هر بار که از چهارراهی زنبق کابل میگذرم،
روحم یخ میزند،
نفسم بند میآید و آهی سرد از نهاد میکشم.
نمیدانم در این خاک لعنتی دلم را به چی گره بزنم و خوش باشم؟
روح همه عزیزانمان شاد و یادشان گرامی.
هر بار که از چهارراهی زنبق کابل میگذرم،
روحم یخ میزند،
نفسم بند میآید و آهی سرد از نهاد میکشم.
نمیدانم در این خاک لعنتی دلم را به چی گره بزنم و خوش باشم؟
روح همه عزیزانمان شاد و یادشان گرامی.