. فرمول یکی است اما محصول فرق میکند.

– قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.

– قدر زر زرگر شناسد.

– این روزها که میگذرند، شادم

– شادم که این روزها میگذرند.

لیبیدوی فروید در آستانه‌ی چهل سالگی‌ام از زیر شکم به دهان و زبانم انتقال یافته است. نتیجه‌ی آن یکی یک دختر و دو پسر دوقلو بود. نتیجه‌ی این یکی چه میشود؟ اله و اعلم.

اما نشخوار کردن کلمات خیلی مزه میدهد. حتی بیشتر از تریاک. بیشتر از heinkein

دل و دین و عقل و هوشم، همه را به باد دادم….

با کریمان کارها دشوار نیست…

اگر انسان بتواند با چرخاندن زبان خود سرنوشتی را در جهت بهبود تغییر دهد باید آن زبان را در آن دهان بچرخاند.

اما مسأله اینجاست که چرخاندن زبان بیشتر از حرکت مسی و رونالدو در فوتبال مهارت و تمرین لازم دارد تا دعوا و سوءتفاهم پیش نیاید و حداقل چیزی ساخته و پرداخته شود.

چو میبینی که نابینا و چاه است

اگر خاموش بنشینی گناه است.. گناه است گناه است…

این روزها بیشتر از همیشه با Fakhria Momtaz و پروین و سعدی و حافظ و مولانا دوست هستم تا استیو جابز و بیل گیتس و لری پیج و غیره…

یا حق

دوستتان دارم.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،