atiq

Posted by | ژانویه 10, 2024
این تصویر دو سال قبل است.

این تصویر دو سال قبل است. اسلام آباد پاکستان، منطقه F7، جناح مارکت، از یک دکان شال پشمی نازک کشمیری میخریدیم. نظر به نرخ دیگر کالاها، خیلی قیمت بود. یک...

Continue Reading
Posted by | ژانویه 6, 2024
خنک خورده‌ام و ریزش کرده‌ام. چشمهایم سرخ شده و کاسه‌ی چشم…

خنک خورده‌ام و ریزش کرده‌ام. چشمهایم سرخ شده و کاسه‌ی چشمهایم درد میکند. آنقدر که نمیتوانم نظربازی و چشم‌چرانی کنم. سرفه‌های خشک و درد گلو آزارم میدهد. سرم درد میکند،...

Continue Reading
باران خیلی خیلی ریز می‌بارد، هوا فوق‌العاده تمیز و مطبوع است. ما هم هر روز، قرصهای ویتامین D و یک سری کپسولهای دیگه را بعد از خوردن صبحانه، بالا می‌اندازیم تا حالمان خوب بماند. اینجا فهمیدم خلق و‌ خوی آدم در نبود ویتامین D, بهم می‌ریزد، و به جای اینکه از هوا لذت ببرم، از آن متنفر میشوم. مسأله پول و کسب درآمد و کار را اینقدر در گوشم خواندند و تذکر دادند و تکرار کردند که بالاخره استرس را حس کردم. حالا هم تمام توان سلولهای مغزی‌ام را گذاشته‌ام سر پیدا کردن پول. سر پیدا کردن مشکلات مشاغل و ارایه راه‌های حل برای آنها تا بلکه در این وسط کاری برای خودمان هم دست و پا کرده باشیم. همین است که میبینم یک هفته‌ای می‌شود که هیچ آهنگ و ترانه‌ای گوش نکرده‌ام، هیچ عکسی نگرفته‌ام و هیچ چیزی مرا به وجد نیاورده است. منی که قبلاً با دیدن دو تا پرنده و چهار تا حیوان و انسان، لبخند می‌زدم و کیف میکردم حالا به دنبال سکوت و تاریکی و خلوت هستم تا بتوانم با تمام توان، بیاندیشم که مشکل چیست؟ و راه حل کدام است. این روزها، برنامه‌های جدید از هر طرف آغاز شده‌اند. سررسید های سال قبل بسته شده و کارهای نو شروع شده. آشنایی با مالیات، آشنایی با ثبت شرکت، آشنایی با مردم و ایجاد روابط کاری و انسانی، و یادداشت برداری از آنها، اینجا آدم به تنهایی پشیز و پیازی نیست. باید به طور مشترک و تیم‌ورک teamwork پیش رفت. فعلا دلم به هوای خوب اینجا خوش است. به خانواده و به یکی دو دوست که هر وقت دلم بخواهد میتوانم زنگ بزنم و چهار کلمه گلواژه تفت بدهیم. از شرق بریده شده‌ایم، به خاطر اختلاف ساعت زیاد، زمانی که حال اختلاط و گفتگو هست، کسی آنطرف بیدار نیست و بالعکس. آخر قصه هم نمی‌دانیم بگوییم شب بخیر یا صبح بخیر. شب ما صبح آنهاست و صبح آنها شب ما. با این اوضاع قمر در عقرب در روی زمین، بشر به فکر زندگی در ماه و مریخ است. وای به حال تایم زون و نصف النهار و احساسات بشر در آن وقت. من دوست دارم حرف بزنم، لاف بزنم، خیال‌پردازی کنم و رویا ببافم. اما باید زمان و حال گفتگو یکی باشد، نه اینکه یکی مهتاب را ببیند و دیگری آفتاب را. مثل اینکه نمک و شکر را گد و ود کنیم یا سرکه و عسل را. یک جور حال بهم زن میشود. ساعت درون من هنوز کوک نیست. نمی‌فهمم کدام روز از هفته است و چکار باید بکنم. فقط میدانم باید بدوم، باید سریعتر باشم و استرس بیخود داشته باشم. آنقدر که ریشها و موهای کنار گوشم سفید بزند تا ملت بفهمند زیر بار و فشار زندگی، دارم ATP مصرف میکنم و زحمت میکشم. دوست دارم یکبار دیگر مرغ مهاجری شوم و پرواز کنم بروم یک جایی که آفتاب باشد، شب‌اش شب و روزش روز باشد. گرمی و تابستان و سردی و زمستان‌اش به جا باشد. اینجا سرعت دو‌چیز، خیلی بالاست، سرعت اینترنت و سرعت زندگی. همه چیز باید سریع باشد. فست اند فست. حرکت حلزونی من، به درد عمه‌ام میخورد. دارم تمرین میکنم حلزون باشم اما سریع و فست. ای داد، ای بیداد. امروز حالم خوب نیست، فکر کنم قرصهای ویتامین ام را نخورده‌ام. ای آفتاب حسن، برون آ دمی ز ابر کان چهره‌ای مشعشع تابانم آرزوست
Posted by | ژانویه 5, 2024
باران خیلی خیلی ریز می‌بارد، هوا فوق‌العاده تمیز و مطبوع …

باران خیلی خیلی ریز می‌بارد، هوا فوق‌العاده تمیز و مطبوع است. ما هم هر روز، قرصهای ویتامین D و یک سری کپسولهای دیگه را بعد از خوردن صبحانه، بالا می‌اندازیم...

