Good morning Afghanistan
صبح بخیر افغانستان
بدون کدام گپ و سخن، آهسته آهسته کِرمِچ (پوتین یا کتانی)هایم را میپوشم و تک و تهنا، طرف تپههای شهرک، کَش میتم. (راه میافتم)
از ترس دزدها، جیبهایم را خالی کردم. تنها و تنها یک بوتل آب گرفتم و یک مشت کشمش نخود.
وقتی افکار هجوم میآورند و کاری از دستم ساخته نیست، دیوانه میشوم. باید آب زیاد بخورم و بعدش دوان دوان بروم یک جای خیلی بلند و از آنجا، از آن بلندیهای مشرف بر شهر، بشاشم به دنیا و شر و شور اش و اینگونه حداقل کمی راحت میشوم و احساس قدرت میکنم.
یک جمله از برتراند راسل وطنی خودمان نقل میکنم:
آنها که میگویند گریه در زیر باران را دوست دارم، چون کسی اشکهایت را نمیبیند، همان لاشیهایی هستند که در حوض آببازی شاش میکنند.
من مدیتیشن و سکوت و این سوسول بازیها را نمیخواهم. مدیتیشن برای من همان است که گفتم. فقط بروم بالای بالای بالا،
من جاهای بلند را دوست دارم.


![🎉 It's my fan-iversary! I've been a top fan of VanDusen Botanical Garden since November 15, 2023. @[100064771598345:2048:VanDusen Botanical Garden]](https://pen.momtazhost.com/wp-content/uploads/2026/02/10239312730815507.jpg)
