Good morning Afghanistan
صبح بخیر افغانستان
اسم همه این گلها سانسوریا است.
Snake plant
Sansveria
چیزی که شما میبینید همین تصویر زیباست:
اما در دوران تحصیل چیزی که مو را بر تن ما سیخ میکرد این بود:
Kingdom: Plantae
Clade: Tracheophytes Clade: Angiosperms
Clade: Monocots Order: Asparagales
Family: Asparagaceae Subfamily: Nolinoideae
Genus: Dracaena Species: D. trifasciata
مثل اینکه یک وب سایت را باز کنی و بعدش Ctrl+U را بزنی و غیر از کد هیچ چیزی نبینی.
یا به جای اینکه آهنگ را بشنویم، کتابچه نت را ورق بزنیم،
یا فقط سر دسترخوان بشینیم و غذا نوش جان کنیم و ندانیم تندور و داش چیست.
یک دوستی داشتم طب میخواند، ما از #هیجان بحث میکردیم او میگفت #آدرنالین عزیزم، آدرنالین خون که بالا برود همین اتفاق میافتد، ما از #شهوت حرف میزدیم او خونسرد میگفت #تستسترون که به خون اضافه شود شما خل وضع میشوید.
یک روز با یک دوست دیگر، از لابراتوار دانشگاه، #آمونیاک آوردیم و در جای خواب نفر ریختیم، آن دوست طبیب آمد، بوی کرد ، گفت کی اینجا #شاش کرده؟ ما هم با خیال راحت گفتیم آن آمونیاک و اوره است، شاش نیست. و بوتل آمونیاک را نشاناش دادیم. تا یک کمی خیالاش راحت شد.
زبان و بیان و عبارت میتوانند در ظاهر یک چیز باشند اما در معنا، بسیار تفاوت دارد. بستگی دارد از دهان که باشد:
از بس که نازنینی و نازت کشیدنی است
دشنام کز دهان تو باشد، شنیدنی است
هیجان با آدرنالین فرق دارد، شهوت، تستسترون نیست،
همانطور که آتش با گوگرد، فرق دارد. و عشق با عقل و شور با شوق، همه شاید در ظاهر از یک جنس باشند، اما هر کدام دنیای خود را دارند.
مرد را دردی اگر باشد، خوش است
درد بی دردی، علاجاش آتش است
یک دوست دیگری ادبیات میخواند؛ با او بیشتر خوش بودم، او دنیای واقعی گلها را برایم نشان میداد، بیشتر از آنکه اسم علمی و تیره و طایفه گل در نظرم bold شود، عطر و رنگ و بو و طراوت و ظرافت گل را بیشتر نمودار ساخت.
ممنونتم رفیق.
در کابل یگان دوست جدید را که آشنا میشوم، پرسان میکند رضا تو از کجایی؟
میگویمش: ایتو مولتی هیبرید که مه هستم کسی فکر نکنم باشه!!!
پدر کلانم حدود سالهای جنگ جهانی اول، در ارزگان عسکر بوده، در گیزاب از یک دختر که مادر کلانم بوده باشد خوشش میاید و میگریزند، و هی میدان و طی میدان پدرم اولاد پنجم این دو جوان میشود این ۱
دیگه پدر کلانم حدود سالهای بعد از جنگ جهانی دوم در بهسود چکر میزده، از غزنی زن خود را خوش کده و مادرم اول صف اولادهایش قرار داشته، این ۲
اینها بعد از سفر و حضر، بالاخره در منطقه بلخ امروز ساکن میشوند.
پدرم در جوانی در کار معاملات وسیله نقلیه آنروز (پرادو و هایلکس و کرولا) گلاب به روی شما، خّر جلاب بوده.
