حدود پانزده سال است که به این دو جمله هزاردرصد باور دارم:

حدود پانزده سال است که به این دو جمله هزاردرصد باور دارم:

۱. هر روز که می‌گذرد از هر نظر بهتر و بهتر میشوم.

۲. The future is bright.

اوایل که این جملات را خواندم در دلم پوزخند زدم و گفتم دلیلی ندارد خودم را گول بزنم و اینها را باور کنم. این که حقیقت ندارد. کجا من هر روز از هر نظر بهتر و بهتر میشوم؟

اما گفته شده بود یک هفته این را روزی ده بار تکرار کنم.

هر روز که می‌گذرد از هر نظر بهتر و بهتر میشوم.

بهتر نبودم که هیچ خیلی هم خراب و درب و داغان بودم.

کم کم به فکر فرو رفتم.

چرا باید خراب باشم؟

چرا الان خوب نیستم؟

و این اولین نتیجه‌ی این جمله بود:

هر روز که می‌گذرد از هر نظر بهتر و بهتر میشوم.

شاید هشت ماه طول کشید. ولی تمام گذشته‌ام را شخم زدم. زیر و رو کردم. و باز در تنهایی‌هایم فکر کردم:

چرا چنین‌ام؟

واقعا چه میخواهم ؟

آیا مسیر را درست آمده‌ام؟

و این دومین نتیجه‌ی این جمله بود:

هر روز که می‌گذرد از هر نظر بهتر و بهتر میشوم.

به قول معین که میخواند:

راستی چی شد؟ چه جوری شد؟ این همه عاشقت شدم

من هم براستی چیز بهتری به دست نیاورده بودم ولی چیزهای بنجل و ناکارآمد را در ذهن و زندگی‌ام دور ریختم. نتیجه این بود که جا و فضا برای چیزهای خوب باز شد. و این نتیجه ای بسیار عالی بود.

بعد از آن بود که واقعا توانستم نفس بکشم و از زاویه و دریچه‌ای جدید به دنیا و اطرافم نگاه کنم.

اتاق ذهنم را مرتب کردم. گردگیری کردم و این خانه تکانی چهار سال ادامه داشت.

نفس کشیدن عمیق را تمرین کردم. نفس کشیدن عمیق واقعا تاثیر زیادی در برقراری تعادل روحی و فکری ایجاد میکند.

هر روز که می‌گذرد از هر نظر بهتر و بهتر میشوم.

پدرم یک روز طاقت نیاورده بود. رفته بود پیش یک تاویز نویس. برایم تاویز گرفته بود.گفته بود ای بچه او بچه که مه میشناختم نیست. شاید چیزخورش کرده باشند.

واقعا تغییر کرده بودم و تمرین می‌کردم به هر چیز از دید مثبت نگاه کنم و بهتر و بهتر شوم.

این را به پدرم گفتم. جواب داد: بچم اگر دوست و رفیقایت د کونت شاخ بید را هم بزنند خواد گفتی بخیر درخت میشه د سایه‌شی می‌شینم!!!

برآی از این فکر و خیالها. مرد خودت شو. مثبت مثبت. آدم لوده احمق. حیف عمر و جوانیت نکده؟

ولی من فکر میکنم هر سال لازم است آدم ذهن و روان و جسم خودش را شخم بزند. به خودش کمی استراحت بدهد. در انتخاب دوستانش تجدید نظر کند و بهترینها را برای خود انتخاب کند.

بهترین انتخاب‌های من٬ بدترین ها در نظر پدرم بود.چندین بار مرا شاند و همراهم فیصله کرد که چکار کنم و چطور کنم.

اخر سر هم ناامید از همه نصیحت‌ها گفت برو هر گُهی دوست داری بخور. ما از تو دست شستیم.

شکستن حصار و سلطه ذهنی پدرم سومین دستاورد بود برایم. با همه احترامی که برای پدرم دارم ولی اختلافات عمیقی هم با هم داریم که حتی تا به امروز حل نشده است. اما کاری به کار هم نداریم.

فقط به این فکر میکردم که:

هر روز که می‌گذرد از هر نظر بهتر و بهتر میشوم.

سرگردانی و سر دوراهی ماندن بدون داشتن آدرس واقعا سخت است. به قول اِبی: سر دو راهی میشینم٬ خودمو تنها میبینم٬ دونه دونه اشکهای حسرت که از دیده می‌ره میشمرم.

این روزها هم با دوستانم زیاد راجع به مثبت اندیشی و بهتر شدن صحبت میکنیم.

اما هر چیزی احتیاج به آموزش دارد.و هر آموزشی هم زمان خاص خودش را میخواهد. شبها همراه فرنگیس کار خانگی‌اش را کار میکنم. صنف دوم مکتب است. اتفاقا از خواندن کتابهای فرنگیس خیلی بهتر از کتابهای قلمبه سلمبه من هم چیز یاد میگیرم و بهتر و بهتر میشوم.

همینگونه خوب است. بمانیم در آب بابا. بمانیم تا کودکان دبستان بیایند.

هر روز یک نفس عمیق میکشم و با همه کون پارگی‌ها و لذتهایی که میبرم با یقین میگویم:

هر روز که می‌گذرد از هر نظر بهتر و بهتر میشوم.

The future is bright.

دوستتان دارم.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،