Continue Reading
Posted by | دسامبر 21, 2023
زندگی هنوز خوشگلیاشو داره…

زندگی هنوز خوشگلیاشو داره... تیکه (پارچه) مخملی نرم سرخ رنگ، توپک کلوله سفید، شور و هیجان، و منم کنجکاوم بیشتر سر در بیاورم که front end و backend این برنامه...

Continue Reading
Posted by | دسامبر 19, 2023
از Market place فیسبوک، برای همه اولادها، کامپیوتر دسکتاپ…

از Market place فیسبوک، برای همه اولادها، کامپیوتر دسکتاپ خریدم. هر کدام دو تا مانیتور دارد و موس و کیبورد جداگانه. دسکتاپهای کوچک و قابل حمل Dell. هر سیستم سرجمع...

Continue Reading
Posted by | دسامبر 18, 2023
بی‌بی این روزها حالش خوب نیست. دیگر کنار پنجره نمی‌نشیند …

بی‌بی این روزها حالش خوب نیست. دیگر کنار پنجره نمی‌نشیند تا دم به دقیقه پرسان کند: فخریه چی شد؟ کی می‌آید؟ و من هم گاهی از این سوال تکراری‌اش لبریز...

Continue Reading
Posted by | دسامبر 17, 2023
نزدیک ظهر بود، از زیر زمین بالا آمدم و از پنجره دیدم که م…

نزدیک ظهر بود، از زیر زمین بالا آمدم و از پنجره دیدم که موتر Canada Post روبروی خانه ایستاد است. با صدای بلند به فخریه گفتم ممکن یک بسته پستی...

Continue Reading
اگر مرا در یکی از چهارراهی‌های دان‌تاون ونکوور در حال گلفروشی و نواختن آهنگ ملاممدجان با فلوت دیدید، تعجب نکنید لطفاً. این منم. در حال تمرین فلوت استیل سحرآمیز خوش آواز که میخواهد غول چراغ جادوی زندگی خویش را بیدار کند تا با هم به تماشای کوچه‌ی خوشبخت برویم. من صدای فلوت را دوست دارم. خوبی اینجا این است که جاهای دنج و گوشه و کنار زیاد دارد، کسی هم نیست که به کار آدم کار داشته باشد. میروم در یک گوشه و برای خودم می‌نوازم. تا نت‌ها را یاد بگیرم. از وقتی فهمیدم الفبای موسیقی هفت تا بیشتر نیست، علاقمند شده‌ام در کنار زبان انگلیسی، زبان موسیقی را با فلوت یاد بگیرم. هر چه الفبا کمتر، بهتر. یاد این شعر واصف باختری می‌افتم: ایا حروف الفبا، من از شما نه زر پیلوار میخواهم! من از شما دو هجا، چهار حرف میهن را، چه غمگنانه، چه نومیدوار میخواهم. میخواهم نفسم را قوی کنم. میخواهم بدوم. میخواهم بدوم تا نفسم پخته شود و گرم بیاید. میخواهم زیاد بنوازم. از گل صبح تا تاریک شام، برای یک لقمه نان. هر روز، یک ویدیو کوتاه از نواختن فلوت استوری میکنم تا که یاد بگیرم آوای دوست را از درون فلوت، بیرون بکشم. بخت اگر خواب است، بیدارش کنید.
Posted by | دسامبر 15, 2023
اگر مرا در یکی از چهارراهی‌های دان‌تاون ونکوور در حال گلف…

اگر مرا در یکی از چهارراهی‌های دان‌تاون ونکوور در حال گلفروشی و نواختن آهنگ ملاممدجان با فلوت دیدید، تعجب نکنید لطفاً. این منم. در حال تمرین فلوت استیل سحرآمیز خوش...

Continue Reading
برایم بنویس.
Posted by | دسامبر 13, 2023
برایم بنویس.

برایم بنویس.

Continue Reading
Posted by | دسامبر 12, 2023
امروز برای شرکت در دوره how to write resume به نمایندگی م…

امروز برای شرکت در دوره how to write resume به نمایندگی مرکز WorkBC در خیابان commercial drive رفتم. WorkBC یک نهاد دولتی است که برای کمک و آموزش مهارتهای کاریابی...

Continue Reading