پدر کلانم یک خر میخرد از پدرم و درخواست میکند که پرادو pardo را تا خانه برساند، پدرم در حال بستن خر در خانه پدر کلان مادریام بوده که مادرم را برای اولین بار میبیند و قصه وارد مرحله بعدی میشود،
پدرم عاشق مادرم میشود و خواستگاری میاید. برای تهیه خرج و مخارج طوی، بعد از معافیت از عسکری به خاطر معلولیت دستها، دوسال برای کارگری به ایران میاید، دوره شاهنشاهی ایران از ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۶
بعد از تهیه پول، ازدواج میکنند و اولاد اول تلف میشود و دومی مه بودم، تحولات میخیزد، شیرخواره بودم که مهاجر میشویم ایران، یکسال به جای اینکه به شهرری برویم ما را به شهرکرد برده بودند. خلاصه شوخی شوخی تا ۲۵ سال در ایران مهاجر ماندیم.
بعدش هم مه تک و تنها کابل آمدم و عاشق خانم خودم شدم.
حالا هم صاحب چار اولاد استیم. و شکر خدا خیر خیریت همچنان روز و روزگار میزگرانیم.
ترجبه زندگی همین چیزهاست. حتی بیگ دیتای مایکروسافت هم نمیتواند این حجم از پراکندگی ژنتیکی بعد از جنگ جهانی اول را محاسبه کند، چه برسد به چند قرن قبل را که یگان تا ادعای خلوص میکنند.
یگان وقت میشنوم که بچه و دختر مشوره برای ازدواج میخواهند.
موی سفیدهای شوخ برایشان میگه : مخصد یک کرّه ازش بگیر. خوب قواره خو داره.
و ناخودآگاه به یاد خر جلّابی و ژنتیک گیاهان میافتم. و دربدر گشتن به دنبال نعنای بنفش جوهر دار برای کاشت در لب جوی آب.
اما هر چه بوده و هر چه هست، گاهی فکر میکنم ما بیخود در حصار بعضی چیزها پیچیدهایم؛ ما اختیار نداریم.
یاد بحث جبر و اختیار فلاسفه میروم:
این که گویی این کنم یا آن کنم
خود دلیل اختیار است ای صنم
آینده آن چیزی نیست که فکر میکنیم. آینده همین دَم است.
اما خوب، با توجه به نظریه انتخاب ویلیام گلاسر ، ما حق انتخاب داریم و آینده ما را همین تصمیم ها و انتخابهای کوچک و روزمره سمت و سو میبخشد.
اما به نظرم، آدمی وابسته به همین دَم است.
هیچ زندگی ای شبیه به هم نبوده و هیچ سرنوشتی هم شبیه به هم نخواهد بود.
گذشته، مرگِ زمانِ حال است و ما هر لحظه بین مرگ و زندگی دست و پا میزنیم و باید در همین حال، حال کنیم، لذت ببریم، بترسیم، سست شویم ، شخ بمانیم، بخوابیم و بخوابانیم!! اگر پدر برای ما زن گرفته باشد، بیشتر کیف میکنیم یا اگر خوش کدگی خود ما باشد؟
اگر کس دیگر سرنوشت ما را پروگرام کند خوب است یا اگر خود ما کد نویسی کنیم؟
یک فرقی بین زندان و قرنطین است، آفرین.
باالاجبار باید عمر را بگذرانیم. مثالهای تَو و بالا میاریم و توجیههای خوشمزه،
مَگم هر چه هست، احساس من از زندگی، تصویر یک شخص است در زیر یک درخت در حال خلال کردن دندانهایش با چوبک درخت، و تف کردن تفالههای گوشت از میان دندانهایش، و فکر کردن به خوشمزگی پلویی که خورده، گور مرده بچه حاکم.
در عروسی و عزا، اگر پلو درک نداشت، هر کس به نوبه خود یک لگد به بخت یا به قبر نفر میزند.
شکم نفر را سیر کو، ذهن و چشم و دهن آنها خود بخود بسته میشود. پلو خواب آور است، شکم عزیز است.
تف به این دنیا. پلو خوشمزه است.
دوستتان دارم.


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
