Good morning Afghanistan

Good morning Afghanistan

صبح بخیر افغانستان

اسم این گل “ختمی درختی” است.

Common Hibiscus

خب، کجا بودیم؟

– خیلی وقتها فکر میکنم چرا ما آدمها باید برای ازدواج و ساختن زندگی مشترک اینهمه رنج بکشیم؟ پدرها و مادرها اینهمه تیاری و آمادگی می‌گیرند و بعدش خون جگر خوردن و سیال‌داری کردن؟

آیا حیوانات در این مورد، بهتر از ما انسانها نیستند؟

یک روز در دشت بودیم، از پدر خود پرسان کردم:

پدر، کی برایم زن میگیری؟ پدرم لوخ لوخ طرف‌ام سیل کرد، خنده کرد و گفت: بچم اگر مه زن بگیرم د تو نمیگیرم، د خود میگیرم. پیرشه آو ببره، ایقه درس خواندی همی را فامیدی؟

زن گرفتنی استی؟ مرد شدی؟ بخه برو هر کی را خوش داری بگیر، زورت د کمرت. زن را تو بگیری، کون ما اینجا پاره شوه؟

اما مثل قضیه حقوق زن، مثل قضیه حقوق بشر، این حرفها فقط برای همسایه و دیگرا خوب است. سر خود آدم که بیاید، قضیه فرق میکند. آته و آبه در تدارک ازدواج بودند. مه خبر نداشتم. اما آنها هم از دیدگاه خود پیگیر قضیه بودند. دختر دیدن میرفتند و بین خود جلسات سری برگزار میکردند. اما به هر حال من به حرف پدرم ایمان آوردم. زن را تو میگیری، کون ما اینجا پاره شود؟ این صادقانه ترین حرف بود برایم. تمام نقشه ها و برنامه‌هایشان نقش بر آب شد. در ایران به هر دختر که می‌گفتم بعد ازدواج برویم افغانستان، چنان وحشت میکرد که انگار به ملاقات عزرائیل می‌رویم. می‌گفت تمام شرایط را قبول میکنم الا این یک مورد.

بنا بر برهان خُلف در ریاضیات، اول خودم آمدم افغانستان و این شد که می‌بینید. مه و فخریه سر خوردیمگ و زندگی مشترک را شروع کردیم.‌

و بخیر آهسته آهسته آرزوها و رویاها را به حقیقت تبدیل می‌کنیم. اگر چه مشکلات خود را هم داشتیم و داریم.

یک وقتی در مکتب بچه‌ها سر اسم‌ام ریشخند میزدند:

رضا رضا، دوقلو بزا، اینجا نزا، صحرا بزا، سرش بشین برو فضا.

اما خوب که میبینم حتی همانها هم به واقعیت تبدیل شده است: واقعا دوگانگی (دوقلو) دارم. از دشت و باغ و صحرا خوشم میاید و شاید اولین کسی باشم که از افغانستان به مریخ بروم. و فضانوردی کنم. کما اینکه با اجناس و آلات و ادوات وطنی هفته یکبار معمولا در فضا سیر میکنم و پایم از زمین کنده میشه.

فرهاد دریا میخواند:

این وطن بی ما وطن کی میشود؟

مگم بین شعر و شعار و عمل و آستین بَر زدن زیاد فاصله است.

خیلی از ماها از وطن خود می ترسیم، از پدر خود وحشت داریم و نظر و نظریه مادر مثل یک کابوس است.

پر کردن این سیالها و سیالداریها، همچون سیاه‌چاله های کیهانی، هر روز ما را به درون خود، می‌کَشد و میکُشد.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

Related Blogs

#better_Afghanistan
🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]
خاصیت برگ دارد آدمی،