صبح بخیر افغانستان
Good morning Afghanistan
گاهی فکر میکنم یک نفر در چهارصد سال قبل، به فکر من بوده و چیزی برایم به یادگار گذاشته است که باید پیدایش کنم.
این جستجو و این تلاش از خردترکی همرایم بوده و هست.
یک نفر از عصر کهن، چیزی دارد که حتی امروز جدید و بدیع است.
یک زن در چهارصد سال قبل که حتی امروز مرا میشناسد، رضا بچه جَواهر، بچه اَوغان.
در هر زمان که در زندگی بر سر یک دوراهی سرگردان مانده ام، صدایم زده و پیوسته راه را نشان داده است،
شاید روانشناسان به آن کودک درون میگویند، اما کودک درون من یک خانم زیبا است، با سه خال آبی رنگ بر روی پیشانی و یک گُلک در کنار بینی، با چشمهای سرمه دار و با عطر عجیب و سکه هایی که از لباساش شرنگ شرنگ آویزان است.
با جیبهایی پر از کشمش و نخود و یکی دو تا آبنبات جوهر دار.
کسی که وقتی شیرخواره بودم مرا میخنداند و همرایم بازی میکرد، صدای او را در وزش باد میشنوم.
یک نفر که در غبار و گرگ و میش اوایل خزان، بهتر دیده میشود و راست قامت و استوار و شجاع است.


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
